مرگ، بیش از هر چیز در جهان هست. کسی توان گریز از آن ندارد. زمین، همگان را در خود فرو میبَرَد؛ مهربان و خشن و گناهکار، برایش یکی است. از این گذشته، در روی زمین، دادگری یافت نمیشود. تمام زندگیام، با درستی و درشتی کار کردم؛ امّا هرگز به عدالت و دادگری نرسیدم. خدا همه چیز را در آن بالا تقسیم کرده است. با گذشت زمان، از آنچه بهرهی من بود، هیچ باز نماند. جوان میتواند بمیرد و پیر باید بمیرد… توانِ جوانی و ناگزیری پیری.