سیدعباس به دیدارم آمد. سراغ سیدحسن نصرالله را گرفتم. گفت: سیدحسن، در اقلیم تفاح، توی محاصره افتاده.
چقدر دلم برای سید تنگ شده بود. با سیدحسن نصرالله که آن موقع تقریباً شانزدهساله بود، توی یک مدرسه بودم. حجرهٔ سیدحسن، در طبقهٔ بالا بود و من هم در طبقهٔ پایین حجره داشتم. وسط حیاط مدرسه، حوض کوچکی بود که با سیدحسن همیشه کنار آن مینشستیم و باهم بحث میکردیم. سیدحسن همیشه میگفت: شیخماجد، بهترین چیز برای انسان، داشتن نواسه است. اگر نواسه داشته باشی و آن چراغ کوچک روشن باشد، میتوانی نماز شب بخوانی. نماز شب، برای انسان، بهترین آرامشدهنده است.
𝓐𝓻𝔃𝓮𝓼𝓱𝓲💚