جملات زیبای کتاب دختری که به اعماق دریا افتاد | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختری که به اعماق دریا افتاد
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب دختری که به اعماق دریا افتاد

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۶۰۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
اکسی اوه، کیمیا فضایی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
موراکامی کوچک⛅
۲۵۲
«تو کی باشی که بخوای امیدهاشون رو قضاوت کنی؟ حداقل اون‌ها امید دارن. تو چی داری؟ شمشیری بُران؛ کلامی پر از نفرت.»
بهناز
۱۳۱
«دقیقاً انسان‌ها همه‌شون فکر می‌کنن که دنیا حول محور اون‌ها می‌چرخه؛ فکر می‌کنین رودخونه‌ها مال شمان؛ آسمون، دریا مال شمان. شماها فقط یه بخش کوچیکی از دنیای بی‌نهایت هستین و، اگه نظر من رو بخوای، بخشی هستین که تمام بخش‌های دیگه رو به تباهی می‌کشونه.»
بهناز
۱۱۸
«دنبال سرنوشت نیفت، مینا. بذار سرنوشت بیفته دنبالت.»
Aravir
۱۰۷
«پس چرا من رو پشت سرش جا گذاشت؟» «چون می‌دونه اون‌قدر دوستش داری که رهاش کنی.»
sarahoosh
۱۰۰
دوستت دارم. منتظرم بمون اون‌جا که خشکی به دریا می‌پیونده.
River Song
۹۹
آیا تو داری دنیا را به گریه می‌ندازی یا دنیاست که تو رو به گریه انداخته؟
بهناز
۸۰
با مرگ بیگانه نیستم، اما دیدنش هرگز آسان‌تر نمی‌شود.
daisy
۸۰
چرا تمام چیزهایی که دوستشان داریم باید از ما گرفته شود؟ چرا نمی‌توانیم آنچه را دوست داریم تاابد زنده و گرم و سالم در دستانمان نگه داریم؟
موراکامی کوچک⛅
۶۱
«باید خوشحال باشم که روبان از بین رفته و هنوز زنده‌ام. اما عجیبه، مینا، چرا این حس رو دارم؟ من نیازی ندارم نوار قرمز سرنوشت بهم بگه که اگه تو بمیری، من هم می‌میرم.»
Adrian
۵۴
«اما من می‌تونم برات توضیح بدم. مردم تو نه به‌خاطر ارادهٔ عظیم خدایان بلکه به‌خاطر اعمال وحشیانهٔ خودشونه که دارن زجر می‌کشن. اون‌ها جنگ‌هایی رو راه می‌ندازن که جنگل‌ها و مزارع رو می‌سوزونه. خون‌هایی رو می‌ریزن که رودخونه‌ها و نهرها رو آلوده می‌کنه. مقصردونستن خدایان مثل مقصردونستن خودِ زمین می‌مونه. به خودتون بنگرین تا دشمنتون رو پیدا کنین.»
ZAHRA
۳۸
گاهی اوقات، تنها راه شنیده‌شدن حقیقت از طریق داستان‌گویی است
daisy
۳۷
گاهی اوقات آدم خانواده‌ش رو نه تو هم‌خون‌هاش، بلکه جای دیگه‌ای پیدا می‌کنه.»
n re
۲۲
انگار دنیا جلوتر رفته و من را پشت سر تنها گذاشته است.
n re
۲۱
امید حس گیج‌کننده‌ای است.
n re
۱۹
هیچ کار خارق‌العاده‌ای هرگز از سرِ منطق و دلیل انجام نمی‌شود بلکه انجام می‌شود چون روحت تنها وقتی می‌تواند نفس بکشد که آن کار را انجام دهی.
MoonA
۱۶
خدایان چطور توانستند آدم‌هایی را تنها بگذارند که دوستشان دارند؟
n re
۱۳
جنگ‌سالارها بر سر زمین می‌جنگند و به‌خاطر خواسته‌های بی‌اهمیتشان خون می‌ریزند.
گگاب
۱۲
پدربزرگ با دستان پینه‌بسته‌اش اشک‌هایم را از صورتم پاک کرد: «دارم می‌گم، مینا، که جون تو کل زندگیت دوستت داشته، از روزی که به دنیا اومدی. همیشه هم دوستت خواهد داشت. این هدیهٔ ابدیش به توئه.» سرم را تکان دادم: «پس چرا من رو پشت سرش جا گذاشت؟» «چون می‌دونه اون‌قدر دوستش داری که رهاش کنی.»
ZAHRA
۱۲
من نیازی ندارم نوار قرمز سرنوشت بهم بگه که اگه تو بمیری، من هم می‌میرم.»
bahar
۱۱
چرا تمام چیزهایی که دوستشان داریم باید از ما گرفته شود؟ چرا نمی‌توانیم آنچه را دوست داریم تاابد زنده و گرم و سالم در دستانمان نگه داریم؟
Sophie
۱۰
«گاهی اوقات آدم خانواده‌ش رو نه تو هم‌خون‌هاش، بلکه جای دیگه‌ای پیدا می‌کنه.»
Sophie
۱۰
انسان‌ها همه‌شون فکر می‌کنن که دنیا حول محور اون‌ها می‌چرخه؛ فکر می‌کنین رودخونه‌ها مال شمان؛ آسمون، دریا مال شمان. شماها فقط یه بخش کوچیکی از دنیای بی‌نهایت هستین و، اگه نظر من رو بخوای، بخشی هستین که تمام بخش‌های دیگه رو به تباهی می‌کشونه.»
n re
۱۰
می‌دانم باید عین قهرمانان قصه‌های مادربزرگم قوی باشم؛ اما مستأصلم؛ خسته‌ام
n re
۱۰
می‌گوید اعتماد به‌دست‌آوردنی است؛ می‌گوید اعتمادکردن به کسی به دادن خنجری به او برای زخمی‌کردن آدم می‌ماند.
sansan
۸
سرنوشت ممکن است هزار راه مختلف پیش روی آدم بگذارد.
n re
۷
«تو قول‌وقرار الکی می‌ذاری. با یک حرف بهم امید می‌دی و با حرف بعدی ناامیدم می‌کنی.»
daisy
۷
دختری که با نجات خودش دنیا رو نجات داد.»
بهناز
۶
تنها چیزی که براش مونده بود امیدش بود و در آخر اون هم کافی نبود. کی این کافی می‌شه؟
n re
۶
«انسان‌ها موجوداتی دمدمی‌مزاج و وحشی هستن. چون از مرگ خودشون می‌ترسن، جنگ راه می‌ندازن و تو چند لحظه زمین رو از چیزهایی پاک می‌کنن که رشدشون سال‌ها طول کشیده بود.»
n re
۶
«اون آروم‌آروم به یکی وابسته می‌شه، اما وقتی بشه، وفادارترین دوست می‌شه؛ شدیداً هوای اون‌هایی رو داره که براش مهمن.