جملات زیبا از متن کتاب کتاب دزد | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتاب دزد
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب کتاب دزد

۴.۰(از ۱۲۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مارکوس زوساک، فاطمه جابیک

۲۳۵,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۱۱۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

یکی از بزرگ‌ترین مهارت‌های بشر توانایی او در بزرگ‌کردن مسائل و افراط است.
نوا
۳۱
خوشحالم نکنید. خواهش می‌کنم وجودم را پر نکنید و وادارم نکنید فکر کنم ممکن است همهٔ این‌ها منجر به رخداد خوبی شود. به کبودی‌هایم نگاه کنید. به خراش‌ها نگاه کنید. خراشیدگی درونم را می‌بینید؟ می‌بینید که جلوی چشم‌تان بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود و مرا می‌خورد؟ دیگر نمی‌خواهم امیدوار باشم.
Nargess Ansarivand
۲۵
تنها یک چیز بدتر از پسری است که از تو متنفر است ‫و آن هم پسری است که عاشق توست.
spide 🌙
۱۹
و مثل اکثر بدبختی‌ها، همه‌چیز با یک خوشبختی ظاهری شروع شد.
Nargess Ansarivand
۱۵
مردم بی‌بضاعت سعی می‌کنند همیشه در حرکت باشند، انگار جابه‌جاشدن دردی را درمان می‌کند. سعی می‌کنند این حقیقت را نادیده بگیرند که همیشه نسخهٔ جدیدی از همان دردهای قدیمی در انتهای هر سفر انتظارشان را می‌کشد.
فرزانه
۱۰
اگر امشب او را بکشند، حداقل زنده می‌میرد.
nazi_sfy
۹
آخرین انسان غریبه، صفحهٔ ۳۸ همه‌جای خیابان‌های شهر پر از آدم بود ولی حتی اگر خیابان خالی بود هم غریبه نمی‌توانست تنهاتر از حالا باشد.
nazi_sfy
۹
تصمیم گرفته بود رنج‌کشیدنش را به پیروزی تبدیل کند. وقتی رنج رهایش نکرد، او تسلیمش شد. آن را با آغوش باز پذیرفت.
زهرآ
۹
می‌دانید؟ حتی مرگ هم دل دارد.
Nargess Ansarivand
۹
کلمات و نوشتن یک بار جانش را نجات داده بودند.
کاربر ۸۹۶۰۲۹۵
۷
مهم نبود که چند بار به او بگویند دوستش داشتند، وقتی در رهاشدن هیچ اثری از این محبت نبود.
Mioo ʕ••ʔ
۶
انسان‌ها حداقل یک جنبهٔ مثبت دارند و آن هم این است که آن‌قدر عقل دارند که بمیرند.
خانومِ بُرجِ زُهرِمار
۶
کتاب‌ها و کلمات دیگر فقط معنادار نبودند بلکه به‌معنی همه‌چیز بودند.
mniesra
۵
دختر، کتاب می‌دزدید، ولی کلمه نداشت.
Nargess Ansarivand
۴
چون هرچه نباشد از نظر او کتاب‌ها ارزشمندترین چیزها بودند، اما دوست داشت روشن‌شدن آتش را ببیند.
Nargess Ansarivand
۴
یکی از بزرگ‌ترین مهارت‌های بشر توانایی او در بزرگ‌کردن مسائل و افراط است.
Nargess Ansarivand
۴
از کلمات متنفر بوده‌ام و عاشق‌شان بوده‌ام و امیدوارم درست از آن‌ها استفاده کرده باشم.
Maryam
۴
اگر امشب او را بکشند، حداقل زنده می‌میرد.
Nargess Ansarivand
۴
او خیلی تحصیل‌کرده و سیاسی نبود، اما حداقل مردی بود که از انصاف سردرمی‌آورد.
Nargess Ansarivand
۴
حداقل زندگی داشت با قدرت بیشتری ادای طبیعی‌بودن را درمی‌آورد
Nargess Ansarivand
۴
به او گفت: «هرچقدر دوست داری، اشتباه کن.»
Nargess Ansarivand
۴
هر ساعت از روز می‌تواند هزاران رنگ مختلف داشته باشد.
pantea.yd
۴
مهم نبود که چند بار به او بگویند دوستش داشتند، وقتی در رهاشدن هیچ اثری از این محبت نبود.
pantea.yd
۴
سخت است بتوان مردی را که نه‌تنها رنگ‌ها را می‌بیند بلکه از آن‌ها سخن می‌گوید دوست نداشت.
Mioo ʕ••ʔ
۴
و مشکل همین‌جا بود. زندگی‌شان به شدیدترین شکل ممکن تغییر کرده بود ولی باید تظاهر می‌کردند که هیچ اتفاقی نیفتاده و زندگی کاملاً عادی است.
جانانک🍬
۴
توانایی خاصی در عصبانی‌کردن داشت و می‌توانست تقریباً هرکسی را که می‌بیند به‌شدت عصبانی کند.
mniesra
۴
غرش صدای فیورر از رادیوهای آلمان پخش می‌شد: ما تسلیم نمی‌شویم. ما از پای نمی‌نشینیم. پیروزی از آن ماست. زمان ما فرا رسیده است. حملهٔ آلمان به لهستان شروع شده بود و مردم همه‌جا جمع می‌شدند و به اخبارِ جنگ گوش می‌دادند. خیابان مونیخ هم مثل همهٔ خیابان‌های آلمان لبریز از جنگ بود. بو و صدای آن. چند روز قبل از آن، جیره‌بندی با یک نوشته روی دیوار اعلام شده بود و حالا رسماً شروع شده بود. انگلستان و فرانسه علیه آلمان اعلامِ جنگ کردند. اگر بخواهم با دزدیدن جمله‌ای از هانس هوبرمن وصفش کنم: قسمت جالب ماجرا شروع شده بود.
کاربر ۷۵۴۲۱۲۶
۳
فقط از من نخواهید باعاطفه باشم. من و عطوفت هیچ ربطی به هم نداریم.
کاربر ۳۴۵۳۰۰۹
۳
نمی‌شه این‌جا بشینی صبر کنی که دنیای جدید بیاد دنبالت. باید بری اون بیرون و بخشی از این دنیا بشی؛ البته با وجود اشتباه‌های قبلیت.»
Maryam
۳
شاید این اولین باری بود که متوجه می‌شد جرم نیازی به سخنگو ندارد و خودش به‌اندازهٔ کافی گویاست. و انکارناپذیر.
Nargess Ansarivand
۳