جملات زیبای کتاب جادوگر و گوی شیشه ای | طاقچه
تصویر جلد کتاب جادوگر و گوی شیشه ای

بریده‌هایی از کتاب جادوگر و گوی شیشه ای

نویسنده:استیون کینگ
امتیاز
۳.۵از ۴ رأی
۳٫۵
(۴)
هیچ خرفتی به پای یک پیر خرفت نمی‌رسد!
مهدی
بله! آن‌جاست. ستونی سیاه-خاکستری و غبارآلود در افق پیداست: برج تاریک. مکانی که تمام پرتوها -بیم‌ها- و تمام نیروها از آن‌جا ساتع می‌شوند. رولند در پنجره‌های چرخانِ آن، آتش آبی‌رنگی می‌بیند و فریاد تمام کسانی که آن‌جا محصورند را می‌شنود. هم‌زمان، هم قدرت و هم غلط بودن این مکان را حس می‌کند. حس می‌کند که چه‌طور خطا و اشتباه را مانند ماسوره دور همه‌چیز می‌پیچد و مرزهای بین دنیاها را سست می‌کند. چه‌طور پتانسیل موذی‌گری و بدسگالی آن، هر لحظه روبه‌رشد است، و مثل بیماری سرطان، تمام بدن مریض را فرا می‌گیرد. این تکه‌سنگ سیاه-خاکستری بزرگ‌ترین معمای جهان و وحشتناک‌ترین چیستان آن است.
مهدی
کف اتاق قالیچه‌ای پهن است که شبیه قالی‌های زیبای فارسیِ محبوب مادر جیک است... فقط اینکه جیک می‌داند که این قالی برای منطقهٔ کاشان است.
مهدی

حجم

۶۹۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۸۳۳ صفحه

حجم

۶۹۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۸۳۳ صفحه

قیمت:
۳۵۰,۰۰۰
تومان