ما میترسیدیم شهری را که در آن بزرگ شده بودیم،ترک کنیم و با دوستان صمیمیمان خداحافظی کنیم. ما نمیتوانستیم جایگاه گرم و نرم خودمان را رها کنیم و برویم. این کار درست مانند بیرون آمدن از رختخوابی گرم، در دل زمستانی سرد، سخت و دشوار بود. آن زمان، به انواع بهانهها متوسل شدیم، اما اکنون میفهمم که چقدر این نظر من صحیح و درست است».