جملات زیبا از متن کتاب مردن کار سختی است | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مردن کار سختی استsubscriptionAvailable

کتاب مردن کار سختی است

۲.۴(از ۱۰ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
خالد خلیفه، سعید کلاتی
publisherانتشارات:
نشر ثالث
categoryدسته‌بندی:
رمان،داستان خارجی

قیمت:

۱۰۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

او نمی‌دانست که چه جور زندگی‌ای می‌خواهد، اما مطمئن بود که چه زندگی‌ای نمی‌خواهد.
kosarseysdalavi
۱۸
برای نخستین بار، همه واقعاً در برابر مرگ با هم برابر بودند. فقیر و غنی، افسران و سربازهای ارتش، فرمانده‌های گردان‌های مسلح، سربازهای صفر، عابرهای تصادفی و آن‌هایی که تا ابد گمنام می‌ماندند: همگی با مشایعت جمعیت رقت‌انگیزی از عزادارها دفن می‌شدند. مرگ دیگر مایۀ اندوه و ناراحتی نبود، بلکه حالا به راه فراری تبدیل شده بود که زنده‌ها حسرت داشتنش را می‌خوردند.
نسترن
۳
آرزوی مرگ می‌کرد، اما هرقدر که عجز و لابه می‌کرد، مرگ آرزویش را برآورده نمی‌کرد.
kosarseysdalavi
۲
عاقبت از فتحی که از آن خون می‌چکد، چه چیزی نصیب دو طرف خواهد شد؟
r.ali92
۲
خداوند او را نیافریده تا در زندگی صرفاً ناظری معمولی باشد
•مالایُطــاق•
۱
چیزهای استثنایی حالا به عادت هر روز تبدیل شده بودند و تراژدی‌های تلخ به درامی هر روزه مبدل گشته بودند؛ این شاید بدترین وجه جنگ بود.
kosarseysdalavi
۱
فقط حواسش به خودش بود و می‌دید که شکست‌خورده‌ترین فرد روی زمین است.
kosarseysdalavi
۱
چنگ زدن به خاطرات، وقتی زندگی در حال گذار بود، چه فایده‌ای داشت؟ از نظر او، فایده‌شان فقط بیرون آوردن درد و رنج بیش‌تر بود.
kosarseysdalavi
۱
دلتنگی برای خانه همیشه با ترک بستر و رها کردن چیزهای کوچکی که هر روز استفاده می‌کردی و به تدریج به بخشی از وجودت تبدیل شده‌اند، شروع می‌شود.
r.ali92
۱
طبیعی است مردی که پر از پشیمانی است و می‌داند تا چند ساعت دیگر جان خواهد سپرد، ضعیف باشد و خواسته‌هایی غیرممکن از عزیزانش داشته باشد.
kosarseysdalavi
۰
مرگ دیگر مایۀ اندوه و ناراحتی نبود، بلکه حالا به راه فراری تبدیل شده بود که زنده‌ها حسرت داشتنش را می‌خوردند.
kosarseysdalavi
۰
اما در نهایت، حقیقت هرگز نمی‌میرد، حتی اگر صدایش به قدری ضعیف باشد که هیچ‌کس آن را نشنود.
•مالایُطــاق•
۰
او استراتژی‌های جدیدی را که از خودش درمی‌آورد تا دیوانه نشود دوست می‌داشت؛ هرچند همگی سرگرمی‌های کوتاه‌مدتی بودند.
kosarseysdalavi
۰
او استراتژی‌های جدیدی را که از خودش درمی‌آورد تا دیوانه نشود دوست می‌داشت؛ هرچند همگی سرگرمی‌های کوتاه‌مدتی بودند. او از پذیرفتن این‌که زندگی به مجموعه‌ای از کارهای پیش‌پاافتاده تبدیل شده، که دیر یا زود به پایان می‌رسند، ابایی نداشت.
kosarseysdalavi
۰
انسان‌ها شفقتشان را که از دست دهند، دیگر با جسدی که کنار جاده رها شده است فرقی نمی‌کنند؛ جسدی که باید واقعاً دفن شود.
•مالایُطــاق•
۰
فکر می کرد سرانجام راهی برای خلاصی از این ترس خواهد یافت، اما خلاص شدن از شر فکر انتقام سخت بود.
kosarseysdalavi
۰
همیشه فکر می‌کرد که عشق یعنی عاقبت‌به‌خیر شدن در کنار محبوبت؛
kosarseysdalavi
۰
او نمی‌دانست که چه جور زندگی‌ای می‌خواهد، اما مطمئن بود که چه زندگی‌ای نمی‌خواهد
•مالایُطــاق•
۰
مرگ‌هایی مثل مردن در اثر اندوه یا مرگ طبیعی به امر نادری تبدیل شده بود و هیچ‌کس برای مرگی که هیچ خشم و کینه‌ای به آن متصل نبود عزاداری نمی‌کرد.
nightreader_
۰
کشف عشق شبیه دیدن دسته‌گلی شناور در انتهای رودخانه است. باید آن را به موقع از آب بگیری، وگرنه رودخانه آن را با خود می‌برد؛ دسته‌گل چندان منتظر نمی‌ماند.
nightreader_
۰
اگر واقعاً می‌خواهی داستانی را پاک کنی یا تغییر بدهی، باید آن را به چندین داستان مختلف با پایان‌های متفاوت و جزئیات اتفاقی و تصادفی بسیار تبدیل کنی
nightreader_
۰