جملات زیبا از متن کتاب و دست هایت بوی نور می دهند | طاقچه
تصویر جلد کتاب و دست هایت بوی نور می دهندsubscriptionAvailable

کتاب و دست هایت بوی نور می دهند

۳.۷(از ۳۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مصطفی مستور
انتشارات: 
نشر مرکز
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو، شعر معاصر

قیمت:

۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای در کلمه‌ای انگار در عین در شین در قاف در نقطه‌ها.
آسمون
۲۵
می‌بویم گیسوانت را تا فرشته‌ها حسودی کنند. شانه می‌زنم موهایت را تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می‌گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند.
mim._.ebrahimi
۱۶
دیری است ـ بی دلیل ـ ایمان آورده‌ام به چشم‌هایت.
ابی
۸
وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
parimah ahmadi
۷
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع کنم.
movj
۶
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوهٔ داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خندهٔ» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی.
R.Khabazian
۴
آن مرد زن دارد و دیابت و هفت بچه و فشار خون و تاکسی دارد و پانزده ساعت در شبانه‌روز کار می‌کند و عینک ذره‌بینی دارد و هفته‌ای چهار بار می‌میرد.
zeinabb
۳
در ستایش دست‌هایت وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
فرنگیس"
۳
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای در کلمه‌ای انگار در عین در شین در قاف در نقطه‌ها.
R.Khabazian
۲
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای حرف‌های معمولی برای حرف‌های ساده برای «چه هوای خوبی!»/ «دیشب شام چه خوردی؟» برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.»
movj
۲
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع کنم.
چڪاوڪ [deranggah@]
۲
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حدیث؛
۲
در این هستی غم‌انگیز ‫وقتی حتی روشن کردن یک چراغ سادهٔ «دوستت دارم» ‫کام زندگی را تلخ می‌کند ‫وقتی شنیدن دقیقه‌ای صدای بهشتی‌ات ‫زندگی را ‫تا مرزهای دوزخ ‫می‌لغزاند ‫دیگر ـ نازنین من ـ ‫چه جای اندوه ‫چه جای اگر... ‫چه جای کاش... ‫و من ‫ـ این حرف آخر نیست ـ ‫به ارتفاع ابدیت دوستت دارم ‫حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه ‫از لذت گفتنش امتناع کنم.
مهرنوش
۲
و من ـ این حرف آخر نیست ـ به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع کنم.
Raha
۲
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوهٔ داغ»
Raha
۲
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوهٔ داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خندهٔ» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی.
کاربر ۶۷۰۳۲۸۴
۲
می‌بویم گیسوانت را تا فرشته‌ها حسودی کنند. شانه می‌زنم موهایت را تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می‌گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند.
zeinabb
۱
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوهٔ داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خندهٔ» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی.
movj
۱
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری‌های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع ک
movj
۱
وقتی که دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم.
ایران
۱
دست خودشان نیست وقتی از فرط معصومیت با تابشی از جنس عشق روح‌های ولگرد بعدازظهر را بر نیمکتی سنگی کشتار می‌کنند چشم‌هایت.
ایران
۱
و چه‌قدر خسته‌ام از «چرا؟» از «چه‌گونه!» خسته‌ام از سؤال‌های سخت، پاسخ‌های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ‌های تند نشانه‌های با معنا، بی‌معنا
کاربر ۱۰۵۰۰۸۱۴
۱
فلسفهٔ تو برای پناه‌گاهِ همهٔ لحظه‌های طوفانی‌ام در بیست سالِ پشت‌سر همهٔ فلسفه‌های پیچیدهٔ زیستن و معنا از سکه افتادند، دیروز وقتی در حاشیهٔ بعدازظهر خستهٔ یک‌شنبه با انبوهی از تارهای طراوت و سادگی و عشق دکمهٔ پیراهنم را گره می‌زدی.
necco
۱
دور خرمن گیسویت را نمی‌خواهم و کمان ابرویت را یا نرگس چشم یا غنچهٔ دهان یا قامت سرو یا لب لعل و ماه صورتت را نمی‌خواهم آه، اگر چیزی هست برای رام کردن این اسبِ وحشی روح صدایت صدایت صدایت تنها صدایت از پشت تلفن راه دور.
necco
۱
دلم تنگ می‌شود، گاهی برای حرف‌های معمولی برای حرف‌های ساده برای «چه هوای خوبی!»/ «دیشب شام چه خوردی؟» برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / «شادی پسر زایید.» و چه‌قدر خسته‌ام از «چرا؟» از «چه‌گونه!»
Mitikoma
۱
من دفن خواهم شد. زیر آوار این کلمات، من دفن خواهم شد. با پیش رفت این شعر، روح من از حرارت این کلمات از دوزخ علامت‌های مکرر سؤال از نشانه‌های بهت و خیرگی که مدام ته هر عبارت تکرار می‌شوند و از سنگینی واژهٔ درماندگی خرد خواهد شد. د ر م ا ن د ه خواهد شد.
میم.سین.میم
۱
من شما را... منظورم این است... بگذارید این طوری بگویم تا حالا... من هرگز هرگز هرگز... می‌خواهم بگویم شما را... نمی‌دانید چه‌قدر برای... لعنت به کلمات... آخ! لعنت به کلمات...
میم.سین.میم
۱
کسی دست برده است توی سینه‌ام تا چیزی را... تا چیزی را از تپیدن باز بدارد. آه،
میم.سین.میم
۱
در بیمارستان میلیون‌ها کلمهٔ پراکندهٔ خداوند ریخته بود روی کمپوت‌های میوه و تخت‌ها و راهروها و نیمکت‌های سنگی توی حیاط.
ponio
۰
در فرودگاه شارل‌دوگل پاریس رو به نور بعدازظهر بر روزنامهٔ هفتم اکتبر فیگارو کمی بالاتر از آگهی کلوب شبانه کویین سجده‌گاه پیرزن بود در نماز ظهر. آخ! اتحاد عقل و عاقل و معقول
چڪاوڪ [deranggah@]
۰