جملات زیبای کتاب حتا شبیه خودم زندگی نکرده ام | طاقچه
تصویر جلد کتاب حتا شبیه خودم زندگی نکرده ام
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب حتا شبیه خودم زندگی نکرده ام

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
منیره حسینی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
S.Simani
۱۶
شنیده‌ام ‫موی بلند زنان عاشق را زیباتر می‌کند ‫برای همین است ‫که موهایم را کوتاه کرده‌ام ‫این وصله‌ها ‫به آغوش تنهای من نمی‌چسبد
Sheyda Shojaei
۱۴
گفتی تنها نیستی راست بود جمعیتی در من تو را صدا می‌زد
Sheyda Shojaei
۱۳
تو آمدی و تنهایی‌ام کامل شد
S.Simani
۹
‫من هیچ‌وقت شبیه هیچ‌کس... ‫حتا شبیه خودم زندگی نکرده‌ام
Sheyda Shojaei
۸
هر طور فکر کنی راهی نمانده است مثل سربازی در میدان مین که از هر طرف برود مُرده است
دلا فروهر
۶
شنیده‌ام موی بلند زنان عاشق را زیباتر می‌کند برای همین است که موهایم را کوتاه کرده‌ام این وصله‌ها به آغوش تنهای من نمی‌چسبد
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۵
نامردها مشت‌شان از قلب‌شان بزرگ‌تر است.
کاربر ۱۰۲۴۰۱۳۸
۴
گاهی یک خراش سطحی می‌تواند کوهی را در تو فرو بریزد کافی‌ست جای عمیق زخم را بلد باشد
S.Simani
۳
پشت‌سرم جای آب ‫حرف می‌پاشیدند
S.Simani
۳
زن بود و ‫شانه‌هایش ‫زیر بار حرف‌های سنگین ‫خسته بود ‫آن‌قدر که می‌توانست ‫سال‌ها بخوابد و ‫بوی جنازه‌ای بلند نشود
S.Simani
۳
خوانندهٔ عزیز ‫با احتیاط کتاب مرا ورق بزن ‫تمام عاشقانه‌هایم درد می‌کنند.
S.Simani
۳
‫سفر ‫تنهایی را از شهری به شهر دیگری می‌برد
S.Simani
۳
همیشه آن‌که عاشق‌تر است ‫زودتر می‌میرد
Sheyda Shojaei
۳
باید مثل یک مرد حرفت را توی صورتم می‌زدی باید حرف می‌زدی می‌زدی / طوری که در گوش‌هایم بپیچد «دوستت ندارم» کُشنده‌ترین جمله‌ای‌ست که اگر از دهانت می‌پرید یکی یکی خاطراتم سقوط می‌کرد.
Sheyda Shojaei
۳
وقتی در خانه نیستی آتش زلزله و حتا بادی که به پنجره می‌کوبد وحشت‌زده‌ام می‌کند می‌ترسم هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد
Sheyda Shojaei
۳
زن بود و شانه‌هایش زیر بار حرف‌های سنگین خسته بود آن‌قدر که می‌توانست سال‌ها بخوابد و بوی جنازه‌ای بلند نشود
Sheyda Shojaei
۳
آن‌قدر برای تو می‌میرم که هربار صدایم بزنی جانم از دهانم بیرون بیاید
S.Simani
۲
خنده برای تو از دارو واجب‌تر است
S.Simani
۲
آزادی ‫برای کسی که سال‌ها ‫با میله‌میلهٔ سلولش ‫نفس کشیده است ‫یعنی حبس ابد!
S.Simani
۲
آن‌قدر برای تو می‌میرم ‫که هربار صدایم بزنی ‫جانم از دهانم بیرون بیاید
Sheyda Shojaei
۲
یادم نبود نامردها مشت‌شان از قلب‌شان بزرگ‌تر است.
محمدرضا
۲
غریبه چیست؟ که به هر کسی نزدیک می‌شوم فرار می‌کند آهای فراری‌ها! خون من پُر شده از کمبود زندگی باز کنید رگ‌های بستهٔ آشنایی را
محمدرضا
۲
می‌خواهم با همین قلب ناقص دوست بدارم زندگی کنم و این‌بار مراقبم از هر اتفاق عاشقانه‌ای که بیفتد عکس بردارم
Sheyda Shojaei
۱
دو ابر در شمال و جنوب آسمان به یک اندازه باریدند هواشناسی دلیل این حادثه را دلتنگی نامید.
Sheyda Shojaei
۱
از من تنها لبخندی برای توست که آن‌قدر نیامدی تا بر اسکلت لب‌هایم ماسید
پاییز بانو
۱
گفتی می‌روی جنوب گرمای بیشتری بیاوری
پاییز بانو
۱
شعری که عاشقانه نباشد مثل شاعرش تنهاست
محمدرضا
۱
من هیچ‌وقت شبیه هیچ‌کس... حتا شبیه خودم زندگی نکرده‌ام
«کتـاب‌خــوان؛»
۱
من به جنون خودم مشکوک‌ترم که بعد از این‌همه شک چگونه این‌همه دوست‌ترت می‌دارم
Sheyda Shojaei
۰
تو هیچ‌وقت یادت نمی‌آید چگونه ایستادم رودرروی دوروبرم و طناب پوسیدهٔ زندگی‌ام را انداختم گردن هر کسی که مرا در آغوش چاه می‌دید ــ اطرافیانم همه اعدام شدند ـ