
fatemeh
۳۶
بعضی خانوادهها با سختگیری بیش از حد دروغگوهایی رو تحویل جامعه میدن که از بدی تغذیه میکنن و در نهایت تبدیل به هیولا میشن
fatemeh
۱۵
یاد گرفته بودم که بجنگم، حتی اگر خالی بودم. برای خالی بودن هم بجنگم. چون فهمیده بودم انسان درست زمانی میمیرد که دیگر نجنگد! روح که بمیرد دیگر جسم به هیچ دردی نمیخورد، حتی اگر قلبی برای تپیدن داشته باشد.
fatemeh
۵
«یه روزایی فکر میکردم اگه به یه نفر محبت کنی دوست داره، ولی حالا بعد از چند سال زندگی کردن فهمیدم آدما رو محبت ما متوهم میکنه!
میس سین
۳
هرکسی که به مرگ طبیعی جانش را از دست میدهد نمیتواند قاتل داشته باشد؟ کاش آدمها فرصت این را داشتند که قبل از مرگ بنویسند از آدمهایی که به مرور باعث مرگ احساساتشان شدهاند.
یك رهگذر
۱
از هم دور شده بودیم. آنقدر از مشکلاتمان فرار کرده بودیم که دیگر خودمان نبودیم. هیچکس نبودیم انگار. روحی در تنمان باقی نمانده بود. ریشههای احساسمان خشکیده بود. کسی نبود ما را از این باتلاق نجات دهد. چه کرده بودیم باهم؟ این حقمان بود که در این مرداب بمیریم و کسی به دادمان نرسد. چرا که فریادی در سینههایمان نداشتیم. یاد گرفته بودیم ساکت باشیم. با اوضاع کنار بیاییم. هرچقدر سخت و نفسگیر، باید تحمل میکردیم. اما تا کی؟ چرا کسی نمیدید که نفسهایمان به شماره افتاده است؟ چرا کسی کمکمان نمیکرد!
یك رهگذر
۱
فهمیده بودم انسان درست زمانی میمیرد که دیگر نجنگد! روح که بمیرد دیگر جسم به هیچ دردی نمیخورد، حتی اگر قلبی برای تپیدن داشته باشد.
میم الف
۰
آدمهای دروغگو همیشه میترسند و این ترس در آیینهٔ چشمهایشان منعکس میشود.
یك رهگذر
۰
هرکسی طوری از بلاهایش فرار میکرد. چرا هیچ کدام شهامت روبهرو شدن با مشکلاتمان را نداشتیم؟ چرا کسی فداکاری نمیکرد و ایستادگی را یادمان نمیداد؟ چرا همه فرار میکردند؟! همه زندانی بودیم در یک قفس!
یك رهگذر
۰
دروغگوترین آدمها زمانی موفق میشوند که خودشان هم باور دارند راستش را میگویند، درحالیکه بزرگترین دروغ زندگیشان را بلغور میکنند.