
هانا F
۴
بزرگترین خطای ما این بود که خیال میکردیم افکارمان مهم است. اما حالا، اینکه ما به هر مرگی به چشم بقای زندگی خود نگاه میکردیم، پوچ و بیمعنی بهنظر میرسد؛ اینکه فکر میکردیم هر یک از آن مرگها به زمانی خاص تعلق دارد و بنابراین شامل حال ما نمیشود. ما نمیدانستیم آن فهرست نامحدود بوده. به چیزی بیشتر ازعدد هزار فکر نمیکردیم. هیچوقت تصور هم نمیکردیم ما هم در زمرهی مُردهگان متحرک باشیم.
AS4438
۴
آزادی به معنای فقدان مسوولیت نیست.
هانا F
۲
چهار روز بود که روی سنگریزههای پشتبام سینهخیز میرفتیم. روی پوکههای رهاشدهی برنجی که از نبرد روز پیش بهجا مانده بود میخزیدیم و آهستهآهسته پیش میرفتیم. خودمان را بهشکل مضحکی پیچوتاب میدادیم و کنار دیوارهای دوغابدادهشدهی موقعیتمان، دورهم جمع میشدیم. با آمفتامین و ترس، خود را بیدار نگه میداشتیم.
AS4438
۱
حقیقت ربطی به باور ندارد.
hoss
۱
پرندهیی زرد
با منقاری زرد
بر لبهی پنجرهی من فرود آمد
نانش دادم و
فریفتمش
آنگاه، سر لعنتیاش را از تن جدا کردم...
بخشی از یک مارش سنتی رژه در ایالات متحدهی آمریکا
hoss
۰
پرندهیی زرد
با منقاری زرد
بر لبهی پنجرهی من فرود آمد
نانش دادم و
فریفتمش
آنگاه، سر لعنتیاش را از تن جدا کردم...
بخشی از یک مارش سنتی رژه در ایالات متحدهی آمریکا