جملات زیبای کتاب سفر تنهایی تسو‌کورو تازاکی بیرنگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر تنهایی تسو‌کورو تازاکی بیرنگ

بریده‌هایی از کتاب سفر تنهایی تسو‌کورو تازاکی بیرنگ

۴٫۲
(۱۳)
«وقتی اعماق وجود انسان آسیب می‌بیند، کلمه‌ها نمی‌توانند از دهان بیرون آیند».
mj94
احساس می‌کردم تنها هستم، اما احساس تنهایی نمی‌کردم.
tooba.bgh
تسوکورو ناخودآگاه به این اندیشید: شاید سرنوشتم این است که همیشه تنها بمانم. مردم به سوی او می‌آمدند، اما سرانجام‌ترکش می‌کردند. آن‌ها به دنبال چیزی می‌آمدند، اما یا نمی‌توانستند آن را بیابند، یا از آنچه می‌یافتند، خوششان نمی‌آمد (شاید ناامید یا خشمگین می‌شدند) ، و بعد او را‌ترک می‌کردند.
Shinaki
در همان لحظه بود که سرانجام توانست همه چیز را بپذیرد. تسوکورو تازاکی توانست در اعماق روح و روانش همه چیز را درک کند. قلب‌ها فقط با هماهنگی و هارمونی به یکدیگر وصل و مرتبط نمی‌شوند، بلکه به‌خاطر زخم‌ها و رنج‌هایشان به‌طور عمیق به یکدیگر مربوط می‌شوند.
mj94
ما می‌ترسیدیم شهری را که در آن بزرگ شده بودیم،‌ترک کنیم و با دوستان صمیمی‌مان خداحافظی کنیم. ما نمی‌توانستیم جایگاه گرم و نرم خودمان را رها کنیم و برویم. این کار درست مانند بیرون آمدن از رختخوابی گرم، در دل زمستانی سرد، سخت و دشوار بود. آن زمان، به انواع بهانه‌ها متوسل شدیم، اما اکنون می‌فهمم که چقدر این نظر من صحیح و درست است».
mj94
بعضی چیزها در زندگی چنان پیچیده هستند که نمی‌توان به هیچ زبانی توضیح داد.
mona
در مقابلش پرتگاهی تاریک و عظیم وجود داشت که مستقیم تا مرکز و هستۀ زمین پایین می‌رفت. تنها چیزی که می‌دید، ابری غلیظ از نیستی بود که به دور او می‌چرخید؛ تنها چیزی که می‌شنید، صدای سکوت عمیقی بود که بر پرده‌های گوش‌هایش فشار می‌آورد.
mj94
تسوکورو از خود پرسید: چه انتظاری داشتی؟ ظرفی که اصولاً خالی است، دوباره خالی شده است. به چه کسی می‌توانی دربارۀ این موضوع شکایت کنی؟ مردم به سوی او می‌آیند، می‌فهمند که مردی توخالی و تهی است و بعد او را‌ترک می‌کنند و می‌روند. آنچه باقی می‌ماند، تسوکورو تازاکی تنها و توخالی است، یا شاید هم خالی‌تر از گذشته. آیا همه چیز در همین خلاصه نمی‌شود؟
mj94
«نکتۀ مهم، میل به برد است. در زندگی واقعی، ما نمی‌توانیم همیشه پیروز باشیم. انسان گاهی پیروز می‌شود، گاهی می‌بازد».
کاربر ۹۰۱۷۱۰
آن دوران عالی و دلپذیر زندگی ما رفته است و هرگز برنخواهد گشت. تمام احتمالات زیبایی که در برابرمان بود، در جریان زمان بلعیده شده است.
Shinaki
کسانی که آزادی‌شان گرفته می‌شود، همیشه از کسی متنفر می‌شوند.
fatemeh
- همه چیز، حد و مرزی دارد. این قاعده دربارۀ افکار نیز صحیح است. نباید از مرزها‌ترسید، اما نباید از تخریب مرزها هم وحشت کرد. اگر بخواهی آزاد باشی، این مهم‌ترین نکته است: به مرزها احترام بگذاری و بر ضد آن‌ها شورش کنی. چیزهایی که در زندگی واقعاً مهم هستند، چیزهای ثانوی هستند.
fatemeh
نکته‌ای منطقی است. نمی‌توان به هرکسی چنین پیشنهادی داد. نمی‌توان به کنار کسی رفت و در گوشش زمزمه کرد: ببخشید، آیا حاضرید به جای من بمیرید؟ باید در انتخاب فرد مناسب خیلی دقت کنید. اینجا است که کار سخت می‌شود».
mj94
اما نمی‌خواهم در یک آشپزخانه زندانی باشم و شغلم آشپزی باشد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، از کسی متنفر خواهم شد. - از کسی متنفر خواهی شد؟ هیدا گفت: «آشپز از پیشخدمت بدش می‌آید و هر دو از مشتری متنفرند. جمله‌ای از نمایشنامۀ آشپزخانه، نوشتۀ آرنولد وسکر. کسانی که آزادی‌شان گرفته می‌شود، همیشه از کسی متنفر می‌شوند. درست است؟ من نمی‌خواهم این گونه زندگی کنم.»
