جملات زیبای کتاب نامه‌های عاشقانه ویکتور هوگو | طاقچه
تصویر جلد کتاب نامه‌های عاشقانه ویکتور هوگو

بریده‌هایی از کتاب نامه‌های عاشقانه ویکتور هوگو

نویسنده:ویکتور هوگو
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۳از ۲۰ رأی
۴٫۳
(۲۰)
آری، تو می‌توانی هر کاری با من بکنی و اگر من همین فردا بمیرم لحن شیرین صدایت، فشار محبت‌آمیز لبهایت مرا دوباره به زندگی برخواهد گرداند.
•سآرا •
اگر تو را بزرگ و محترم نمی‌دانستم عاشقت نمی‌شدم
مستاجر
. در من هیچ چیزی کامل نیست به جز لیاقت عمیقم در دوست داشتن تو.
هنرمند هنردوست
یک روز خوشبختی و سعادت بسیار باارزش‌تر از عمری غم و اندوه است.
هنرمند هنردوست
به او گفت: «مطمئنم که رازهایی داری، یکی از رازهایت از بقیه بزرگتر نیست؟» ویکتور اعتراف کرد که رازهایی داشته و یکی از رازهایش از بقیه بزرگتر است. آدل فریاد زد: «درست مثل من! خوب، زود باش، بزرگترین رازت را به من بگو و من هم رازم را به تو می‌گویم.» ویکتور جواب داد: «بزرگترین رازم این است که دوستت دارم.» آدل درست مثل پژواک صدا گفت: «بزرگترین رازم این است که دوستت دارم.»
هنرمند هنردوست
رها کردن چیزی که لذتی ندارد هرگز فداکاری نیست. حال شادی و لذت من تنها در دیدن تو است، در کنار تو بودن.
∞I.A
من عاشق او هستم، این درست است، من، من حتی حاضرم همه چیز را با کمال میل فدای او کنم- همه چیز، حتی امید اینکه ممکن است دوستم داشته باشد؛ برای فداکاری‌هایی که تنها به امید به دست آوردن یک نگاه یا یک لبخندش می‌توانم در حق او انجام دهم هیچ حدی وجود ندارد.
•سآرا •
به رغم تمامی موانعی که ممکن است در آینده با آنها مواجه شوم، آماده‌ام تا چون شارل هفتم فریاد بزنم: «آنچه خداوند به من داده است، اهریمن نمی‌تواند بگیرد!»
*Eli*
حسادت در واقع قسمتی از عشق کم‌نظیر، خالص و پاکی است که به تو دارم.
هنرمند هنردوست
کمی بیشتر به شوهرت اعتماد داشته باش.
مستاجر
به راستی باور دارم که از اعماق ناامیدی تا ارتفاع خوشبختی یک گام است.
*Eli*
عشقی که با حسادت همراه نباشد نه واقعی است و نه پاک.
هنرمند هنردوست
چه می‌شد اگر تا پایان دنیا کل زندگیت آن گونه در آغوش من بود؟
گربه ی پیرزنه همسایه هستم=)
در تمام اتفاقات زندگی آینده‌یمان سهم تو آرام کردن من و سهم من محافظت از تو خواهد بود.
*Eli*
آری، به همسر پرستیدنی‌ام، به آدل خوب و جذابم افتخار می‌کنم؛ و این تکبر و خودبینی نیست، غرور و افتخار است. محسناتت گنج من هستند و کمالاتت ثروتم؛
*Eli*
کاش می‌توانستی بفهمی که چقدر روحت زیبا، متعالی و شاعرانه است.
کاربر نیوشک
او از همین حالا آدل را همسرش می‌داند و جسورانه نامه‌هایش به او را با «شوهرت» امضا می‌کند.
مستاجر
کاملاً قدر خودت را بدان. دقت کن که چقدر در شخصیت، ذهن و قلب از زنان دیگر بالاتری، آنها بی‌وفا و عشوه‌گر هستند.
