جملات زیبای کتاب عشق اول من | طاقچه
تصویر جلد کتاب عشق اول من
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب عشق اول من

چهار داستان و یک گفتگو

نوع کتاب
۱.۳ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ایوان کلیما، فروغ پوریاوری
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زینب علوی
۱
من همیشه عقیده داشته‌ام که انسان مادام که به کارش عشق و علاقه داشته باشد، هر کاری می‌تواند بکند. بدون عشق و علاقه هیچ رضایت خاطری وجود ندارد.
Dignity
۱
او می‌خواهد مثل خدا باشد، اما از خاک زمین آفریده شده و برای ابد محکوم به آن است. هر کس که آرزو داشته باشد دنیاهای جدیدی بیافریند و از نظم فانی بگریزد، همیشه فقط خون و خونریزی به راه می‌اندازد. هر قدر بیش‌تر سر به شورش بردارد و بکوشد که مثل خدا باشد به گونه‌ای افراطی‌تر در راه ویرانی می‌کوشد. این قانون تاریخ است. به احتمال زیاد نفر بعدی‌ای که خودش را خدا اعلام کند کار مرگ را تمام خواهد کرد و پشت سر خود سیاره‌ای خراب و نابود به جا خواهد گذاشت.
Dignity
۱
به ذهنم رسید که ممکن است دیگر هرگز نبینمش اما این فکر، به هر حال، موجب آرامش خیالم شد. و بعد کم‌کم دلم برایش تنگ شد: برای ظاهر رنگارنگش، برای عشقبازی با او، و حتی برای داستان‌های فاجعه‌آمیز و به شدت باورنکردنی‌اش. آیا هیچ‌گاه می‌فهمم که این جریانات واقعا اتفاق افتاده‌اند یا نه؟
زینب علوی
۰
با آرامش به خاطر سپردم که یک شب دیگر از جنگ سپری شده و بنابراین صلح تصورناپذیر یک شب نزدیک‌تر شده است.
زینب علوی
۰
دکتر اسلاویک گفت این درست همان چیزی است که اتفاق خواهد افتاد: مهمانخانه‌دارها مهتر و مهترها مهمانخانه‌دار خواهند شد یا، حتی بدتر از آن، دکترها اسب‌ها را نعل خواهند کرد و نعلبندها مردم را معالجه خواهند کرد.
شیما.بیات
۰
دکتر اسلاویک حالا تقریبا فریاد می‌زد: «این یعنی آرمان‌شهر! می‌توان اموال یک گروه را دزدید و به یک گروه دیگر داد، اما در دنیا آب از آب تکان نخواهد خورد. فقط یک گروه دیگر پولدار، و گروه تازه‌ای فقیر خواهند شد.» به این ترتیب، بحث شروع شد و دکتر به پدر ثابت کرد که او این بوزینه‌ای را که آدم می‌نامند، اصلاً نمی‌شناسد، این بوزینه به عکس تمام بوزینه‌ها، و در واقع برخلاف تمام حیوانات دیگر، هیچ‌وقت قانع یا راضی نخواهد شد. این سنگی است که تمام اصلاحات و انقلاب‌ها را ــ اما فقط بعد از ریخته شدن خون‌های بسیار ــ از پا انداخته است.
noonsaad
۰
با آرامش به خاطر سپردم که یک شب دیگر از جنگ سپری شده و بنابراین صلح تصورناپذیر یک شب نزدیک‌تر شده است.
Dignity
۰
همان‌طور که نگاهش می‌کردم، به ذهنم رسید که واقعا مهم نیست چقدر می‌شناسمش یا چقدر در باره‌اش می‌دانم، مهم چیزی است که احساس می‌کنم و می‌خواهمش.