، اما آیا بهای جانفشانیِ جوانانِ ایرانی، رهایی از ستمِ بیگانه بود یا جوانانِ میهن، جان بر سرِ قُماری تازه باختند تا شاهی نو بر تخت بنشیند و به مردم ستم کند؟
helia
قباد گفت: از جهان جز راستی نمیخواهم، جایی که راستی، داد و درستی نباشد، خشمِ خدا برانگیخته شده و بلا، نکبت، دروغ و خشکسالی روی خواهد آورد.
نخواهم به گیتی جز از راستی
که خشمِ خدا آوَرَد کاستی
بنفش
شاعر میآموزد نباید از های و هوی دشمن ترسید، طبل هرچه تُهیتر باشد بیشتر صدا دارد.
بنفش
رستم با چنگِ پهلوانی، کمربند (دَوال) افراسیاب را گرفت و او را مانندِ پَرِ کاه از زینِ اسب (که از چوبِ درختِ خَدَنگ بود) برداشت.
به بندِ کَمَرش اَندَر آویخت چَنگ
جدا کَردَش از پُشتِ زینِ خَدَنگ
رستم با افراسیاب (که لابد در میانِ زمین و هوا دست و پا میزد!) به سوی سپاه ایران برگشت، با خود گفت باید افراسیاب را این چنین نزدِ قباد ببرم تا در نخستین روز جنگ دلیری بیاموزد.
همی خواست بُردن به پیشِ قُباد
دهد روزِ جنگ نَخُستینش یاد
***
شاعر میآموزد نباید از های و هوی دشمن ترسید، طبل هرچه تُهیتر باشد بیشتر صدا دارد.
بنفش
چون دیوشاه خواست خَلعتی بر دوشِ رستم بیندازد و به او پیشکشی بدهد، رستم نپذیرفت.
نَپَذرُفت زو جامه و اسپ و زَر
که نَنگ آمَدَش زان کُلاه و کَمَر
از نگاه فردوسی، هیچ انسانِ شریفی نباید زیرِ بار ننگِ خلعتِ دیوانِ سیاهدلی برود که میخواهند بر دوشِ او جامهٔ بندگی بیندازند. به گفتهٔ سعدی شیرازی: حتا اگر هُما (پرندهٔ نیکبختی) در روی زمین نباشد، کسی نباید در زیرِ سایهٔ بوم (جُغد) پناه بگیرد!
کَس نیاید به زیر سایهٔ بوم
وَر هُمای از جهان شود مَعدوم
نیکوست هر یک از ما، پیرو یزدان و فرزندِ شاعرانِ دانای ایران باشیم.
بنفش