من، نه که با شما، بلکه با خودم حرف میزنم. مخاطب من، نیستی است. با دیوارها و دیرکها حرف میزنم. به اندیشههای بقیه گوش نمیدهم. جز آن چیزی را که به خودم مربوط است نمیشنوم. مقاومت میکنم. انزوا تهدیدم میکند. تمام روزهای هفته خودم را زندانی کرده و سیگار میکشم.