
بریدههایی از کتاب فارغ التحصیل زندان (جلد چهاردهم)
۴٫۱
(۷)
جان نیوتن، صاحب یک کشتی حمل برده از یکی از مزرعهداران آمریکایی شنید که کار کشیدن از بردگان تا آستانهٔ مرگ و پس از آن خریدن یک بردهٔ جدید بسیار سودمندتر از نگه داشتن یک برده است: «با استراحت اندک، خوراک کم و کار سخت، بیشترین بهره را از داشتن یک برده ببر و وقتی مُرد جای او را با یک بردهٔ جدید پُر کن.»
محمد
کسانی که از اروپا به سوی آفریقا میرفتند، از هر کشوری که بودند، یک جمله را تکرار میکردند: «ما نژاد برتریم.»
دیوید لیوینگستون که به ظاهر برای تبلیغ دین مسیح (ع) به آفریقا رفته بود، میگفت: «ما به عنوان اعضای یک نژاد برتر میان آفریقاییها میرویم. ما کارگزاران دولتی هستیم که میخواهد زندگی این اعضای نگونبخت خانوادهٔ بشری را بهبود ببخشد.»
سیسیل رودز، هموطن لیوینگستون که سرزمینهای بزرگی در جنوب آفریقا به نام او رودزیای جنوبی (زیمبابوه) و رودزیای شمالی (زامبیا) نامیده شد، میگفت: «به عقیدهٔ من، ما برترین نژاد جهان هستیم. ما هرچه بیشتر در نقاط مختلف جهان بمانیم به سود بشریت است
محمد
اربابان سفید دیگر نیازی نداشتند که آفریقا را با سربازان خود در تصرف داشته باشند؛ آفریقایی که به این روز افتاده بود، مجبور بود باز هم تمام دارایی معادن و کشتزارهایش را به سفیدها بدهد و در مقابل، پول اندکی دریافت کند؛ پولی که حتی شکمش را هم سیر نمیکرد. قحطیهای وحشتناکی که در گوشه و کنار آفریقا، هر چند سال یکبار رخ میدهد، نتیجهٔ همین اقتصادی است که اروپاییها برای آفریقا طراحی کردهاند. وضع آفریقا با زمانی که لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک، نزدیک به دهمیلیون نفر را در کنگو با کار اجباری از پا درآورد فقط اندکی تغییر کرده است.
محمد
اروپاییها متوجه شده بودند «پیشنهاد وام» یکی از بیدردسرترین راهها برای چیرگی بر کشورهای دیگر است؛ همانطور که در مصر اتفاق افتاد. آنها وامهایی را به این کشورها میدادند که پرداخت قسطهای آن بسیار سخت بود و بعد به بهانهٔ اینکه آن دولت نتوانسته است بدهیهایش را بدهد مهمترین و بهترین منابع ثروت آن کشور را تصرف میکردند.
𝑯𝒆𝒛.
لئوپولد پادشاه بلژیک، که خبرنگار معروف، هنری استنلی را مأمور کرده بود تا زمین قبیلههای کنگو را در برابر دستمال کاغذی، کت سفید و کلاه خریداری کند کنگو را «ملک شخصی» خودش اعلام کرد. او سازمانی را بنام «جامعهٔ بینالمللی آفریقاییها» تأسیس کرد تا با بردهداری در کنگو مبارزه کند. دین مسیح را در آنجا تبلیغ کند و مردم را با تمدن جدید آشنا کند. او با همین نامها و بهانههای زیبا کنگو را تصرف کرد و در مدتی که آنجا را در دست داشت دهمیلیون سیاهپوست را قتلعام کرد.
𝑯𝒆𝒛.
ناپلئون برای آنکه دل مصریها را بهدست آورد مانند یک مسلمان رفتار میکرد. هنگامی که با بزرگان مصری صحبت میکرد، در میان گفتوگو ناگهان میگفت: «به پیغمبر صلوات بفرستید.» در سخنرانیهایش همیشه میگفت: «ما مسلمانها...»
Ashkan..
اروپاییها خبر این کشتارها را در روزنامههای کشورهایشان با نام «لشکرکشیهای برقرارکنندهٔ آرامش» منتشر میکردند. یکی از فرماندهان انگلیسی به نام «لُرد لوگارد» دربارهٔ کشتاری که در دهکدههای نیجریه اتفاق افتاد گفت: «به نظر من چنین رفتاری «انسانیتر» است. چون از همان آغاز درسی به آنها میدهد تا فرمانبردار شوند و به فکر شورش نیفتند.»
