جملات زیبای کتاب دالان بهشت | طاقچه
تصویر جلد کتاب دالان بهشت
off
٪۴۰

کتاب دالان بهشت

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۲۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
نازی صفوی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فاطمه
۲۴
اگر از جانب معشوقه نباشد کششی کوششِ عاشق بی‌چاره به جایی نرسد
malihe
۱۳
گاهی آدم حاضر است هرچه دارد بدهد تا فقط چند ساعت بی‌خبر و رها از قید چیزهایی که آزارش می‌دهد، در سکوتی محض آرامش بگیرد. همان موقع‌هاست که خواب به داد آدم می‌رسد، و اگر مثل علاج کامل نباشد، لااقل مثل مُسکنی قوی دردها را در زمان حال از آدم دور می‌کند. آن روز خواب برای من با همه آشفتگی‌اش این طور بود. فراموشی و فرار از زمان حال.
malihe
۹
زن همیشه عاشق قدرتِ مرد می‌شود و در نهانِ وجود خودش نمی‌تواند به مردی عشق ورزد که به قدرتش ایمان ندارد
malihe
۷
حرف‌های آقایون گوش نده، نصف بیش‌تر اعتماد به نفسشون‌رو از ضعیف دونستن خانم‌ها تأمین می‌کنن.
malihe
۶
زن و شوهر ریشه زندگی هستن، بچه‌ها برگ و بار، برگ هم یک روز به شاخه‌س یک روز نیست، اصل ریشه‌س. ریشه که باشه و درخت سرِ جا، برگ و بار هم دوباره سرجایش برمی‌گرده
malihe
۵
می‌شود. مقصود خداوند از عقد و ازدواج به اسارت درآوردنِ دیگری نیست؛ برای محبت حریمی آسمانی قائل شدن است، نه اجباری برای تحمل.
کاربر ۶۲۶۴۶۲۶
۵
اگر از جانب معشوقه نباشد کششی کوششِ عاشق بی‌چاره به جایی نرسد
زینب:)
۴
هوای کوی تو از سر نمی‌رود ما را غریب را دل سرگشته با وطن باشد
malihe
۴
وقتی حرص پول آدم‌هارو گرفت و چشم و همچشمی زیاد شد و دنباله‌اش تجمل، این شد که می‌بینی، دل‌ها فاصله گرفت، انگار هرچی خونه‌ها جدا و بزرگ‌تر شد، دل‌ها کوچک‌تر و نظرها تنگ‌تر شد
malihe
۴
چه خانواده خوشبختی بودیم، کاش در همان سال‌ها زمان متوقف شده بود. آدم وقتی کوچک و جوان است دلش می‌خواهد بدود و زودتر به آینده برسد، از بس عجله دارد درست نمی‌بیند که دوروبرش چه خبر است و افسوس، قدر لحظه‌ای را که می‌گذراند،
فاطمه🤗
۴
هیچ حسی توی این دنیا قشنگ‌تر از این نیست که بدانی به کسی تعلق داری و برای کسی عزیزی. این‌که آدم بداند یک نفر به او فکر می‌کند، یک نفر دوستش دارد، انگار وجود آدم را برای خودش هم عزیز و دوست‌داشتنی می‌کند
malihe
۳
هیچ چیز برای یک زن تلخ‌تر از این نیست که جسمش را، بدون حس کردن نیازهای روحی‌اش، تصاحب کنند و این اشتباهی است که در طول قرون بارها و بارها تکرار و نادیده گرفته شده. من این حقیقت را سال‌ها بعد فهمیدم، وقتی که دیگر دیر شده بود. فهمیدم که جزو معدود زن‌های خوشبختی بوده‌ام که مردش ذره ذره روحش را تصاحب می‌کند. خودم را می‌خواست نه جسمم را، و این بود که مرا بیش از پیش به محمد وابسته می‌کرد. امنیت خاطری که او با رفتارش در من به وجود آورد
bamdad74
۳
از آن به بعد دیگر خودِ فهمیدن باعث رنجت می‌شود. دیگر هم از فهمیدنِ خودت رنج می‌بری، هم رنجِ فهمیدن آنچه دیگران درک نمی‌کنند و نمی‌فهمند و نمی‌بینند، به جانت نیش می‌زند و آزارت می‌دهد. ولی هر قدر در نادانی می‌شود در جا زد، در فهمیدن نمی‌شود. وقتی چشم‌هایت باز شد، دیگر نمی‌توانی آن را ببندی و خودت را به نفهمی بزنی
malihe
۲
خدا کنه بدی‌هایی که آدم می‌کنه، ریشه‌اش از نادانی باشه، نادانی‌رو هم خدا می‌بخشه، هم بنده خدا. ولی بدی‌هایی که از سر بدذاتی و قصد و غرض است، نه قابل بخشش است نه گذشت.»
malihe
۲
هیچ حسی توی این دنیا قشنگ‌تر از این نیست که بدانی به کسی تعلق داری و برای کسی عزیزی. این‌که آدم بداند یک نفر به او فکر می‌کند، یک نفر دوستش دارد، انگار وجود آدم را برای خودش هم عزیز و دوست‌داشتنی می‌کند و من آن روز این حالت را داشتم. برای اولین‌بار این حس شیرین را تجربه می‌کردم،
malihe
۲
ولی کجا آدم قدر نعمتی را که دارد می‌داند؟! خصلت آدمیزاد این است، به دنبال آنچه ندارد می‌دود و آنچه دارد اصلاً نمی‌بیند و به داشتنش مثل یک حق طبیعی عادت می‌کند؛ مثل دستش، مثل نفس کشیدن، مثل چشم‌هایش و مثل همه واقعیت‌های حیاتی زندگی که چون همراهِ آدمند برایش عادی می‌شوند و بی‌ارزش، مگر این‌که از دستشان بدهد!
