جملات زیبای کتاب جوانه های آتش (جلد یازدهم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب جوانه های آتش (جلد یازدهم)

بریده‌هایی از کتاب جوانه های آتش (جلد یازدهم)

۴٫۴
(۷)
سِر گور اوزلی سفیر انگلستان، زمان را برای پافشاری بر صلح مناسب می‌دید. سربازان روسیه باید از جنگ با ایران رها می‌شدند تا در اروپا با ناپلئون، امپراتور فرانسه بجنگند. اوزلی بالاخره شاه را تهدید کرد که کمک‌های مالی را قطع خواهد کرد. این نیرنگ را انگلیسی‌ها پس از این هم به کار بردند؛ آن‌ها در قراردادهای خود، سخاوتمندانه مبلغ کلانی را برای کمک به ایران می‌گنجاندند و ایرانی‌ها را به قبول شرایط خود وادار می‌کردند، اما پس از آنکه ایران به این پول وابسته می‌شد، خواسته‌های تازه‌ای را مطرح، و تهدید می‌کردند که اگر ایران به این درخواست‌ها تن ندهد، دیگر از پول خبری نخواهد بود.
محمد
سردار دستش را به کمر برد و غلاف شمشیرش را از کمر باز کرد. نفس‌ها در سینه ماند؛ آیا عباس‌میرزا شمشیرش را به سرباز می‌بخشد؟ یعنی اسیرکردن یک افسر مجروح دشمن، این‌قدر ارزشمند است؟ عباس‌میرزا کنار مرد مجروح نشست و رو به سربازان گفت: «ببینید این افسر چگونه تا پای جان برای انجام وظیفه‌اش ایستادگی کرده و به دشمن پشت نکرده است؛ ببینید که چطور تمام پیکرش از خون او سرخ شده؛ او یک رزمندهٔ شجاع است، یک سرباز وظیفه‌شناس.» و بعد شمشیر را به طرف افسر مجروح گرفت و دست ناتوان او را روی دستهٔ شمشیر گذاشت: «بگیر مرد! این پاداش دلیری و شجاعت تو است!»
کاربر ۳۴۰۵۴۶۷

حجم

۵۸۸٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

حجم

۵۸۸٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

قیمت:
رایگان