جملات زیبای کتاب ماشین از کار می‌اُفتد | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماشین از کار می‌اُفتدsubscriptionAvailable

کتاب ماشین از کار می‌اُفتد

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
ای. ام. فورستر، علی منصوری
انتشارات: 
نشر روزگار نو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
MTA
۲
" جوری حرف می‌زنی که انگار خدا ماشین رو خلق کرده. مطمئنم وقتی هم احساس ناراحتی می‌کنی برای اون دعا می‌کنی. انسان‌ها اونو ساخته‌ان، اینو فراموش نکن "
⚖️وکیل بعد از این⚖️
۱
کرم جوری پایم را گرفته بود که می‌توانستم توی دره بدوم. فریاد ‌زدم: «کمک!» (این قسمتش خیلی وحشتناک است. به چیزی مربوط می‌شود که تو هیچ وقت ازش سر در نمی‌آوری.) فریاد زدم: «کمک!» (چرا ما نمی‌توانیم توی سکوت رنج بکشیم؟) فریاد زدم: «کمک!» بعد پایم زخمی شد، افتادم، از روی سرخس‌ها و تپه‌های جاندار تا پشت دریچه‌ی فلزی بزرگ، کشیده شدم (این قسمت را می‌توانم برایت بگویم) . گمان می‌کردم اگه دوباره دستگیره را بچسبم می‌توانم خودم را نجات دهم. اما آن هم بسته بود. اوه، کل دره پر بود از چیزهای مختلف.