جملات زیبای کتاب کتابخانه نیمه شب | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتابخانه نیمه شب

بریده‌هایی از کتاب کتابخانه نیمه شب

نویسنده:مت هیگ
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۱از ۴۵ رأی
۴٫۱
(۴۵)
«زندگی در آن‌سوی ناامیدی آغاز می‌شود.»
♡karane♡
لحظه‌های شیرین با گذر زمان می‌توانند به لحظه‌های دردناک تبدیل شوند.
amir ali yaghmaey
وقتی زمان زیادی در یک مکان بمانید گستردگی جهان یادتان می‌رود و هیچ حسی از طول و عرض و جغرافیای آن نخواهید داشت؛ درست همان‌طور که نمی‌توان درک درستی از گستردگی روح هر انسانی داشت. اما وقتی این حس را درک کنی، چیزهایی برایت آشکار می‌شود، امید، خواهی‌نخواهی ظهور می‌کند و مانند گل‌سنگِ چسبیده به صخره به شما می‌چسبد و رهایتان نمی‌کند.
goghd
«چون گاهی تنها راهِ یاد گرفتن، زندگی کردنه.»
rey
«دانش حقیقی در این است که تو بدانی هیچ نمی‌دانی.»
hania91
هیچ بازیکنی نباید تا وقتی که هنوز روی صفحهٔ شطرنج مهره دارد، خودش را بازنده تصور کند.
Mehrnosh Rostami
برتراند راسل نوشته است: «اگر از عشق بترسی، از زندگی می‌ترسی و اگر از زندگی بترسی، مُرده‌ای بیش نیستی.»
دخترِ زمستون
«دانش حقیقی در این است که تو بدانی هیچ نمی‌دانی.» - سقراط
دخترِ زمستون
«اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده، حتماً شکست می‌خوری. اساس هدف باید این باشه که خودت باشی و مثل خودت رفتار کنی و فکر کنی و حقیقی‌ترین نسخهٔ خودت باشی. از خودت بودن استقبال کن. تشویقش کن. دوسش داشته باش. براش بجنگ؛ وقتی هم کسی مسخرش می‌کنه، بهش محل نذار. بیشتر شایعه‌ها نوعی از حسادتن. سرت رو پایین بینداز. انگیزت رو حفظ کن و به شنا کردن ادامه بده...»
دخترِ زمستون
درونش آتشی بود در کنار اندیشید بسوزاند یا گرمش کند اینک اما فهمید آتشش کم شعله و بی‌هدف است هیبتش پوشالی بود اما قدرت هنوز متعلق به او بود.
yona
بخشی از این موفقیت‌ها حاصل تنهایی است. «من هرگز همدمی را پیدا نکردم که به اندازهٔ تنهایی همراه و همدم انسان باشد.»
دخترِ زمستون
«بین مرگ و زندگی یک کتابخونه هست. توی این کتابخونه قفسه‌ها بی‌انتهاست و هر کتاب شانس این رو بهت میده که یکی از زندگی‌هایی رو تجربه کنی که می‌تونستی داشته باشی. تا ببینی چقدر همه‌چیز قابل دگرگونیه و اگه انتخاب‌های دیگه‌ای می‌کردی چی می‌شد... اگه موقعیت اینو داشتی که حسرت‌هات را از بین ببری، کار دیگه‌ای انجام می‌دادی؟»
دخترِ زمستون
آدم‌ها مانند یک شهر هستند. نمی‌شود به‌خاطر چند قسمت نامطلوبشان آنها را کنار گذاشت. ممکن است جاهایی داشته باشند که دوست ندارید؛ چند خیابان فرعی و حومه‌ای ناپاک، اما بخش‌های خوبی هم دارند که سبب ارزشمندی آن‌ها می‌شود.
دخترِ زمستون
وقتی زمان زیادی در یک مکان بمانید گستردگی جهان یادتان می‌رود و هیچ حسی از طول و عرض و جغرافیای آن نخواهید داشت؛ درست همان‌طور که نمی‌توان درک درستی از گستردگی روح هر انسانی داشت. اما وقتی این حس را درک کنی، چیزهایی برایت آشکار می‌شود، امید، خواهی‌نخواهی ظهور می‌کند و مانند گل‌سنگِ چسبیده به صخره به شما می‌چسبد و رهایتان نمی‌کند.
