
نسترن
۳
برای نخستین بار، همه واقعاً در برابر مرگ با هم برابر بودند. فقیر و غنی، افسران و سربازهای ارتش، فرماندههای گردانهای مسلح، سربازهای صفر، عابرهای تصادفی و آنهایی که تا ابد گمنام میماندند: همگی با مشایعت جمعیت رقتانگیزی از عزادارها دفن میشدند. مرگ دیگر مایۀ اندوه و ناراحتی نبود، بلکه حالا به راه فراری تبدیل شده بود که زندهها حسرت داشتنش را میخوردند.
•مالایُطــاق•
۰
خداوند او را نیافریده تا در زندگی صرفاً ناظری معمولی باشد
kosarseysdalavi
۰
طبیعی است مردی که پر از پشیمانی است و میداند تا چند ساعت دیگر جان خواهد سپرد، ضعیف باشد و خواستههایی غیرممکن از عزیزانش داشته باشد.
kosarseysdalavi
۰
مرگ دیگر مایۀ اندوه و ناراحتی نبود، بلکه حالا به راه فراری تبدیل شده بود که زندهها حسرت داشتنش را میخوردند.
•مالایُطــاق•
۰
اما در نهایت، حقیقت هرگز نمیمیرد، حتی اگر صدایش به قدری ضعیف باشد که هیچکس آن را نشنود.