اشیاء در کارهای من با هم رابطه منطقی ندارند، رابطه آنها بصریست: مثلا اگر صورت یک شخصیت به جهتی نگاه میکند و کسی دیگر هم در جهت نگاه او قرار گرفته، بین این دو رابطهای عاطفی نیست. رابطه منطقی هم وجود ندارد. چنین چیزی میتواند در هر خیابان و کوچهای اتفاق بیفتد.
cherryside
اگر همین حالا از غیب ندایی برخیزد که مقدر شده من دوبار زندگی کنم، حتماً در دور دوم زندگی فیلم هم خواهم ساخت
cherryside
آیا بینقص بودن در هنر دارای اهمیتی هست؟
cherryside
به خودم گفتم که آسمان این دو اثر اصلاً شبیه به هم نیستند؛ با وجود این، هر دو آنها به شیوهای متفاوت وجودم را تسخیر کردند. پس نقاشی باید چیزی فراتر از انتظارات من باشد که هنرمندان بزرگ قادرند پیشداوریهای من را در هم بریزند و آثار برجسته اجازه نمیدهند بیننده آنها را با چیز دیگری مقایسه کند. این آثار و ماجرایی که دنبال میکنند قابل انطباق با چیزی خارج از چارچوب خودشان نیستند.
cherryside
ونگوگ من را آماده کرد که با نقاشی بهعنوان چیزی مستقل و فراتر از مشهودات مواجه شوم. این اولین قدم من برای جستجوی منشاء غیر محاسباتی نقاشی بود.
cherryside
صریحتر بگویم، از نظر من این که یک هنرمند با چه انگیزهای دست به خلق یک اثر میزند، کمترین امتیازی به اثرش نمیبخشد و نتیجه نهایی و پیوند با مخاطب است که جایگاه آن را مشخص میکند.
cherryside