آقامیرزا علیاکبر آقا! اگه اینطوری باشه که شما میفرمایید و بخوان همهمان را به جهنم ببرند، پس آقامان قمر بنیهاشم کجاست؟
رسول بود که بین جمعیت ایستاده بود.
ـ چهطور با وجود شفیعانی مثل قمر بنیهاشم، شیعهها و گریهکنان ارباب به جهنم میرن؟
اینها را گفت و خودش هایهای زد زیر گریه.
مجلس بههم خورد. سکوت و وهم و ترس، جایش را به گریه و زاری و توسل و عشق داد.