
بریدههایی از کتاب کتاب دزد
۳٫۹
(۷۴)
یکی از بزرگترین مهارتهای بشر توانایی او در بزرگکردن مسائل و افراط است.
نوا
خوشحالم نکنید. خواهش میکنم وجودم را پر نکنید و وادارم نکنید فکر کنم ممکن است همهٔ اینها منجر به رخداد خوبی شود. به کبودیهایم نگاه کنید. به خراشها نگاه کنید. خراشیدگی درونم را میبینید؟ میبینید که جلوی چشمتان بزرگتر و بزرگتر میشود و مرا میخورد؟ دیگر نمیخواهم امیدوار باشم.
Nargess Ansarivand
آخرین انسان غریبه، صفحهٔ ۳۸
همهجای خیابانهای شهر پر از آدم بود ولی حتی اگر خیابان
خالی بود هم غریبه نمیتوانست تنهاتر از حالا باشد.
nazi_sfy
تنها یک چیز بدتر از پسری است که از تو متنفر است
و آن هم پسری است که عاشق توست.
spide 🌙
کلمات و نوشتن یک بار جانش را نجات داده بودند.
کاربر ۸۹۶۰۲۹۵
مردم بیبضاعت سعی میکنند همیشه در حرکت باشند، انگار جابهجاشدن دردی را درمان میکند. سعی میکنند این حقیقت را نادیده بگیرند که همیشه نسخهٔ جدیدی از همان دردهای قدیمی در انتهای هر سفر انتظارشان را میکشد.
فرزانه
تصمیم گرفته بود رنجکشیدنش را به پیروزی تبدیل کند. وقتی رنج رهایش نکرد، او تسلیمش شد. آن را با آغوش باز پذیرفت.
زهرآ
و مثل اکثر بدبختیها، همهچیز با یک خوشبختی ظاهری شروع شد.
Nargess Ansarivand
اگر امشب او را بکشند، حداقل زنده میمیرد.
nazi_sfy
اگر امشب او را بکشند، حداقل زنده میمیرد.
Nargess Ansarivand
مهم نبود که چند بار به او بگویند دوستش داشتند، وقتی در رهاشدن هیچ اثری از این محبت نبود.
Mioo ʕ••ʔ
غرش صدای فیورر از رادیوهای آلمان پخش میشد: ما تسلیم نمیشویم. ما از پای نمینشینیم. پیروزی از آن ماست. زمان ما فرا رسیده است.
حملهٔ آلمان به لهستان شروع شده بود و مردم همهجا جمع میشدند و به اخبارِ جنگ گوش میدادند. خیابان مونیخ هم مثل همهٔ خیابانهای آلمان لبریز از جنگ بود. بو و صدای آن. چند روز قبل از آن، جیرهبندی با یک نوشته روی دیوار اعلام شده بود و حالا رسماً شروع شده بود. انگلستان و فرانسه علیه آلمان اعلامِ جنگ کردند. اگر بخواهم با دزدیدن جملهای از هانس هوبرمن وصفش کنم:
قسمت جالب ماجرا شروع شده بود.
کاربر ۷۵۴۲۱۲۶
گمانم انسانها از دیدن کمی نابودی لذت میبرند.
Nargess Ansarivand
حداقل زندگی داشت با قدرت بیشتری ادای طبیعیبودن را درمیآورد
Nargess Ansarivand
سخت است بتوان مردی را که نهتنها رنگها را میبیند بلکه از آنها سخن میگوید دوست نداشت.
Mioo ʕ••ʔ
میگویند جنگ بهترین دوست مرگ است ولی من باید این ماجرا را از نقطه نظر دیگری برای شما به تصویر بکشم. از نظر من جنگ مثل رئیس جدیدی است که توقعات ناممکن دارد. بالای سرتان میایستد و فقط بیوقفه یک چیز را تکرار میکند: «یالا دیگه، تمومش کن، تمومش کن.» پس تو بیشتر کار میکنی. کار را به انجام میرسانی. ولی آن رئیس از تو تشکر نمیکند، بلکه توقعش بیشتر میشود.
سها
هر بار که خواهر ماریا به لیست بچهها نگاه میکرد، انگار عصبهای دور قفسهٔ سینهٔ لیزل کشیده میشدند. این حس اول از دلش شروع شد، اما بعد کمکم پخش شد و تا نزدیک گردنش رسید. بهزودی به دور گردنش میرسید و مثل یک طناب کلفت بود.
سها
بعد از چند دقیقه مردی که قد خیلی بلندی داشت از خانه خارج شد. هانس هوبرمن، پدر جدید لیزل. یک طرفش خانم هاینریش ایستاده بود که قد متوسطی داشت. در طرف دیگرش رزا هوبرمن بود که شکلی مربعی داشت و شبیه یک کمد کشویی کوچک بود که رویش کت انداختهاند.
امیرمهدی
نمیشه اینجا بشینی صبر کنی که دنیای جدید بیاد دنبالت. باید بری اون بیرون و بخشی از این دنیا بشی؛ البته با وجود اشتباههای قبلیت.»
Maryam
دختر، کتاب میدزدید، ولی کلمه نداشت.
Nargess Ansarivand
چون هرچه نباشد از نظر او کتابها ارزشمندترین چیزها بودند، اما دوست داشت روشنشدن آتش را ببیند.
Nargess Ansarivand
یکی از بزرگترین مهارتهای بشر توانایی او در بزرگکردن مسائل و افراط است.
Nargess Ansarivand
شاید این اولین باری بود که متوجه میشد جرم نیازی به سخنگو ندارد و خودش بهاندازهٔ کافی گویاست. و انکارناپذیر.
Nargess Ansarivand
از کلمات متنفر بودهام و
عاشقشان بودهام
و امیدوارم درست از آنها استفاده کرده باشم.
Maryam
تنها چیزی که در چهرهٔ مرد دیده میشد، پذیرش بود.
Nargess Ansarivand
او خیلی تحصیلکرده و سیاسی نبود، اما
حداقل مردی بود که از انصاف سردرمیآورد.
Nargess Ansarivand
میدانید؟
حتی مرگ هم دل دارد.
Nargess Ansarivand
به او گفت: «هرچقدر دوست داری، اشتباه کن.»
Nargess Ansarivand
همیشه بوی ادرار دیگران بدتر از مال خود توست.
کاربر ۱۰۰۰۷۰۹۳
این فکر میکرد که دقیقاً از کِی کتابها و کلمات دیگر فقط معنادار نبودند بلکه بهمعنی همهچیز بودند
مینی مین
حجم
۹۷۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۸۰ صفحه
حجم
۹۷۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۸۰ صفحه
قیمت:
۱۴۰,۰۰۰
۵۶,۰۰۰۶۰%
تومان