Zeinab
یک سرهنگ انگلیسی به نام گروگان، در کنیا نوشت: «ما زمین آنها را دزدیدهایم. حالا باید دستهایشان را بدزدیم. کار اجباری بخشی لازم از اشغالگری ما در این کشور است.»
Zeinab
اروپاییها متوجه شده بودند «پیشنهاد وام» یکی از بیدردسرترین راهها برای چیرگی بر کشورهای دیگر است؛ همانطور که در مصر اتفاق افتاد. آنها وامهایی را به این کشورها میدادند که پرداخت قسطهای آن بسیار سخت بود و بعد به بهانهٔ اینکه آن دولت نتوانسته است بدهیهایش را بدهد مهمترین و بهترین منابع ثروت آن کشور را تصرف میکردند.
Zeinab
مدتی بعد قانونی تصویب شد که به سفیدها اجازه میداد زمینهایی را که مساحت آنها از ۵.۳ کیلومترمربع کوچکتر است از بومیها به دست بیاورند. آنها میتوانستند این زمینها را به مدت ۹۹ سال در اختیار داشته باشند. کمی بعد این مدت به ۹۹۹ سال افزایش پیدا کرد. با همین روش، انگلیسیها بهترین زمینهای کنیا را به دست آوردند. سیاهان را از این زمینها بیرون کردند و «فلات سفید» را در کنیای مرکزی به وجود آوردند. آفریقاییها به زمینهای بیحاصل و خشک رانده شدند.
Zeinab
بلژیکیها هم باید از سیاهان به زور کار میکشیدند تا بیشترین کائوچو و عاج را از کنگو به دست میآوردند. کائوچو برای ساختن چرخهای خودرو به کار میرفت و خودروهای اروپایی و آمریکایی باید با کار اجباری سیاهپوستها به راه میافتادند. لئوپولد، پادشاه بلژیک، از هر سیاه مقدار مشخصی کائوچو میخواست. اگر یک فرد سیاهپوست این مقدار را آماده نمیکرد، یک دست، یک پا یه هر دوی آنها را از دست میداد. کارفرماها برای نشان دادن جدیتشان گاهی سبدهایی پر از دست انسان را برای رئیسان خود میفرستادند. چ
Zeinab
اروپاییها همیشه میگفتند: «کمکهای چشمگیری» به آفریقاییها کردهاند و برای آنها جاده و راهآهن ساختهاند و خط تلفن کشیدهاند. جادههایی که اروپاییها ساخته بودند، مناطق کشاورزی یا معدنها را یکراست به بندر یا مرز وصل میکرد. هیچ جادهای شهرهای داخل کشور را به هم نمیرساند. جاده و راهآهن ساخته شده بود تا محصولات کشاورزی و مواد معدنی را از کشور به بیرون بفرستند. سیاهان برای رفتوآمد بین شهرها و روستاهای خود باید مانند هزاران سال پیش از مسیرهای جنگلی وکوهستانی میگذشتند. خطهای تلفن هم فقط از شهرهای کشور آفریقایی به پایتخت کشور اشغالگر اروپایی کشیده شده بودند. ساحل طلای انگلستان همسایهٔ ساحل عاج فرانسه بود. اما اگر کسی میخواست از ساحل طلا با ساحل عاج تماس بگیرد، ابتدا باید با لندن تماس میگرفت، بعد، از لندن به پاریس وصل میشد و سپس از پاریس به ساحل عاج!
بعدها، خط تلفن الگوی سفرهای هوایی شد.
Zeinab
لئوپولد، پادشاه بلژیک، از هر سیاه مقدار مشخصی کائوچو میخواست. اگر یک فرد سیاهپوست این مقدار را آماده نمیکرد، یک دست، یک پا یه هر دوی آنها را از دست میداد.
Ashkan..
آفریقاییها را مجبور میکردند که هر کشور فقط یک مادهٔ معدنی یا محصول کشاورزی تولید کند. کشاورزان باید در اوگاندا فقط کتان میکاشتند؛ در تانزانیا، کنف و در سنگال و گامبیا بادامزمینی. وقتی کشاورزان هر منطقه فقط یک محصول تولید میکردند دهقانان برای سیر کردن شکمشان به اروپاییها وابسته میشدند. سنگال و گامبیا که حالا فقط بادامزمینی تولید میکردند زمانی پوشیده از مزارع برنج بودند؛ اما اکنون باید برنج را از اروپاییها میخریدند.
Ashkan..
