
بریدههایی از کتاب جوانه های آتش (جلد یازدهم)
۴٫۶
(۹)
پادشاهی که در سختترین لحظات نبرد و پیشروی دشمن، ذوق شاعریاش را از دست نمیداد شاید نمیدانست سربازانش چگونه با روسها میجنگند و چطور با جیرهای که روزانه یک چهارم نان و چند دانه میوه است با یکی از قویترین ارتشهای اروپایی نبرد میکنند. سربازانی که با شمشیر به توپخانهٔ دشمن حمله میبردند و ستایش سرداران روس را هم برانگیخته بودند
𝑯𝒆𝒛.
انگلیسیها ایرانی را میخواستند که نه آن قدر ضعیف باشد که روسها سراسر آن را اشغال کنند و نه به اندازهای قوی باشد که بتواند به هندوستان حمله کند.
Zeinab
پیروان شیخشامل بهقدری سرسخت بودند که مردم روسیه با کنجکاوی اخبار آنها را دنبال میکردند. حتی «لئوتولستوی»، نویسندهٔ پرآوازهٔ روسی، رمانی به نام «حاجیمراد» را دربارهٔ این قیام تالیف کرد.
Ashkan..
در گفتوگویی کوتاه، ژنرال روس بار دیگر قول داد در برابر کلیدهای قلعه، جان و اموال حاکم باکو درامان خواهد بود. حسینقلیخان از ابراهیم خواست تا کلیدها را به سیسیانوف بدهد. ابراهیم دستش را زیر بالاپوشش برد و به جای کلیدها، تپانچهای را بیرون کشید و به سرعت به سینهٔ سیسیانوف شلیک کرد.
عاطفه
سِر گور اوزلی سفیر انگلستان، زمان را برای پافشاری بر صلح مناسب میدید. سربازان روسیه باید از جنگ با ایران رها میشدند تا در اروپا با ناپلئون، امپراتور فرانسه بجنگند.
اوزلی بالاخره شاه را تهدید کرد که کمکهای مالی را قطع خواهد کرد. این نیرنگ را انگلیسیها پس از این هم به کار بردند؛ آنها در قراردادهای خود، سخاوتمندانه مبلغ کلانی را برای کمک به ایران میگنجاندند و ایرانیها را به قبول شرایط خود وادار میکردند، اما پس از آنکه ایران به این پول وابسته میشد، خواستههای تازهای را مطرح، و تهدید میکردند که اگر ایران به این درخواستها تن ندهد، دیگر از پول خبری نخواهد بود.
محمد
سردار دستش را به کمر برد و غلاف شمشیرش را از کمر باز کرد. نفسها در سینه ماند؛ آیا عباسمیرزا شمشیرش را به سرباز میبخشد؟ یعنی اسیرکردن یک افسر مجروح دشمن، اینقدر ارزشمند است؟
عباسمیرزا کنار مرد مجروح نشست و رو به سربازان گفت: «ببینید این افسر چگونه تا پای جان برای انجام وظیفهاش ایستادگی کرده و به دشمن پشت نکرده است؛ ببینید که چطور تمام پیکرش از خون او سرخ شده؛ او یک رزمندهٔ شجاع است، یک سرباز وظیفهشناس.» و بعد شمشیر را به طرف افسر مجروح گرفت و دست ناتوان او را روی دستهٔ شمشیر گذاشت: «بگیر مرد! این پاداش دلیری و شجاعت تو است!»
کاربر ۳۴۰۵۴۶۷
فتحعلیشاه که میدید اروپاییها به سادگی قرارهایشان را زیر پا میگذارند نگران بود که انگلیسیها پس از بیرون کشیدن افسرانشان از سپاه ایران، کمکهای مالی را هم قطع کنند. شاه با تشویق صدراعظم و وزیر خارجهاش، مذاکره برای صلح را قبول کرد.
𝑯𝒆𝒛.
فتحعلیشاه ناگهان روی تخت نیمخیز شد و شمشیرش را اندکی از غلاف بیرون کشید و شعری را که سرودهٔ خودش بود با صدایی حماسی خواند:
کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پاسکیویچ که دود از پتر برخیزد!
در این لحظه درباریان خود را به تخت شاه رساندند و روی زمین افتادند: «قربان، مَکِش! مَکِش که عالم خراب خواهد شد!»
شاه لحظهای صبر کرد، سپس نفس بلندی کشید و گفت: «حال که این طور صلاح میدانید، ما هم فرمان میدهیم که با این قوم، کار را به مصالحه ختم کنند!»
𝑯𝒆𝒛.
کریمخانزند علاقهای به گردآوری ثروت نداشت؛ او فکر میکرد اگر همهٔ دارایی کشور را برای خودش جمع کند تجارت و دادوستد از رونق میافتد.
Zeinab
شکست سنگین روسها باعث شد عباسمیرزا گنجه را هم از دست آنها آزاد کند. حسنخان یوزباشی که هوشیاری او زمینهساز این پیروزیها شده بود، برادر حسینخان، سردار قزوینی بود. این دو برادر، بعدها در دفاع از شهر ایروان حماسههای بسیاری آفریدند و حسنخان به «ساری اصلان» یا شیر زرد معروف شد.
Zeinab
هنگامیکه سپاه ایران از گنجه بازمیگشت، عباسمیرزا برای خواندن نماز سربازانش را در بوتهزاری نگه داشت. سربازان هر یک در گوشهای مشغول خواندن نماز شدند. در همین زمان گروهی از روسها که پشت بوتهها کمین کرده بودند به سوی آنها شلیک کردند. گلولهای هم به پاشنهٔ پای عباسمیرزا خورد.
