برای نخستین بار، همه واقعاً در برابر مرگ با هم برابر بودند. فقیر و غنی، افسران و سربازهای ارتش، فرماندههای گردانهای مسلح، سربازهای صفر، عابرهای تصادفی و آنهایی که تا ابد گمنام میماندند: همگی با مشایعت جمعیت رقتانگیزی از عزادارها دفن میشدند. مرگ دیگر مایۀ اندوه و ناراحتی نبود، بلکه حالا به راه فراری تبدیل شده بود که زندهها حسرت داشتنش را میخوردند.
نسترن