فکر تو عایق سرمای من است
فکر کردم به صمیمیت تو، گرم شدم
خنده کن، خنده، که با خندهٔ تو
آفتاب از ته دل میخندد
شرم در چهرهٔ من داشت شقایق میکاشت
سفره انداخته بودیم و کنارش با هم
دوستی میخوردیم
حرف تو سنگ بزرگی جلوِ پای زمستان انداخت
باز هم حرف بزن...