goghd
به قول سیلویا پلات «بین مرگ و زندگی یک کتابخانه است و در آن کتابخانه قفسه‌هایی وجود دارد که تا بی‌نهایت امتداد می‌یابند. هر کتاب اقبال دوباره‌ای برای زیستن در یکی از زندگی‌هایی را که آرزویش را داشتیم برایمان فراهم می‌کند که به ما نشان بدهد اگر گزینهٔ دیگری داشتیم، زندگیمان چگونه پیش می‌رفت و اینکه اگر فرصتی برای جبران و پوشش خطاهایمان داشتیم، آیا به گونهٔ دیگری رفتار می‌کردیم؟»
کاربر ۸۵۸۵۹۰۸
تنهایی قسمتی از ریشهٔ انسانی است که در این جهانِ بی‌معنا زندگی می‌کند.
کاربر ۸۵۸۵۹۰۸
ما همه‌جا با هم پیاده می‌رفتیم. روحش رو توی تک‌تک کوچه‌ها و خیابون‌ها می‌دیدم... همیشه تلاش می‌کردم خاطراتش رو از سرم بیرون کنم، اما نمی‌تونستم. غم و اندوهِ از دست دادن کسی خیلی دردناکه. اگه بیشتر می‌موندم از آدم‌ها بیشتر متنفر می‌شدم. بنابراین وقتی موقعیت پژوهشگری توی سوالبارد به من پیشنهاد شد، با خودم فکر کردم که این پیشنهاد راه نجاتِ منه... خواستم جایی باشم که پر هرگز به اونجا نرفته بود و جایی باشم که باهاش خاطره نداشته باشم؛ جایی که روحش رو دیگه نبینم. اما حقیقت اینه که تأثیر کمی داره، می‌دونی؟ همه‌جا مثل همدیگه‌ست
yona
نیازی به انجام همهٔ بازی‌ها نیست که حس برنده بودن را تجربه کنیم.
yona
عزیزی که این نامه را می‌خوانی: من همهٔ بخت و اقبال‌هایی که با آن‌ها می‌توانستم زندگی‌ام را بسازم، داشتم و تک‌تک آن موقعیت‌ها را از بین بردم. به خاطر بی‌دقتی یا بدبختی، جهان از من روی گردانده و حالا من هم از جهان روی می‌گردانم. اگر می‌توانستم بمانم، می‌ماندم. اما نمی‌خواهم، پس نمی‌توانم بمانم. من با ماندنم زندگی را برای بقیهٔ مردم هم بدتر می‌کنم. من حرفی برای گفتن ندارم، متأسفم. با یکدیگر مهربان باشید! خداحافظ.
دخترِ زمستون
«تو به اندازهٔ کافی امکان انتخاب توی زندگی رو داری. زندگی‌هایی که توی هر موقعیت اگه تصمیم دیگه‌ای می‌گرفتی ایجاد می‌شدن. بنابراین اگه تصمیم متفاوتی گرفته بودی، یک زندگی متفاوت داشتی. همهٔ این زندگی‌ها توی کتابخونهٔ نیمه‌شب وجود داره. این‌ها همه درست به اندازهٔ این زندگی واقعی هستن.»
دخترِ زمستون
با توجه به سخنان فیلسوف اسکاتلندی، دیوید هیوم، زندگی یک انسان در جهان بیشتر از زندگی یک صدف خوراکی ارزشی ندارد.
دخترِ زمستون
سه واژهٔ ساده که حاوی همهٔ قدرت‌ها و توانایی‌های جهان‌های چندگانه بود: من هنوز زنده‌ام.
دخترِ زمستون
«سرکشی پایه و اساس واقعی آزادیه. مطیع و فرمان‌بر باید برده بشه.»
yona
«اگه تو من رو ترک نکنی، من هم ترکت نمی‌کنم. به من اعتماد کن. جایی نمیرم.»
yona

حجم

۲۹۰٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۳۸۴ صفحه

حجم

۲۹۰٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۳۸۴ صفحه

قیمت:
۴۷,۰۰۰
تومان