
محمود
۲۱
حکیمی قدیمی میگوید ما گاهی دروغ میگوییم تا دیگران را قانع کنیم که آدمهای صادقی هستیم.
کاربر ۱۱۰۵۲۳۳
۱۰
در حالیکه دو خواسته از خدا داشتم: اینکه بر من منت گذارد تا مشکل ایمانم را حل کنم و
ندا آزادی
۹
چطور به خدا ایمان نداشته باشم، وقتی در آتش دوزخش دارم میسوزم؟!
زیـنـب🍃🌸
۷
«الرحمن * علم القرآن * خلقالانسان * علمهالبیان، الشمس و القمر بحسبان * و النجم و الشجر یسجدان * و السماء رفعها و وضع المیزان»
و شروع کردم به خواندن سوره الرحمن عزیزی که از دوران الازهر همدم جانم بود. در کاناپه بزرگ فرو رفته و پاهایم را روی تخت انداخته بودم. باران تندی میبارید و صدای آن روی پلکان فلزی نورگیر غوغا میکرد.
«کل من علیها فان. و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» .
سر و صداهای بیرون، سکوت پانسیون را میشکست. سرم را از روی کتاب برداشتم و گوش دادم. مهمان یا مسافر جدید؟ این لحن گرم خوشامدگویی ماریانا، جز به دوستی قدیمی نمیتواند باشد. و باز صدای خنده. و بعد لحنی بم از صدایی تو گلویی واضح شد. چه کسی آمده است؟
Pariya
۶
بله، تو به خاطرم میآوری، و من هستی گمشدهام را باز مییابم.
up
۴
به من گوش کن، همینطور که میبینی من پیرمرد واقعا افتادهای هستم و در جریان زندگی سه چهار بار در ورطه شکست افتاده و هر بار آرزوی مرگ کردهام و قلبم نهیبم زده که «همهچیز تمام شده» و حالا تو مرا در سن و سالی میبینی که کمتر کسی خود را تا اینجایش کشیده، از شکستههای یاس چیزی جز خاطراتی بدون طعم و رایحه و معنا باقی نمیماند، انگاری که تجربه شخص دیگری بوده اند!
سپیده
۳
اواخر پاییز بود، اما هوای اسکندریه بر مدار خودش بود. و برکات آسمانی در پرتو نور صبحگاهی و گرم بر ما مینشست و میدان «رمل» در زیر اشعه آفتاب نازل شده از آسمان آبی، شادمانی میکرد.
Pariya
۳
روزگاری دراز را، سرشار از حادثه و اندیشه سپری کردیم و بارها سعی کردیم که آنها را در دفتری یادداشت کنیم
Pariya
۳
چطور به خدا ایمان نداشته باشم، وقتی در آتش دوزخش دارم میسوزم؟
س.م.م
۳
- دنیا تغییر کرده، اینطور نیست؟
- دنیا تغییر کرده، اما همه تغییر نکردهاند.
fatemeh
۲
من طبق عادت در مقابل غریبهها نوعی درونگرایی دارم. همیشه میگویم که آنها خواهند گفت... آنها فکر خواهند کرد. با این شیوه برخورد همواره فرصتهای زیادی از زندگیام را هدر دادهام.
masoooumeh
۲
گفتم: زندگی حقیقی فینفسه لذتبخش نیست، تنها برای آدمهای باکفایت شایسته است...
masoooumeh
۲
- پس تو اعتقادی به بهشت و دوزخ نداری؟
- بهشت آنجاست که انسان با کرامت و امنیت از زندگی لذت ببرد و دوزخ عکس این وضعیت است...
سپیده
۱
از پانسیون که بیرون زدم، چهره دیگر اسکندریه به استقبالم آمد، گویی خشمش را فرو خورده و به روزهای وقارش بازگشته بود، با رویی گشاده شعاع خیس و طلایی آفتابش را پیشواز کردم، به امواج دریا که در پی هم آزادانه میغلتیدند نگاه کردم، پاره ابرها گویی ارواح سرگردان را در آسمان نقاشی میکردند. و بعد در کافه تریا نشستم تا شیرقهوهای بخورم،
سپیده
۱
آبی دریا به کبودی میزند، خشمش با همیشه متفاوت است. خشمش را فرو میخورد.