malihe
۲
معنای عشق فرمانروایی بی‌چون و چرا بر دیگری نیست، حتی اگر با بزرگواری او این فرمانروایی ممکن شود، و معنای دوست داشتن، در بند کشیدن و مالک مطلقِ دیگری بودن نیست. سلاحِ اشک و ناز کردن و قهر و رفتارهای کودکانه از حد که بگذرد، درست بر عکس عمل می‌ک
malihe
۲
نظام این دنیا بر پایه درک و فهم و شعور بنا شده و برپاست؛ عدم درک و بی‌شعوری و کم‌عقلی در هر مرحله‌ای از زندگی، از معمولی‌ترین روابط گرفته تا عشق‌های آتشین و ریشه‌دار، اگر مستمر و دائمی بشود، قاتلِ رابطه و عشق و دوستی است
فاطمه🤗
۲
باز آی و بر چشمم نشین ای دل‌ستان نازنین کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
کاربر ۶۲۶۴۶۲۶
۲
آدم باید بداند چه می‌خواهد و چرا می‌خواهد؟ اگر جز این باشد، مثل من می‌شود ترکه‌ای در مسیر باد که به هر طرفی خم می‌شود.
کاربر ۶۲۶۴۶۲۶
۲
همیشه می‌گن کجا حرف خودتو شنیدی؟ اون جا که حرف مردم‌رو شنیدی.
کاربر ۶۲۶۴۶۲۶
۲
خیلی وقت‌ها آدم‌ها حرف می‌زنن که در حقیقت حرف نزده باشن و خیلی‌ها هم می‌خندن فقط برای این‌که گریه نکرده باشن، متوجه می‌شی؟! یا بازم توضیح بدم؟!
malihe
۱
امّا، زندگی معطل درماندگی‌های ما نیست، می‌گذرد و در گذر روزها بزرگ‌ترین مصیبت‌ها از تو دور می‌شوند و متعلق به گذشته. تا هستی و نفس داری، مجبوری دوباره به زندگی برگردی، ببینی و بفهمی و تحمل کنی. درد از بین می‌رود؟ از عظمت مصیبت و فاجعه کم می‌شود؟
malihe
۱
‌نیازی بیش از حد باعث تباهی می‌شود. چون وقتی همه چیز آماده است و آدم از داشتنش مطمئن است، اعتماد به نفس احمقانه‌ای به وجود می‌آید که انسان را از بین می‌برد. سیری زیاد، اگر باعث ترکیدن نشود، لااقل باعث بیماری است.
malihe
۱
عشق تماس مستقیم دو روح است که، بین تمام ارواح این عالم، همدیگر را می‌شناسند و در هم حل می‌شوند. نه آن هوس غرق در شهوتی که باعث کشش جسم‌ها به سوی هم و بروز شور و التهابی زودگذر می‌شود و برخی آدم‌ها در اشتباهی محض آن کشش را عشق می‌پندارند
malihe
۱
تا زمانی که روزگار به جبر چشم‌هایم را بینا و گوش‌هایم را شنوا کرد و وقتی فهمیدم لذت بردن از نادانی، بهایی بسیار گزاف دارد که خیلی دیر شده بود.
malihe
۱
زن و شوهر ریشه زندگی هستن، بچه‌ها برگ و بار، برگ هم یک روز به شاخه‌س یک روز نیست، اصل ریشه‌س. ریشه که باشه و درخت سرِ جا، برگ و بار هم دوباره سرجایش برمی‌گرد
malihe
۱
دوران‌های خوش زندگی که با سرعتِ باد می‌گذرند و درست بر عکس ایام تیره‌روزی که انگار زمان، سلانه سلانه و از سر صبر می‌گذرد و عجله ندارد.
malihe
۱
من هم آن روزها نادانی بودم که نمی‌دانست نادان است و به آنچه بودم راضی بودم و این بود که با سر به زمین خوردم و دیگر قد راست نکردم. بله، وقتی جهالت، حسادت و حماقت درهم آمیزند برای ویران کردن دنیا هم کافی است، چه برسد به زندگی.
malihe
۱
من مثل همه آدم‌هایی که زندگی زناشویی را به چشم میدان جنگ می‌بینند و سعی دارند نه فقط مغلوب نشوند بلکه حتما پیروز باشند و در این کشمکش گور محبت و عشق را با دستشان می‌کنند، در دره‌ای که با دست خودم کندم، سقوط کردم. چون نمی‌فهمیدم برای جنگ با مشکلات و ناخواسته‌ها نباید زندگی زناشویی را به جبهه‌ای دیگر تبدیل کرد. چرا که این طور زورآزمایی نفس آدم را می‌برد و از پا می‌اندازد. انگار وسط کارزاری گیر بیفتی که نه از دشمن مطمئن باشی، نه از دوست، و دلت شور هر دو طرف را بزند.