mj94
تسوکورو هرگز حس حسادت را درک نکرده بود. البته مفهوم آن را می‌فهمید: احساس شما نسبت به کسی که همان استعداد یا نبوغ یا موقعیتی را دارد که شما آرزوی داشتنش را دارید
mj94
من با مردن هیچ مشکلی ندارم. من قدرتی ندارم که بروم و راهی برای خودکشی پیدا کنم. اما می‌توانم در آرامش، مرگ را بپذیرم.
Shinaki
هیچ سکوتی بدون گریۀ اندوه وجود ندارد، هیچ بخششی بدون خونریزی وجود ندارد، هیچ پذیرشی بدون عبور از فقدان شدید وجود ندارد. همین چیز است که در ریشۀ هماهنگی واقعی وجود دارد.
mj94
تو کارهایی را که دوست نداشتی انجام دهی، یا کارهایی را که دوست نداشتی دیگران با تو انجام دهند، شناسایی کردی، تجزیه و تحلیل کردی و از آن برای شروع کسب‌وکارت استفاده کردی. این نقطۀ شروع بود؟ آکا با حرکت سر پاسخ مثبت داد و گفت: «درست است. فکر کردن دربارۀ کارهایی که دوست نداری انجام دهی یا کارهایی که دوست نداری با تو انجام دهند، کار سختی نیست. دست‌کم به‌سختی فکر کردن دربارۀ کارهایی که دوست داری انجام دهی، نیست. بین حالت منفی و مثبت تفاوت وجود دارد. درواقع، به نوع نگاه و نوع چیزهایی که بر آن‌ها تأکید داری، بستگی دارد».
mj94
موراکامی که اینک ۶۷ سال دارد در گفته‌هایش هنوز خود را یک کودک می‌داند و از خود می‌پرسد که کیست و چه باید بکند؟ و گهگاه چون پسرکی احساس گمگشتگی می‌کند.
mj94
تا جایی که او از خوابش فهمید، حسادت ناامیدکننده‌ترین زندان دنیا بود، زندانی که اسرا داوطلبانه واردش می‌شوند، درش را قفل می‌کنند و کلیدش را دور می‌اندازند و هیچ‌کس در دنیا نمی‌فهمید که زندانی است. البته اگر او می‌خواست فرار کند، می‌توانست این کار را بکند. آن زندان، قلب خودش بود. بااین‌حال، نمی‌توانست چنان تصمیمی بگیرد. قلبش، مثل سنگ، سخت بود. ماهیت حسادت همین بود.
Shinaki
«تو می‌توانی خاطرات را پنهان کنی اما نمی‌توانی تاریخچۀ بروز آن را حذف کنی. اگر نمی‌خواهی چیزی را به یاد آوری، دست کم این نکته را باید به یاد آوری. تو نمی‌توانی تاریخ را پاک کنی یا تغییر دهی. این کار شبیه نابود کردن خودت است.»
fatemeh
تسوکورو سعی کرد خود را شاد نشان دهد و با لحنی که گویی با خود حرف می‌زند، پرسید: «چرا ما دربارۀ این موضوع حرف می‌زنیم؟ من تاکنون دربارۀ آن ماجرا با هیچکس حرف نزده‌ام و قصد هم نداشتم که این کار را بکنم.» سارا لبخند خیلی کوچکی زد و گفت: «شاید نیاز داشتی که با کسی حرف بزنی. خیلی بیشتر از آنچه که تصورش را می‌کردی».
fatemeh
به‌هرحال، پسری که تسوکورو تازاکی نام داشت، مرده بود. او در ظلمتی وحشی، آخرین نفسش را کشیده و در محوطۀ باز کوچکی در جنگل دفن شده بود. آرام و مخفیانه، به هنگام سحر، زمانی که همه خواب بودند. هیچ نشانی بر آن قبر وجود نداشت و آنچه اکنون اینجا بود و نفس می‌کشید، یک تسوکورو تازاکی نو و جدید بود، تسوکورویی که تمام مواد سازنده‌اش تغییر کرده بود. او تنها کسی بود که از این جابه‌جایی خبر داشت و قصد نداشت این راز را به کسی بگوید.
fatemeh
فقط دلم می‌خواهد به‌طور عمیق دربارۀ چیزها فکر کنم. تفکر دربارۀ اندیشه‌ها و افکار به‌گونه‌ای خالص و آزاد. فقط همین. اگر به آن فکر کنی، شبیه ساختن خلأ است.» - خب، دنیا به مردمی نیاز دارد که خلأ خلق می‌کنند.
fatemeh
«نکتۀ اصلی داستان این است که به همه‌ ما حق انتخاب داده شده است».
fatemeh

حجم

۲۶۹٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۲۷۲ صفحه

حجم

۲۶۹٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۲۷۲ صفحه

قیمت:
۷,۰۰۰
تومان