گاهی چنین است. اینکه فکر کنی دیگر نمیتوانی تحمل کنی، اما بعد متوجه میشوی که میتوانی. همیشه میتوانی. چون قوی هستی. نفسی عمیق میکشی، کمی بیشتر تحمل میکنی، کمی دیگر طاقت میآوری و در نهایت دوباره قدرت میگیری.»
وانیل
و به این خاطر که قادر به انجام همه کار نیستم، از انجام کارهای در توانم رو برنمیگردانم.
LiLion
«شاید یکی از ما نمایندهٔ قسمتی از پازل باشیم. همه درهم جفت و جور میشویم تا تجربهای بیافرینیم که به آن زندگی میگوییم. هر یک از ما نقشی بازی میکنیم که آن را نمیبینیم یا نتیجهاش را نمیدانیم. شاید معجزههایی که ما میبینیم فقط قسمتِ کوچکی از ماجرا باشد و شاید ما متوجه موهبتهایی نمیشویم که به دنبال اتفاقاتِ ناگوارِ زندگی نصیبمان میشود.»
LiLion
دزد زدهٔ متبسم در حقیقت چیزی از دزد میدزدد
LiLion
«پذیرش این حقیقت سخت است که هرگز کسی چنانکه باید عاشقت نمیشود، آنگونه که تو دلت میخواهد.»
وانیل
چه شجاعت ورود به زندگی جدید را داشتند و چه نه، زندگی ناشناختهٔ جدید به سمتشان میآمد و پرتگاهِ بزرگش درسته قورتشان میداد و زندگی آشنای امروز به پایان میرسید
LiLion
گاهی نمیتوانی زندگیات را پس بگیری. گاهی زندگیات مرده و خاک شده است و تو فقط میتوانی زندگی جدیدی برای خودت بسازی.
LiLion