
بریدههایی از کتاب طوطی فلوبر
۴٫۵
(۲)
عقل بیشک دیرزمانی در برِ عزلتنشینان دوام نمیآورد
سپیده اسکندری
«هرکدام از ما در قلبمان یک تالار شاهنشین داریم. من درِ تالار خودم را تخته کردم.»
سپیده اسکندری
میانسالی از همینجا آغاز میشود: «پیش از آنکه شروع به گندیدن کنی، انگار اصلا به دنیا نیامدهای.»
سپیده اسکندری
«من در فعالیتهای جسمی و ذهنیام شبیه شتر جمازهام که خیلی سخت به راه میافتد و وقتی به راه افتاد، نمیشود متوقفش کرد. استمرار همان چیزی است که من بدان نیاز دارم، چه در استراحت و چه در حرکت.»
سپیده اسکندری
وقتی زندگینامهٔ دوستت را مینویسی، باید طوری آن را بنویسی که انگار داری انتقامش را میگیری.
ــ فلوبر، نامه به ارنست فیدو، ۱۸۷۲
سپیده اسکندری
چرا نوشته باعث میشود دنبال نویسنده بیفتیم؟ چرا نمیتوانیم او را به حال خودش بگذاریم؟ چرا کتابها برایمان کافی نیستند؟ فلوبر میخواست آنها برای خواننده کفایت کنند. زیاد نیستند نویسندگانی که بیش از فلوبر به عینیت متن و بیاهمیتی شخصیت نویسنده اعتقاد داشتهاند. با اینهمه، باز هم ما خیرهسرانه به تعقیب خود ادامه میدهیم: تصویرش، چهرهاش، امضایش؛ مجسمهٔ ۹۳ درصد مسی و عکسی که نادار از او گرفته؛ تکهپارههای لباسهایش و دستهمویش. چه چیزی ما را به بقایای او حریص میکند؟ آیا به قدر کافی به کلمات باور نداریم؟ فکر میکنیم بازماندههای یک زندگی حقایقی ثانوی را آشکار میکنند؟
سپیده اسکندری
آدم فقط میتواند «یک» کار را بهخوبی انجام دهد
سپیده اسکندری
«زندگی! زندگی! عطش شهوانی!» همین چند روز پیش این اظهارشگفتی فلوبری را خواندم. با خواندن این جمله، احساس کردم مجسمهای سنگی هستم با رانی وصلهدار.
سپیده اسکندری
وقتی ذهن دچار پیری زودرس میشود، بدن هر کاری از دستش بربیاید میکند تا خود را با آن وفق دهد.
سپیده اسکندری
این تعبیر غمانگیز در مادام بوواری را به یاد بیاورید: «زبان آدمی چون تشت ترکخوردهای است که ما از آن نواهایی برمیآوریم تا دل ستارگان را نرم کنیم، اما تنها خرسها به ساز ما میرقصند.»
سپیده اسکندری
آیا هیچ مرگی هست که بتوان آن را بهنگام خواند؟
سپیده اسکندری
مرگ فلوبر که بهنگام نبود؛ همینطور ژرژ ساند که زنده نماند تا سادهدل را بخواند. «این رمان را به نیت او نوشتم، فقط برای آنکه خوشحالش کنم. اواسط کار بودم که او مرد. این سرنوشت محتوم تمام رؤیاهایمان است.» بهتر نیست هیچ رؤیایی نداشته باشیم، چیزی ننویسیم و رنج نومیدی و پریشانی کاری ناتمام را به دوش نکشیم؟
سپیده اسکندری
«خوشبختی مثل سفلیس است. اگر زودتر از موعد به آن مبتلا شوی، بنیادت را به باد میدهد.»
سپیده اسکندری
حجم
۲۷۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
حجم
۲۷۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
قیمت:
۶۵,۰۰۰
۲۶,۰۰۰۶۰%
تومان