جملات زیبا از متن کتاب در غبار برف (جلد اول و دوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب در غبار برف (جلد اول و دوم)
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب در غبار برف (جلد اول و دوم)

مجموعه کامل اشعار عمران صلاحی

۵.۰(از ۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
عمران صلاحی
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

۵۶۲,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۲۲۴,۸۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

نهاد زیر سرش صفحهٔ حوادث را و مثل حادثه‌ای روی آن دراز کشید
غم‌سایه
۷
غمت عابر کوچه‌باغ دلم شد
سُهاد
۵
کاش آتشی بودی و می‌سوزاندی علف هرزهٔ تردیدم را چشمه‌ای بودی و می‌رویاندی دانهٔ خفتهٔ امیدم را
♡ fatm ♡
۵
فکر تو عایق سرمای من است فکر کردم به صمیمیت تو، گرم شدم خنده کن، خنده، که با خندهٔ تو آفتاب از ته دل می‌خندد شرم در چهرهٔ من داشت شقایق می‌کاشت سفره انداخته بودیم و کنارش با هم دوستی می‌خوردیم حرف تو سنگ بزرگی جلوِ پای زمستان انداخت باز هم حرف بزن...
سُهاد
۴
شده‌ام پرتاب مثل سنگی که بلغزد بر آب خطر غرق شدن مثل یک دایره دور سر من می‌چرخد می‌روم لغزان‌لغزان، تا دور لب آب وزغی می‌خندد
Eli N
۳
تویی که با لب خود، این غمین تنها را به می بشارت دادی تو را که می‌بینم خیال می‌کنم، انسان همیشه این‌سان است چرا همیشه بهاری؟ کمی زمستان باش مرا به سردی این روزگار عادت ده چرا تو این‌همه خوبی؟ بیا کمی بد باش!
سُهاد
۳
کاش تو فضای چشم‌مون، پیدا بشه یه شاپره به ما که خسته‌ایم بگه، خونهٔ باهار کدوم‌وره؟
سُهاد
۳
«شعر می‌گویم، مثل گریه که آدم را سبک می‌کند.»
سُهاد
۲
نه از زمانه ملولم، نه از زمان سیرم ولی اگر تو بگویی بمیر، می‌میرم
♡ fatm ♡
۲
یک نفر آمد و بر پنجره‌ام گِل مالید من ولی منتظر بارانم
♡ fatm ♡
۲
پروانه فرود آمده روی گل قالی دنبال چه عطری‌ست در این باغ خیالی؟ چسبانده به هم بال‌وپرش را غم گنگی آن‌جا که گلی نیست، خوشا بی‌پُروبالی!
Eli N
۲
بگو تورابه‌خدا با غمم چه کنم؟ که در تمام نهانخانه‌ها هویدا شد
غم‌سایه
۲
طرح کمرنگی بودم از عشق نقطه‌چینی از خویش تو تمامم کردی
غم‌سایه
۲
غم غربت نشسته پشت شیشه چرا هی از غریبی می‌زنم دم جایی که غصه با من قوم‌وخویشه؟
سُهاد
۲
کاکا رحمان، رو پلکات غم نشسته غبارش سنگینه، چشماتو بسته صدات لرزون، و از قلبت بلنده صدای استکان‌های شکسته...
سُهاد
۲
فریاد نمی‌زنم نزدیک‌تر می‌آیم تا صدایم را بشنوی!
سُهاد
۲
مرگ از پنجرهٔ بسته به من می‌نگرد زندگی از دم‌در قصد رفتن دارد روحم از سقف گذر خواهد کرد در شبی تیره و سرد تخت، حس خواهد کرد که سبک‌تر شده است
سُهاد
۱
بیا که هر دو غریب دیار خویشتن‌ایم بخوان که در دل ما درد، نغمه‌پرداز است
Eli N
۱
روح سردرگم من بوی جنگل دارد و نگاه تو در آن آتشی می‌کارد چشم تو پنجرهٔ مرموزی‌ست کاش می‌دانستم پشت این پنجره کیست کاش می‌دانستم چه کسی در تو اقامت دارد
سُهاد
۱
تو سرشار عطری، تو شورآفرینی، تو سبزی تو را چون گذرگاه پروانگان دوست دارم
سُهاد
۱
نی تو گل می‌ده اما گل آه گل آهی که سلام داده به ماه
سُهاد
۱
چرا این سایهٔ غم دور نمی‌شه نی غمگین چرا شیپور نمی‌شه افتاده باغچه به دست گل یاس گل شیپوری این باغچه کجاس؟
سُهاد
۱
دلم به ظلمت شب‌ها چه کار خواهد کرد اگر نگاه تو رنگی به آسمان ندهد
سُهاد
۱
تو اتاق کوچولو چرخ‌خیاطی پیر گوشهٔ پارچه داره نوک می‌زنه چرخ‌خیاطی داره حرفای مادرو یادداشت می‌کنه اگه نخ پاره نشه یه قرقره حرف داره نخ پوسیده، گره خورده داره پاره می‌شه مادرم عقدهٔ اشکش داره فواره می‌شه
سُهاد
۱
گونه‌هایت تا به سویم دسته گل انداختند لاله‌های تند کوهی رنگ‌شان را باختند
سُهاد
۱
یادها با اسب‌هاشان در وسیع سینه ام تاختند و تاختند و تاختند و تاختند
سُهاد
۱
ای دل خسته به پیش
سُهاد
۱
مادرم چای را دم کرده‌ست و سماور سخن از آمدنم می‌گوید!...
سُهاد
۱
شب سر سفره بغض سنگینی برایم لقمه می‌گیرد بادبادک‌جان ببین پیک امید آیا روی دوشش کوله‌باری هست؟ من دلم با خویش می‌گوید که آری هست!
سُهاد
۱
زن از برابر من محو شد غبار شد به پشت شیشه نشستم و مثل شیشه شکستم ولی هنوز کنار شیشهٔ مات زنی برابر من بود و سخت شبیه مادر من بود!
سُهاد
۱