نیتا
۱
این سعادت بزرگی است که به چیزی وابسته نباشی. نه وابسته طبقه نه وطن و نه شرعیات. از دین چیزی نمیفهمم مگر اینکه خداوند غفور و رحیم است.
محمود
۱
مجبوریم هر وقت همدیگر را ملاقات میکنیم، از بدبختی و بیچارگی حرف بزنیم.
- یاس آدم را بهسوی تهور میکشاند، چون انسان مریض بیماری را با بیماری، مداوا میکند!
زهرا موحد
۱
اگر ایمان داشته باشی و عمل کنی، این همان مثل اعلی رستگاری است و اگر ایمان نداشته باشی این راه دیگری است که اسمش گمگشتگی و بیهودگی است. اما اگر ایمان داشته ولی از عمل به آن ناتوان باشی این عین جهنم است.
masoooumeh
۱
آبی دریا به کبودی میزند، خشمش با همیشه متفاوت است. خشمش را فرو میخورد. امواجش در فضایی خفه متلاطماند. و با خشمی ابدی که روزنی برای نَفسکشی باز نمیگذارد، میخروشد.
masoooumeh
۱
قلبم آزادگی و جوانمردیاش را دوباره به کف آورده است. مثل همین صبح علیالطلوع. مانند آبی صاف دریا. مانند این گرمای خجسته و عشق به زندگی که با نفسهایم استمرار مییابد و روحم را سرشار از شادی و سرزندگی کرده است
Hanin banoo
۱
- آن روزها را به خاطر داری؟
حزنآلود گفت: با همه زیباییهاشان رفتند.
Hanin banoo
۱
گفتم: «اما تو اینجا تنهایی.»
گفت: «خالق روزان و شبان همراهم است.»
کاربر ۱۱۰۵۲۳۳
۰
دیگر اینکه به مرضی گرفتار نشوم که خانهنشین و نیازمند دیگرانم سازد.
نیتا
۰
چطور به خدا ایمان نداشته باشم، وقتی در آتش دوزخش دارم میسوزم
محمود
۰
مثل کسی که به همرایی طرف مقابل اطمینان داشته باشد، گفتم: اما اصلاحاتی شده که نمیتوانیم منکرش شویم!
آروارههایش حرکت عجیبی کردند و گفت:
- دست آدمهایی افتاده که هنوز به خودآگاهی نرسیدهاند... و مثل ما زیر ظاهر خود پنهان شدهاند...
مژگان
۰
ماریانا تو شاهد زندهای هستی -از عهد اولین پاشا تا امروز- و تاییدی بر اینکه تاریخ توهّم نیست.
مژگان
۰
این سعادت بزرگی است که به چیزی وابسته نباشی. نه وابسته طبقه نه وطن و نه شرعیات.
مژگان
۰
غم و نه شادی هیچکدام دوام نمیآورند و بر عهده هر کسی است تا راه خود را پیدا کند، حتی اگر سرنوشت او را بهسوی راهی بسته کشاند، باید قدرت داشته باشد، مسیرش را عوض کند.
fatemeh
۰
ماریانا تو شاهد زندهای هستی -از عهد اولین پاشا تا امروز- و تاییدی بر اینکه تاریخ توهّم نیست.
fatemeh
۰
منظورم وزش باد و طوفان و اینجور کارهاست.
بهنوبه خودم از او پرسیدم:
- فکر میکنی طوفان بیش از فاجعه بمب هیروشیما مردم را نفله کرده باشد؟
با عصبانیت دستهایش را تکان داد و گفت:
- شعارهای کمونیستها را تکرار کن، روباه پیر! بزرگترین اشتباه در حق بشریت زمانی اتفاق افتاد که امریکا وقتی تنها کشور دارای بمب اتم بود، در استفاده از آن بهعنوان قدرت برتر و استیلا بر جهان تردید کرد!