سردار که آشفتگی اردو را میدید برای آنکه سربازانش روحیهٔ خود را نبازند درد را تحمل کرد و روی اسب پرید. بدون آنکه کسی از زخم او خبر داشته باشد نیروهایش را رهبری کرد و در مدت کوتاهی روسها را فراری داد.
تا هنگامی که لشکر ایران به اردوگاه رسید، کسی از مجروح شدن عباسمیرزا خبر نداشت و سردار در آنجا پایش را به پزشک سپرد.
Zeinab
میرزامحمدرضاخان قزوینی پس از امضای قرارداد فینکناشتاین، همراه یک ژنرال فرانسوی به نام «گاردان» و چند افسر دیگر به ایران برگشت. این افسران باید سپاهیان عباسمیرزا را آموزش میدادند و با افتتاح «کارخانهٔ توپریزی»، توپخانهٔ مدرنی را برای آنها فراهم میکردند.
یکی از افسران فرانسوی به نام «فابویه» مأمور راهاندازی توپخانهٔ جدید ایران بود. شاه او را به اصفهان فرستاد که از نظر صنعتی بر شهرهای دیگر ایران برتری داشت.
Zeinab
ارتش ایران پس از شکست در اصلاندوز بسیار ضعیف شده بود و نیاز به بازسازی و هزینههای بیشتر داشت. سرانجام شاه به صلح رضایت داد؛ آن هم به صورتی که تمام مناطق اشغال شده در دست روسها باقی بماند.
گفتوگوها در نُهم شوال ۱۲۲۸ هجری قمری در روستای «گلستان» در «قرهباغ» انجام شد و شهرهای قرهباغ، گنجه، شکی، شروان، قبه، دربند و باکو که اکنون در کشور آذربایجان قرار دارند، داغستان که امروز بخشی از جنوب روسیه است و تمام سرزمین گرجستان به روسها تعلق گرفت.
سِر گور اوزلی واسطهٔ این صلح بود و تلاش کرد مرزهای دو کشور به صورت دقیق مشخص نشود تا اگر زمانی انگلستان به جنگ جدیدی نیاز داشت، آتش نبرد دوباره بین دو کشور شعله بکشد.
Zeinab
گفتوگوها در روستای ترکمنچای در چهل کیلومتری شهرستان میانه آغاز و قراردادی بین دو کشور امضا شد.
طبق قرارداد ترکمانچای تمام سرزمینهای شمال رود ارس به روسیه واگذار شد. این منطقه اکنون شامل کشورهای گرجستان، ارمنستان، آذربایجان و داغستان روسیه است. ایران دیگر اجازه نداشت در دریای خزر کشتیرانی کند و اگر یکی از روسها در ایران جرم یا جنایتی انجام میداد دولت ایران حق نداشت او را محاکمه کند.
Zeinab
پس از قرارداد ترکمانچای، ایران از قفقاز دست برداشته بود اما مسلمانان قفقاز از تلاش برای رسیدن به آزادی دست بردار نبودند. مشهورترین قیام آنها جنبش «شیخشامل داغستانی» بود که حدود سیسال در برابر روسها پایداری کرد. جنبشی که اگر با حمایت ایران همراه بود. شاید سرزمینهای اشغال شده، با آیندهای متفاوت روبهرو میشدند.
پیروان شیخشامل بهقدری سرسخت بودند که مردم روسیه با کنجکاوی اخبار آنها را دنبال میکردند. حتی «لئوتولستوی»، نویسندهٔ پرآوازهٔ روسی، رمانی به نام «حاجیمراد» را دربارهٔ این قیام تالیف کرد.
Zeinab
پس از قرارداد ترکمانچای، دربار ایران به اندازهای زیر نفوذ روسها قرار گرفت که کسی در اندیشهٔ همراهی با دشمنان آنها نبود.
در یکی از بندهای قرارداد، روسها تعهد کرده بودند که از فرزندان عباسمیرزا برای رسیدن به پادشاهی حمایت کنند.
این تعهد باعث شد شاخهای از شاهزادگان قاجار که پس از فتحعلیشاه به پادشاهی رسیدند در مقابل بقیهٔ شاهزادگان و جویندگان تاج و تخت خود را همواره در حمایت روسیه ببینند و روسها نیز به خاطر این پشتیبانی، بر سر آنها منت گذاشته، آنها را به انجام خواستههای خود وادار کنند. از سویی پایین آوردن میزان تعرفههای گمرکی کالاهای روسی، نتیجه کمرشکنی برای اقتصاد و تولید کالا در ایران داشت. در سالهای پس از قرارداد ترکمانچای، کالاهای روسی به قدری در ایران زیاد شد که آن دوران را «دوره امپراتوری روبل» نامیدند.
Zeinab
فتحعلیشاه ناگهان روی تخت نیمخیز شد و شمشیرش را اندکی از غلاف بیرون کشید و شعری را که سرودهٔ خودش بود با صدایی حماسی خواند:
کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پاسکیویچ که دود از پتر برخیزد!
در این لحظه درباریان خود را به تخت شاه رساندند و روی زمین افتادند: «قربان، مَکِش! مَکِش که عالم خراب خواهد شد!»
شاه لحظهای صبر کرد، سپس نفس بلندی کشید و گفت: «حال که این طور صلاح میدانید، ما هم فرمان میدهیم که با این قوم، کار را به مصالحه ختم کنند!»
Ashkan..
