جملات زیبا از متن کتاب بگذار تروا بسوزد | طاقچه
تصویر جلد کتاب بگذار تروا بسوزد

کتاب بگذار تروا بسوزد

نوع کتاب
۲.۵ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
آناهیتا آروان
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sarahkhosravi
۱
وقتی به دنبال ردپای عزیزی باشی، به بیهوده‌ترین چیزها چنگ می‌زنی؛ پلی، جاده‌ای، کوچه‌ای که از آن گذشته باشد، چشم‌اندازی معمولی که به آن نگاه می‌کرده، جایی که نشسته، دیواری که به آن تکیه کرده، هر چه که لمس کرده یا به او مربوط می‌شود، تار مویی، شانهٔ دندانه شکسته‌ای، تکه لباسی که روی میخ دیوار جا مانده یا میخی که سال‌ها پیش به دیوار کوبیده فرقی نمی‌کند. همهٔ خرده‌ریزهای کوچک و ناچیز دلخوشی‌های حقیری می‌شوند تسلای خاطری غم‌انگیز.
sarahkhosravi
۱
توی این خاک هر چیزی بکاری سبز می‌شود، اما آدمیزاد را بکاری تا ابد سبز نمی‌شود.
sarahkhosravi
۱
فاطی، من از اندوه می‌ترسم. مدت‌هاست که تصور هر غمی بیشتر از اینکه ناراحتم کند مرا می‌ترساند.
sarahkhosravi
۰
ماشین می‌زندش و می‌میرد. بی‌آخ و بی‌آه و بی‌آنکه اسم کسی را بیاورد. نه مثل داش آکل، نه شبیه قیصر و رضا موتوری و نه هیچ‌کدام از قهرمان‌های دیگر هم‌عصرش که همهٔ هم‌نسل‌ها آرزو می‌کردند مثل آن‌ها بمیرند. مثل خودش می‌میرد؛ مثل اکبر بیست‌وهفت‌ساله که هنوز دورهٔ نامزدی‌اش را می‌گذراند.
sarahkhosravi
۰
ـ آره، رنگ چرا؟ سفید قشنگ‌تر است که! این‌طوری معلوم است «زندگی از خودت رد شده، نه از بغل گوشَت».
sarahkhosravi
۰
من می‌توانم درد افسوس را از سایر دردها تشخیص بدهم. درد افسوس با درد دوری، با درد دلتنگی، با هر درد دیگری، فرق می‌کند.
sarahkhosravi
۰
پول روسری خودت را نمی‌گیرم، همان سرخ. طاقت نمی‌آورم. می‌پرسم: «چرا؟» ـ چیزی که تو خیالت نشسته باشد قیمت ندارد.
sarahkhosravi
۰
تعداد کمی از مردها می‌توانند خوب بخندند، شاید برای اینکه تعداد کمی از آن‌ها هم می‌توانند خوب گریه کنند.