
بریدههایی از کتاب و دست هایت بوی نور می دهند
۳٫۹
(۲۶)
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفتهای
در کلمهای انگار
در عین
در شین
در قاف
در نقطهها.
آسمون
میبویم گیسوانت را
تا فرشتهها حسودی کنند.
شانه میزنم موهایت را
تا حوریها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر میگویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.
mim._.ebrahimi
دیری است
ـ بی دلیل ـ
ایمان آوردهام به چشمهایت.
میرزا ابراهیم
وقتی که دل دستهایم
تنگ میشود برای انگشتان کوچکت
آنها را میگذارم برابر خورشید
تا با ترکیبی از کسوف و گرما
دوریات را معنا کنم.
parimah ahmadi
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاریهای صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.
movj
دلم تنگ میشود، گاهی
برای
یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوهٔ داغ»
سه «روز» تعطیلی در زمستان
چهار «خندهٔ» بلند
و
پنج «انگشت» دوست داشتنی.
R.Khabazian
آن مرد زن دارد
و دیابت
و هفت بچه
و فشار خون
و تاکسی دارد و پانزده ساعت در شبانهروز کار میکند
و عینک ذرهبینی دارد
و هفتهای چهار بار میمیرد.
zeinabb
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفتهای
در کلمهای انگار
در عین
در شین
در قاف
در نقطهها.
R.Khabazian
دلم تنگ میشود، گاهی
برای حرفهای معمولی
برای حرفهای ساده
برای «چه هوای خوبی!»/ «دیشب شام چه خوردی؟»
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.»
movj
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاریهای صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.
چڪاوڪ
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حدیث؛
در ستایش دستهایت
وقتی که دل دستهایم
تنگ میشود برای انگشتان کوچکت
آنها را میگذارم برابر خورشید
تا با ترکیبی از کسوف و گرما
دوریات را معنا کنم.
فرنگیس"
در این هستی غمانگیز
وقتی حتی روشن کردن یک چراغ سادهٔ «دوستت دارم»
کام زندگی را تلخ میکند
وقتی شنیدن دقیقهای صدای بهشتیات
زندگی را
تا مرزهای دوزخ
میلغزاند
دیگر ـ نازنین من ـ
چه جای اندوه
چه جای اگر...
چه جای کاش...
و من
ـ این حرف آخر نیست ـ
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاریهای صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.
مهرنوش
و من
ـ این حرف آخر نیست ـ
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاریهای صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.
Raha
دلم تنگ میشود، گاهی
برای
یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوهٔ داغ»
Raha
میبویم گیسوانت را
تا فرشتهها حسودی کنند.
شانه میزنم موهایت را
تا حوریها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر میگویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.
zeinabb
دلم تنگ میشود، گاهی
برای
یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوهٔ داغ»
سه «روز» تعطیلی در زمستان
چهار «خندهٔ» بلند
و
پنج «انگشت» دوست داشتنی.
movj
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاریهای صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع ک
movj
وقتی که دل دستهایم
تنگ میشود برای انگشتان کوچکت
آنها را میگذارم برابر خورشید
تا با ترکیبی از کسوف و گرما
دوریات را معنا کنم.
ایران
دست خودشان نیست
وقتی از فرط معصومیت
با تابشی از جنس عشق
روحهای ولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی
کشتار میکنند
چشمهایت.
ایران
و چهقدر خستهام از «چرا؟»
از «چهگونه!»
خستهام از سؤالهای سخت، پاسخهای پیچیده
از کلمات سنگین
فکرهای عمیق
پیچهای تند
نشانههای با معنا، بیمعنا
کاربر ۱۰۵۰۰۸۱۴
فلسفهٔ تو
برای پناهگاهِ همهٔ لحظههای طوفانیام در بیست سالِ پشتسر
همهٔ فلسفههای پیچیدهٔ زیستن و معنا
از سکه افتادند، دیروز
وقتی
در حاشیهٔ بعدازظهر خستهٔ یکشنبه
با انبوهی از تارهای طراوت و سادگی و عشق
دکمهٔ پیراهنم را
گره میزدی.
necco
دور
خرمن گیسویت را نمیخواهم
و کمان ابرویت را
یا نرگس چشم
یا غنچهٔ دهان
یا قامت سرو
یا لب لعل
و ماه صورتت را
نمیخواهم
آه، اگر چیزی هست برای رام کردن این اسبِ وحشی روح
صدایت صدایت صدایت
تنها صدایت از پشت تلفن راه دور.
necco
در بیمارستان
میلیونها کلمهٔ پراکندهٔ خداوند
ریخته بود روی کمپوتهای میوه
و تختها
و راهروها
و نیمکتهای سنگی توی حیاط.
ponio
در فرودگاه شارلدوگل پاریس
رو به نور بعدازظهر
بر روزنامهٔ هفتم اکتبر فیگارو
کمی بالاتر از آگهی کلوب شبانه کویین
سجدهگاه پیرزن بود
در نماز ظهر.
آخ!
اتحاد عقل و عاقل و معقول
چڪاوڪ
باز دیروز
شهرِ
دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران
خالی بود؛
بس که در سفری.
mohammadtahheri
و من حتی
که دیری است
ـ بی دلیل ـ
ایمان آوردهام به چشمهایت.
کاربر ۱۰۵۰۰۸۱۴
وقتی که دل دستهایم
تنگ میشود برای انگشتان کوچکت
آنها را میگذارم برابر خورشید
تا با ترکیبی از کسوف و گرما
دوریات را معنا کنم.
کاربر ۱۰۵۰۰۸۱۴
باز دیروز
شهرِ
دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران
خالی بود؛
بس که در سفری.
نرگس خیرالهی
حجم
۲۹٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۹ صفحه
حجم
۲۹٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۴۹ صفحه
قیمت:
۴۵,۰۰۰
تومان