آبرو خیلی مهمتر از جان است. برای ما دختری مرده بهتر است از دختری که بیازدواج مادر شده. دکتر پرسید قصد دارم چه کنم، آیا جای دیگری خانوادهای دارم، جایی دور از آنجا. خواستم بگویم همه مردهاند و آنهایی هم که نمرده بودند مرا میکشتند. کلمهها در شکمم گیر کردند.
rezai milad
ما میکشیم و کشته میشویم. ما سرزمین قربانیها و قاتلانیم.
rezai milad
گویی زمین آنقدر که باید خون زنان را ننوشیده است.
monir
آبرو خیلی مهمتر از جان است. برای ما دختری مرده بهتر است از دختری که بیازدواج مادر شده.
monir
آن طرف خیابان، دخترکی دست مادرش را گرفته بود و نعره میزد. هیچ بازویی به انتهای دست متصل نبود. مادر دیگر چیزی نبود جز تل گوشت و آهن، گدازهای سرخ و سیاه که گویی موج برمیداشت.
rezai milad
مردههای جنگ که به حساب نمیآیند، آنها اسم و صورت ندارند. مرگ آنها ضامن زندگی ماست. پیروزیهای ما.
rezai milad
شهر بوی گندِ مرگ میداد. آن بوی بیمزه، کمی شیرین، کمی منزجرکننده، کمی فلزمانند. بوی مردار
rezai milad
در جنگْ انسانها مرگ را جشن میگیرند، در صلح برای زندگی پایکوبی میکنند.
rezai milad
من مهربانم و حساس، هنوز همهٔ قوانینی را که از من یک نر میسازند رعایت نکردهام. آیا خودم را از شرّ این یوغ خلاص میکنم؟ مثل برادرم قاتل میشوم؟
rezai milad
زنهای خانواده باید درستکار بمانند و پاک و مصون؛ به قیمت خون. تن و آبرویمان برای خودمان نیست، دارایی خانوادگی است، دارایی پدران و برادرانمان
eli
ما در خون چشم به دنیا میگشاییم، در خون زن میشویم، در خون وضع حمل میکنیم و همین حالا هم خون جاری است. گویی زمین آنقدر که باید خون زنان را ننوشیده است. گویی خاکِ عراق هنوز تشنهٔ مرگ است، تشنهٔ خون، تشنهٔ معصومیت
eli