گاهی آدم حاضر است هرچه دارد بدهد تا فقط چند ساعت بیخبر و رها از قید چیزهایی که آزارش میدهد، در سکوتی محض آرامش بگیرد. همان موقعهاست که خواب به داد آدم میرسد، و اگر مثل علاج کامل نباشد، لااقل مثل مُسکنی قوی دردها را در زمان حال از آدم دور میکند. آن روز خواب برای من با همه آشفتگیاش این طور بود. فراموشی و فرار از زمان حال.