وقتی به همبستریها فکر میکنم- آن نالههای فرخندهی فجورات میان ویراستاران تازهکار شهوی و منشیها و ماده پادوهای قلمی و جذاب فارغ التحصیل از ولزلی با مدرک ادبیات و فلسفه که تحت تاثیر چند ورق از چرکنویسهای ناچیزم قرار گرفتهاند (بماند که در ابتدای امر با چه سر سختی پا به تحریریهها میگذاشتند) - میتوانم خود را چون اوریجن مقدس تحریف کنم یا مثل ارمیا به مرثیهخوانی بپردازم. به لطف یهوه این نجیبسراهای آسمانی به زودی ما را به کلی از دور خارج میکنند، چرا که همین حالا هم محتویات یک کتاب به ناچیزی محتویات یک بسته برشتوک قلمداد میشود. همهاش به جایزه و موقعیت طبقه و هوای بین دانههای برشتوک بستگی دارد. مهم نیست. مطمئنم وقتی با آن گشاده رویی که هرگز در تو ندیده بودم و به بهانهی «یکی دو کلمه برای مقدمه» به سراغم آمدی، دعای خیرم را میخواستی نه لعن و نفرین.