کاربر نیوشک
به نظرم زمانی که شروع به این سرگرمی شیرین می‌کنم برایم آسان است که تمام آنچه در روحم است را به تو بگویم؛ اما ناگهان از فهمیدن اینکه نمی‌توانم بیان کنم چه احساس می‌کنم و چه دوست دارم بگویم متعجب می‌شوم
alirezaramazanii
زمانی که تواضع و زیبایی با هم آمیخته شوند، زیبایی هدیه بسیار گران‌بهایی می‌شود
گربه ی پیرزنه همسایه هستم=)
نامه نوشتن به تو برای من چنان خوشی عمیقی است که در مقابل آن تمامی کارهای بعدی، خسته‌کننده و تقریباً غیرممکن می‌شود.
*Eli*
عشقی که با حسادت همراه نباشد نه واقعی است و نه پاک. مطمئن باش کسانی که هیچ حس حسادتی نسبت به یک زن ندارند، تمامی زنان را دوست می‌دارند. عزیزم، آدل محبوبم، یکبار به من گفته‌ای دوستم داری و تا زمانی که خلاف آن را به من نگویی، می‌خواهم آن را باور کنم و تصمیم دارم به این باور شیرین همچون تنها اعتقادی که مرا به زندگی پیوند می‌دهد، بیاویزم.
کاربر ۷۳۰۲۳۶۵
و این تکبر و خودبینی نیست، غرور و افتخار است. محسناتت گنج من هستند و کمالاتت ثروتم؛ من از آنها در مقابل حملات خودت با حسادت یک مادر و اشتیاق یک همسر دفاع خواهم کرد.
گربه ی پیرزنه همسایه هستم=)
یکی از قوی‌ترین انگیزه‌هایم در آرزو کردن داشتن لحظاتی آرام برای گفتگو با تو است. نامه‌ها این کار را نخواهند کرد زیرا در حالی که آن را می‌خوانی در ذهنت به آنچه نوشته‌ام پاسخ می‌دهی و من آنجا نیستم تا جواب دهم.
maedeh
من باید خیلی زود تو را ببینم. آه! کلمه‌ی زود چقدر غم‌انگیز است وقتی حضورت را همین الان نیاز دارم!
کاربر نیوشک
جمعه ۵ام آوریل دیروز بعدازظهر تو را دیدم و به این دلیل شادم. این طلسمی که تو برای من به کار گرفته‌ای چیست؟ به رغم این واقعیتی که حال تو را اغلب می‌بینم، حضورت همیشه همان اثر و همان نیرو را روی من می‌گذارد. اگر تو را از فاصله ببینم، حتی فاصله‌ای دور، قلبم می‌تپد و سرعت گام‌هایم را شدت می‌بخشم، درست همانطور که وقتی تو را تنها در فواصل زیاد می‌بینم انجام دادم، در طی لحظات اندک، و سپاسگذار برای تماشای تصادفی طولانی.
کاربر ۵۴۱۶۶۱۱
درباره‌ی تمامی مشکلات آن و حسادتم به اندازه‌ی کافی فکر کرده‌ای؟ نمی‌دانم چگونه برایت تعریف کنم که وقتی چند روز پیش مادرت مقابل من گفت اجازه داده‌ای مردی که من نمی‌شناختم بازو در بازویت افکند، چه بر من گذشت.
گربه ی پیرزنه همسایه هستم=)
و این تکبر و خودبینی نیست، غرور و افتخار است. محسناتت گنج من هستند و کمالاتت ثروتم؛ من از آنها در مقابل حملات خودت با حسادت یک مادر و اشتیاق یک همسر دفاع خواهم کرد.
گربه ی پیرزنه همسایه هستم=)
زمانی که تواضع و زیبایی با هم آمیخته شوند، زیبایی هدیه بسیار گران‌بهایی می‌شود. تو در زیبایی و معصومیت بسیار جذابی.
*Eli*
اگر تو را بزرگ و محترم نمی‌دانستم عاشقت نمی‌شدم،
کاربر نیوشک