
بریدههایی از کتاب من او را دوست داشتم
۳٫۷
(۲۱)
«باید یک بار بهخاطر همهچیز گریه کرد، آنقدر که اشکها خشک شوند. باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همهچیز را از نو شروع کرد.»
iranshahi
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
iranshahi
آدمی همیشه از غم و اندوه کسانی میگوید که میمانند، اما تابهحال دربارهٔ اندوه آنان که میروند فکر کردهای؟
iranshahi
زندگی حتی وقتی انکارش میکنی حتی وقتی نادیدهاش میگیری، حتی وقتی نمیخواهیاش، از ناامیدیهای تو قویتر است، از هر چیز دیگری قویتر است. آدمهایی که از بازداشتگاههای کار اجباری برگشتند دوباره زادوولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانههایشان را دیده بودند،
iranshahi
در انتظار چیزی نبودم. کار میکردم. کار و کار و کار. کار برایم مثل استتار بود، زرهم بود، بهانهام بود. بهانهام برای زندگی نکردن. چون آنقدرها هم از زندگی خوشم نمیآمد. فکر میکردم برایش ساخته نشدهام. برای خودم مشکل درست میکردم، کوههایی برای بالا رفتن، بسیار مرتفع، پرشیب، و بعد آستینها را بالا میزدم. از آن کوههای خودساخته بالا میرفتم تا کوههای دیگری پیدا کنم. جاهطلب نبودم، از خلاقیت تهی بودم.
iranshahi
«باید یک بار بهخاطر همهچیز گریه کرد، آنقدر که اشکها خشک شوند. باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همهچیز را از نو شروع کرد.»
_`Farnaz`_
زندگی حتی وقتی انکارش میکنی حتی وقتی نادیدهاش میگیری، حتی وقتی نمیخواهیاش، از ناامیدیهای تو قویتر است، از هر چیز دیگری قویتر است.
fatimdd2004
دوباره دنبال اتوبوسها دویدند، به پیشبینیهای هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باورکردنی نیست، اما همینگونه است. زندگی از هر چیز دیگری قویتر است.
iranshahi
خیلی ابله هستیم اگر باور کنیم ثانیهای میتوانیم بر گذر زندگیمان مسلط شویم. جریان زندگی از ما میگریزد، اما این اهمیتی ندارد.
_`Farnaz`_
باید خیلی ترسیده باشی تا معنای عبارت «عرق سرد» را بفهمی یا خیلی مضطرب باشی تا بفهمی «شکمم گره خورده» واقعاً یعنی چه، نه؟
_`Farnaz`_
شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه میکنند و روشن و صریح این عبارات را به خودشان میگویند، فقط به خودشان: «آیا من حق اشتباه کردن دارم؟»
_`Farnaz`_
گرانبهاترین داراییها با یک دوست راستین برابری نمیکند.
Aysu
باهم شوخی میکردیم. کمدینهای خوبی بودیم. گلویمان از غصه خشک شده بود، اما شادمانه حاضرجوابی میکردیم.
کاربر ریحانه
«باید یک بار بهخاطر همهچیز گریه کرد، آنقدر که اشکها خشک شوند. باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همهچیز را از نو شروع کرد.»
mohamad salimi
«... زندگی را آموختم. دستهگلهای کوچک برای همسران و دستهگلهای بزرگ برای معشوقهها...»
🌸yas🌸
خودم خیلی رنج آفریدهام... و ترجیح میدهم تو امروز خیلی رنج بکشی تا اینکه همهٔ عمرت همیشه کمی رنج بکشی.
راحیل
نمیتوانست بگوید دقیقاً کجا زندگی میکند. هیچ مالومنالی نداشت، مگر خاطرات و دوستانش.
کاربر ریحانه
نقاب تکبر و خودمحوری را از چهره برداشتن نیاز به تکاپویی صادقانه دارد تا بهناگاه دریابیم که آری، گویی بسیاری اوقات یا دستکم گاهی اوقات آدمی برای لمس خوشبختی ناب ناگزیر است دست به انتخابهای دردآوری بزند.
کاربر ۱۰۴۰۲۴۸۳
حجم
۱۱۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۷
تعداد صفحهها
۱۶۱ صفحه
حجم
۱۱۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۷
تعداد صفحهها
۱۶۱ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان