
maryam_z
۷
درد، فراتر از هر چیز، تاثیر است؛ اثر نهایی، آخرین دفاع علیه جنون و مرگ. درد مانند آخرین مبارزهای است که زندگی و توانایی ما به بازیابی خودمان را تصدیق میکند. فرد از فرط درد نخواهد مرد. تا زمانی که درد هست، ما نیز نیروهایی برای مبارزه با آن و ادامه حیات در اختیار داریم.
El Santo
۷
من از فقدان دیگری درد نمیکشم. من از این رو درد میکشم که نیروی میلم از هیجان ناشی از حساسیت تن زنده او محروم میشود.
El Santo
۶
کسانی که به خاطر فقدان محبوب درد میکشند درد بیرحمانهای را که خواهان آنند تجربه میکنند. آنها خواهان دردند، زیرا دردشان ادای احترام به فرد متوفی و اثبات عشق است.
Mostafa
۵
بنا به نظر نازیو، درد در نهایت یک اثر مرزی است: درد اثر «نهایی» است، یعنی آخرین سد محافظ در برابر جنون (ما این را نیز میدانیم که درد آخرین خط دفاعی علیه جنون است)
El Santo
۳
روانکاو مانند رقاصی عمل میکند که پیش از تلوتلو خوردن شریکش، جلوی سقوط او را میگیرد، بیآنکه توازن را از دست بدهد و کمک میکند تا زوج تعادل خود را دوباره بازیابد»
El Santo
۳
دلیل درد از دست دادن فرد محبوب نیست بلکه استمرار عشقورزی شدید و بیش از پیش به اوست، حتی با اینکه میدانیم که او به شکل جبرانناپذیری از دست رفته است
El Santo
۲
چون شیون درد را حمل میکند، به درد جان دوباره میبخشد و تولیدش میکند. این فکر به ذهن ما خطور میکند که گویا از رهگذر مادیت شیون ارتباط عمیقی بین شیونکننده و شنونده آن وجود دارد. نزد نازیو، این مادیت، از رابطه انتقالی عمیق بین روانکاو و بیمار حمایت میکند.
Eli
۲
درد ترکشدن نیز میتواند در میان باشد، زمانی که معشوق ناگهان از عاشق خود کناره میگیرد یا درد تحقیر، زمانی که غرورمان عمیقا جریحهدار میشود و درد معلولیت، زمانی که عضوی از بدنمان را از دست میدهیم. تمام انواع درد مراتب مختلف درد جدایی بیرحمانه از معشوق است، همو که چنان عمیق و دائم با او پیوستگی داریم که توازن روان ما را تنظیم میکند. درد تنها در زمینه عشق وجود دارد.
El Santo
۱
مونتنی در تلاش پاسخ گفتن به این سوال که دلایل او برای چنین عشق بینظیری به دوست بسیار خاص و تازه از دسترفتهاش چه بوده این جمله تکاندهنده و مملو از زیبایی و ملاحظه را نوشته است: «اگر کسی مجبورم کند که بگویم چرا او را دوست میدارم احساس میکنم فقط این جواب را توانم داد که: زیرا این اوست؛ زیرا این منم.» بنابراین عشق راز نفوذناپذیری است که نباید در توجیه آن کوشید بلکه باید صرفا به آن اقرار کرد.
Eli
۱
عشق یک آرزوست و درد شکستگی ناگهانی و غیرمنتظره این آرزو.
Eli
۰
هنگام وقوع درد، ما بیتردید در شرف گذر از آستانه و تجربهای تعیینکنندهایم. کدام تجربه؟ تجربه جدایی از محبوب، زمانی که ناگهانی و قاطعانه ما را ترک میکند، ما را خُرد میکند و موجب میشود خودمان را بازسازی کنیم. درد روانی درد جدایی است زمانی که جدایی از ریشه درآوردن و نبودِ ابژهای است که عمیقا به آن پیوستهایم - شخصی که دوست میداریم، شیئی مادی، یک ارزش یا یکپارچگی بدنمان - یعنی به نوعی که آن پیوند ما را برمیسازد
Eli
۰
هر چه بیشتر عشق بورزی بیشتر درد میکشی
آن چیست که پیوند عشق را میگسلد و چنان دردناک است که اگو را غرق اندوه میکند؟ فروید بیدرنگ پاسخ میدهد: فقدان محبوب یا عشق
Eli
۰
عشق با اینکه شرط اساسی سرشت بشر است، همچنان مقدمه انکارناپذیر رنج ما باقی میماند. هرچه بیشتر عشق بورزی بیشتر درد میکشی
