جملات زیبا از متن کتاب کتاب دزد | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتاب دزد
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب کتاب دزد

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۲۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
مارکوس زوساک، فاطمه جابیک

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نوا
۳۱
یکی از بزرگ‌ترین مهارت‌های بشر توانایی او در بزرگ‌کردن مسائل و افراط است.
Nargess Ansarivand
۲۵
خوشحالم نکنید. خواهش می‌کنم وجودم را پر نکنید و وادارم نکنید فکر کنم ممکن است همهٔ این‌ها منجر به رخداد خوبی شود. به کبودی‌هایم نگاه کنید. به خراش‌ها نگاه کنید. خراشیدگی درونم را می‌بینید؟ می‌بینید که جلوی چشم‌تان بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود و مرا می‌خورد؟ دیگر نمی‌خواهم امیدوار باشم.
spide 🌙
۱۸
تنها یک چیز بدتر از پسری است که از تو متنفر است ‫و آن هم پسری است که عاشق توست.
Nargess Ansarivand
۱۴
و مثل اکثر بدبختی‌ها، همه‌چیز با یک خوشبختی ظاهری شروع شد.
فرزانه
۱۰
مردم بی‌بضاعت سعی می‌کنند همیشه در حرکت باشند، انگار جابه‌جاشدن دردی را درمان می‌کند. سعی می‌کنند این حقیقت را نادیده بگیرند که همیشه نسخهٔ جدیدی از همان دردهای قدیمی در انتهای هر سفر انتظارشان را می‌کشد.
زهرآ
۹
تصمیم گرفته بود رنج‌کشیدنش را به پیروزی تبدیل کند. وقتی رنج رهایش نکرد، او تسلیمش شد. آن را با آغوش باز پذیرفت.
nazi_sfy
۸
اگر امشب او را بکشند، حداقل زنده می‌میرد.
nazi_sfy
۸
آخرین انسان غریبه، صفحهٔ ۳۸ همه‌جای خیابان‌های شهر پر از آدم بود ولی حتی اگر خیابان خالی بود هم غریبه نمی‌توانست تنهاتر از حالا باشد.
Nargess Ansarivand
۸
می‌دانید؟ حتی مرگ هم دل دارد.
کاربر ۸۹۶۰۲۹۵
۷
کلمات و نوشتن یک بار جانش را نجات داده بودند.
Mioo ʕ••ʔ
۶
مهم نبود که چند بار به او بگویند دوستش داشتند، وقتی در رهاشدن هیچ اثری از این محبت نبود.
خانومِ بُرجِ زُهرِمار
۶
انسان‌ها حداقل یک جنبهٔ مثبت دارند و آن هم این است که آن‌قدر عقل دارند که بمیرند.
mniesra
۵
کتاب‌ها و کلمات دیگر فقط معنادار نبودند بلکه به‌معنی همه‌چیز بودند.
Nargess Ansarivand
۴
دختر، کتاب می‌دزدید، ولی کلمه نداشت.
Nargess Ansarivand
۴
چون هرچه نباشد از نظر او کتاب‌ها ارزشمندترین چیزها بودند، اما دوست داشت روشن‌شدن آتش را ببیند.
Nargess Ansarivand
۴
یکی از بزرگ‌ترین مهارت‌های بشر توانایی او در بزرگ‌کردن مسائل و افراط است.
Maryam
۴
از کلمات متنفر بوده‌ام و عاشق‌شان بوده‌ام و امیدوارم درست از آن‌ها استفاده کرده باشم.
Nargess Ansarivand
۴
اگر امشب او را بکشند، حداقل زنده می‌میرد.
Nargess Ansarivand
۴
او خیلی تحصیل‌کرده و سیاسی نبود، اما حداقل مردی بود که از انصاف سردرمی‌آورد.
Nargess Ansarivand
۴
حداقل زندگی داشت با قدرت بیشتری ادای طبیعی‌بودن را درمی‌آورد
Nargess Ansarivand
۴
به او گفت: «هرچقدر دوست داری، اشتباه کن.»
pantea.yd
۴
هر ساعت از روز می‌تواند هزاران رنگ مختلف داشته باشد.
pantea.yd
۴
مهم نبود که چند بار به او بگویند دوستش داشتند، وقتی در رهاشدن هیچ اثری از این محبت نبود.
Mioo ʕ••ʔ
۴
سخت است بتوان مردی را که نه‌تنها رنگ‌ها را می‌بیند بلکه از آن‌ها سخن می‌گوید دوست نداشت.
جانانک🍬
۴
و مشکل همین‌جا بود. زندگی‌شان به شدیدترین شکل ممکن تغییر کرده بود ولی باید تظاهر می‌کردند که هیچ اتفاقی نیفتاده و زندگی کاملاً عادی است.
mniesra
۴
توانایی خاصی در عصبانی‌کردن داشت و می‌توانست تقریباً هرکسی را که می‌بیند به‌شدت عصبانی کند.
کاربر ۷۵۴۲۱۲۶
۳
غرش صدای فیورر از رادیوهای آلمان پخش می‌شد: ما تسلیم نمی‌شویم. ما از پای نمی‌نشینیم. پیروزی از آن ماست. زمان ما فرا رسیده است. حملهٔ آلمان به لهستان شروع شده بود و مردم همه‌جا جمع می‌شدند و به اخبارِ جنگ گوش می‌دادند. خیابان مونیخ هم مثل همهٔ خیابان‌های آلمان لبریز از جنگ بود. بو و صدای آن. چند روز قبل از آن، جیره‌بندی با یک نوشته روی دیوار اعلام شده بود و حالا رسماً شروع شده بود. انگلستان و فرانسه علیه آلمان اعلامِ جنگ کردند. اگر بخواهم با دزدیدن جمله‌ای از هانس هوبرمن وصفش کنم: قسمت جالب ماجرا شروع شده بود.
کاربر ۳۴۵۳۰۰۹
۳
فقط از من نخواهید باعاطفه باشم. من و عطوفت هیچ ربطی به هم نداریم.
Maryam
۳
نمی‌شه این‌جا بشینی صبر کنی که دنیای جدید بیاد دنبالت. باید بری اون بیرون و بخشی از این دنیا بشی؛ البته با وجود اشتباه‌های قبلیت.»
Nargess Ansarivand
۳
شاید این اولین باری بود که متوجه می‌شد جرم نیازی به سخنگو ندارد و خودش به‌اندازهٔ کافی گویاست. و انکارناپذیر.