جملات زیبا از متن کتاب مردن کار سختی است | طاقچه
تصویر جلد کتاب مردن کار سختی استsubscriptionAvailable

کتاب مردن کار سختی است

نوع کتاب
۲.۰ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
خالد خلیفه، سعید کلاتی
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
kosarseysdalavi
۱۶
او نمی‌دانست که چه جور زندگی‌ای می‌خواهد، اما مطمئن بود که چه زندگی‌ای نمی‌خواهد.
نسترن
۳
برای نخستین بار، همه واقعاً در برابر مرگ با هم برابر بودند. فقیر و غنی، افسران و سربازهای ارتش، فرمانده‌های گردان‌های مسلح، سربازهای صفر، عابرهای تصادفی و آن‌هایی که تا ابد گمنام می‌ماندند: همگی با مشایعت جمعیت رقت‌انگیزی از عزادارها دفن می‌شدند. مرگ دیگر مایۀ اندوه و ناراحتی نبود، بلکه حالا به راه فراری تبدیل شده بود که زنده‌ها حسرت داشتنش را می‌خوردند.
kosarseysdalavi
۲
آرزوی مرگ می‌کرد، اما هرقدر که عجز و لابه می‌کرد، مرگ آرزویش را برآورده نمی‌کرد.
kosarseysdalavi
۱
چیزهای استثنایی حالا به عادت هر روز تبدیل شده بودند و تراژدی‌های تلخ به درامی هر روزه مبدل گشته بودند؛ این شاید بدترین وجه جنگ بود.
kosarseysdalavi
۱
چنگ زدن به خاطرات، وقتی زندگی در حال گذار بود، چه فایده‌ای داشت؟ از نظر او، فایده‌شان فقط بیرون آوردن درد و رنج بیش‌تر بود.
•مالایُطــاق•
۰
خداوند او را نیافریده تا در زندگی صرفاً ناظری معمولی باشد
kosarseysdalavi
۰
طبیعی است مردی که پر از پشیمانی است و می‌داند تا چند ساعت دیگر جان خواهد سپرد، ضعیف باشد و خواسته‌هایی غیرممکن از عزیزانش داشته باشد.
kosarseysdalavi
۰
مرگ دیگر مایۀ اندوه و ناراحتی نبود، بلکه حالا به راه فراری تبدیل شده بود که زنده‌ها حسرت داشتنش را می‌خوردند.
•مالایُطــاق•
۰
اما در نهایت، حقیقت هرگز نمی‌میرد، حتی اگر صدایش به قدری ضعیف باشد که هیچ‌کس آن را نشنود.
kosarseysdalavi
۰
او استراتژی‌های جدیدی را که از خودش درمی‌آورد تا دیوانه نشود دوست می‌داشت؛ هرچند همگی سرگرمی‌های کوتاه‌مدتی بودند.
kosarseysdalavi
۰
او استراتژی‌های جدیدی را که از خودش درمی‌آورد تا دیوانه نشود دوست می‌داشت؛ هرچند همگی سرگرمی‌های کوتاه‌مدتی بودند. او از پذیرفتن این‌که زندگی به مجموعه‌ای از کارهای پیش‌پاافتاده تبدیل شده، که دیر یا زود به پایان می‌رسند، ابایی نداشت.
•مالایُطــاق•
۰
انسان‌ها شفقتشان را که از دست دهند، دیگر با جسدی که کنار جاده رها شده است فرقی نمی‌کنند؛ جسدی که باید واقعاً دفن شود.
kosarseysdalavi
۰
فقط حواسش به خودش بود و می‌دید که شکست‌خورده‌ترین فرد روی زمین است.
kosarseysdalavi
۰
فکر می کرد سرانجام راهی برای خلاصی از این ترس خواهد یافت، اما خلاص شدن از شر فکر انتقام سخت بود.
kosarseysdalavi
۰
همیشه فکر می‌کرد که عشق یعنی عاقبت‌به‌خیر شدن در کنار محبوبت؛
•مالایُطــاق•
۰
او نمی‌دانست که چه جور زندگی‌ای می‌خواهد، اما مطمئن بود که چه زندگی‌ای نمی‌خواهد