
بریدههایی از کتاب باغ وحش انسانی
۴٫۰
(۵)
آدم تا وقتی مار نشده باشد، نمیتواند بهسادگی احساس تنفر را بپذیرد
ستاره بهرامیان
گربه ادامه داد: «من که میدونم قرار نیست برگردم به عقب. بهتره خودمون رو گول نزنیم. کلاً هیچ وقت هیچ چی به عقب برنمیگرده. زندگی یه جادهٔ یه طرفهست. به قول خودت تو یه رودخونه فقط یه بار میشه شنا کرد.
ستاره بهرامیان
«کسی که خوابیده رو میشه بیدار کرد، ولی کسی رو که خودش رو به خواب زده نمیشه.»
ستاره بهرامیان
چشمانتظاری مثل زل زدن به تاریکی محض، بهمرور آدم را دچار توهم میکند
ستاره بهرامیان
اما بروز رفتارهای حیوانی از یک انسان، اصلاً چیز ترسناکی نیست.
ستاره بهرامیان
بزرگترین جنایتها را آدمهای معصوم، در کمال خونسردی و آرامش انجام میدهند. حتی شاید بدون اینکه خودشان بدانند. برای همین است که بچهها بیرحمترین موجوداتند.
ستاره بهرامیان
شاهین فکر کرد اگر قرار است آدمها ازدواج کنند و بعد، مدام سر هر چیز کوچک و بزرگی جیغوداد راه بیندازند، اصلاً عشق یا ازدواج چه فایدهای دارد؟
ستاره بهرامیان
«قناعت برای او فضیلت نبود. چارهای جز این نداشت.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
برگشت به گردگیری. با اینکه حالش را خرابتر میکرد. سروکله زدن با اشیا به جای آدمها، حال هر کسی را خراب میکند. ساعتهای طولانی تنهایی، کارهای تکراری... چیزی که نیاز به گردگیری واقعی داشت، خود او بود، نه آینه و میز و در و دیوار.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
بیتحرکی و افسردگی شاهین، قفس را پنهان میکرد. برای موجودی که اعتراض نمیکند، قفس بیمعناست. دیده نمیشود. حالا که دوباره بعد از مدتها بالهایش را باز میکرد و قدم از قدم برمیداشت، مینا میدید که در قفس است.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
مادرها چهطور میتوانستند هر روز هم ناهار آماده کنند، هم شام و هیچ وقت هم به نظر نمیرسید غذایشان تکراری است؟
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
گربه برای اولین بار صدای مهیبی از خودش درآورد. سیامک چنان جا خورد که پرید هوا و سر گربه داد زد: «هُش، چته تو؟ هر کی از هر جا ناراحته سر ما خالی میکنه.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
عصبیتر از قبل گفت: «شما هر کی رو توی تاکسی ببینید فکر میکنید رانندهتاکسیه؟»
بهرکاب کمی گیج نگاهش کرد و آرامتر گفت: «اگه پشت فرمون باشه آره.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
پیامی که فقط یک تیک دارد، از بلاک شدن هم بدتر است. مثل نوار سیاه گوشهٔ عکس است. مثل حجلهای جلو خانهای یا مثل پرچم نیمهافراشتهای در روزهای عزا...
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
شکل نشستن لوسی هم خیلی انسانی به نظر میرسید. و هیچ چیز از بروز رفتارهای انسانی از یک حیوان، ترسناکتر نیست.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
سیامک خندید. خندهاش به نظر ساغر طور عجیبی بود. یک طور حالت غیرانسانی داشت. اما بروز رفتارهای حیوانی از یک انسان، اصلاً چیز ترسناکی نیست.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
گفت: «بر باد رفته رو دیدی؟»
پریناز بلند بلند خندید و لابهلای خنده گفت: «چهقدر جواد...»
و باز هم خندید.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
«من هم تو سن تو بودم همین فکرها رو داشتم. ولی الان فقط میخوام عروسی کنم.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
حال بهخصوصی داشت. حال ماهیگیری که ماهی را تا سطح آب بالا آورده، برق اندام سفید و براقش را دیده، اما درست در لحظهای که فکر میکرده کار تمام شده، ماهی دمی زده و در اعماق تاریک آب ناپدید شده است.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
حجم
۹۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه
حجم
۹۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه
قیمت:
۲۵,۰۰۰
۷,۵۰۰۷۰%
تومان