
کاربر ۹۸۶۶۶۳۵
۰
تا روزی که این حادثه برایم اتفاق افتاد، چیزی بهنام پایه مغز را نمیشناختم. فقط میدانستم که این یکی از اصلیترین بخشهای درونی کامپیوتر بدن ما است و پیوند جداییناپذیری بین مغز و نخاع وجود دارد. وقتی که آن حادثه عروقی ـ مغزی، پایه مغزم را از کار انداخت بهشکل بیرحمانهای با این قسمت از بدنم آشنایی پیدا کردم.
در گذشته به آن حمله شدید مغزی میگفتند که بهسادگی منجر به مرگ میشد. اما حالا بهکمک تکنیکهای پیشرفته حیات تازهای به بیمار داده میشود تا بتواند درد خود را برای مدتی طولانی همچنان احساس کند. بیمار نجات مییابد ولی از سر تا نوک پا فلج میشود. مغز کاملاً سالم باقی میماند و در درون بدن بیمار محبوس میشود. بیمار قادر به حرکت کردن و حرف زدن نیست. در مورد من تنها راه ارتباطی با دنیای خارج چشمکزدن با چشم چپ است.
کاربر ۹۸۶۶۶۳۵
۰
تا روزی که این حادثه برایم اتفاق افتاد، چیزی بهنام پایه مغز را نمیشناختم. فقط میدانستم که این یکی از اصلیترین بخشهای درونی کامپیوتر بدن ما است و پیوند جداییناپذیری بین مغز و نخاع وجود دارد. وقتی که آن حادثه عروقی ـ مغزی، پایه مغزم را از کار انداخت بهشکل بیرحمانهای با این قسمت از بدنم آشنایی پیدا کردم.
در گذشته به آن حمله شدید مغزی میگفتند که بهسادگی منجر به مرگ میشد. اما حالا بهکمک تکنیکهای پیشرفته حیات تازهای به بیمار داده میشود تا بتواند درد خود را برای مدتی طولانی همچنان احساس کند. بیمار نجات مییابد ولی از سر تا نوک پا فلج میشود. مغز کاملاً سالم باقی میماند و در درون بدن بیمار محبوس میشود. بیمار قادر به حرکت کردن و حرف زدن نیست. در مورد من تنها راه ارتباطی با دنیای خارج چشمکزدن با چشم چپ است.
کاربر ۹۸۶۶۶۳۵
۰
مثلاً یک روز اینکه در سن چهلوپنج سالگی مثل یک نوزاد مرا میشویند و از اینسو به آنسو میغلتانند و بدنم را خشک میکنند و در حوله میپیچند برایم جالب است. از این بازگشت به دوران نوزادی احساس لذتی آمیخته با گناه بهمن دست میدهد. اما روزی دیگر همان حرکات بهطور غیرقابل تحملی بهنظرم غمانگیز میآیند و قطره اشکی از میان کفهای روی گونهام به پایین میغلتد. حمام هفتگیام مرا بهگونهای همزمان در غم و شادی غوطهور میکند. وقتی که غرق در لذت در وان حمام فرو میروم، با حسرت بهیاد خاطرات شیرین زندگی گذشتهام میافتم. با فنجانی چای یا لیوانی پر از نوشیدنی، یک کتاب خوب یا یک دسته روزنامه، ساعتها داخل وان دراز میکشیدم و با انگشتان پایم ضرب میگرفتم. یادآوری چنین لحظاتی باعث میشود که وضعیت فعلیام را بیرحمانهتر ارزیابی کنم. خوشبختانه برای این افکار غمانگیز وقت کافی ندارم. آنها مرا روی صندلی چرخدار که برایم مانند تختی پر از میخ است میگذارند و به اتاقم برمیگردانند.
کاربر ۹۸۶۶۶۳۵
۰
E S A R I N T U L O M D P C F B V H G J Q Z Y X K W
ترتیب بههم ریخته حروف الفبای ناهماهنگ من ناشی از اتفاق نیست، بلکه از روی محاسبهای ماهرانه است. بیش از حروف الفبا این رژهای است عالی که در آن هر حرف براساس فرکانسش در زبان فرانسه در مکان خود قرار گرفته است. بههمین دلیل است که E با غرور در ابتدای خط میرقصد، در حالیکه W مجبور است در آخرین مکان بایستد. B از اینکه بهعقب رانده شده تا در کنار V باشد دلخور است و J ِ مغرور که آغازکننده بسیاری از جملههای زبان فرانسه است، از بودن خود در نزدیکی انتهای گروه متعجب است. G خپله از اینکه جایش را با H عوض کرده آزرده است در حالیکه T و U، این دو یار همیشگی «tu» از اینکه از هم جدا نشدهاند ذوق میکنند. تمام این تنظیم جدید یک دلیل دارد، برای اینکه کار را برای کسانی که میخواهند با من ارتباط برقرار کنند، آسانتر کند.
این روش بهاندازه کافی ساده است. شما الفبا را میخوانید (با روش ESA نه ABC) تا زمانی که من با بههم زدن پلک چشمم شما را روی حرفی که میخواهم بهآن توجه کنید متوقف کنم.
