تا روزی که این حادثه برایم اتفاق افتاد، چیزی بهنام پایه مغز را نمیشناختم. فقط میدانستم که این یکی از اصلیترین بخشهای درونی کامپیوتر بدن ما است و پیوند جداییناپذیری بین مغز و نخاع وجود دارد. وقتی که آن حادثه عروقی ـ مغزی، پایه مغزم را از کار انداخت بهشکل بیرحمانهای با این قسمت از بدنم آشنایی پیدا کردم.
در گذشته به آن حمله شدید مغزی میگفتند که بهسادگی منجر به مرگ میشد. اما حالا بهکمک تکنیکهای پیشرفته حیات تازهای به بیمار داده میشود تا بتواند درد خود را برای مدتی طولانی همچنان احساس کند. بیمار نجات مییابد ولی از سر تا نوک پا فلج میشود. مغز کاملاً سالم باقی میماند و در درون بدن بیمار محبوس میشود. بیمار قادر به حرکت کردن و حرف زدن نیست. در مورد من تنها راه ارتباطی با دنیای خارج چشمکزدن با چشم چپ است.