
بریدههایی از کتاب گنج های کلات
۴٫۳
(۸)
تهماسب تلاش کرد در چشمهای خیس پیرزن خیره شود و سرانجام در چشمهای بیرمق او نگاه مادرش را شناخت. مادر تهماسب، همسر شاه سلطانحسین، ملکهٔ ایران، هنگامی که افغانها به قصر هجوم آورده بودند، لباس خدمتکارها را پوشیده بود تا جان خود را نجات دهد. افغانها تمام خاندان صفویه را قتلعام کرده بودند، اما به او که فکر میکردند یکی از کلفتهای قصر است کاری نداشتند. ملکهٔ ایران، هشت سال به آنها خدمت کرده و درد و رنج این دوران آنقدر پیر و شکستهاش کرده بود که حتی پسرش هم او را نشناخت.
Zeinab
در این میانه گلوله مردی دقیقاً به وسط حلقه اصابت کرد. نادر از او خواست دوباره شلیک کند، مرد حلقه را نشانه رفت و دوباره گلولهاش را در وسط هدف نشاند. نادر که از دقت تیراندازی او شگفتزده شده بود از او خواست یک بار دیگر هم حلقه را هدفگیری کند. مرد قزوینی این بار هم به هدف زد.
نادر با نگاهی پر از ستایش به طرف او رفت و گفت: «وقتی افغانها حمله کردند، تو کجا بودی؟» و منظورش این بود که با وجود جزایرچیهایی با این قدرت، دشمن چگونه توانست کشور را اشغال کند.
مرد قزوینی به سرعت پاسخ داد: «من بودم، نادرقلی نبود!»
Zeinab
هم انگلیسیها و هم هلندیها مراقب بودند از سویی نادرقلیبیگ را خشمگین نکنند و از طرفی از دست یافتن او به یک نیروی دریایی قوی جلوگیری کنند. به همین علت هنگامی که لطیفخان قصد داشت به جزیرهٔ کیش حمله کند، هر دو شرکت حاضر شدند کشتیهایشان را به جای فروش به او اجاره دهند؛ این شیوه ممکن بود فکر دستیابی به یک ناوگان مستقل را از ذهن ایرانیها دور کند.
Zeinab
نادرشاه برای آغاز عملیات کشتیسازی از انگلیسیها کمک خواست اما آنها به بهانه اینکه مهندس کشتیسازی ندارند، زیر بار نرفتند. سپس یکی از مأموران نادر در اصفهان با هلندیها گفتوگو کرد و یکی از آنها به نام لاپورتری را استخدام کرد. لاپورتری ادعا میکرد که چیزی از کشتیسازی نمیداند و فقط با اصرار زیاد فرستادهٔ شاه، حاضر شده به بوشهر سفر کند. لاپورتری نظارت بر ساختن کشتی را در ساحل بوشهر آغاز کرد، اما پس از مدتی آب و هوای گرم بوشهر او را از پا انداخت و از دنیا رفت. چند نفر دیگر جانشین لاپورتری شدند؛ اما مدتی بعد به نادر خبر رسید آنها هزینههایی را که دولت ایران به این کار اختصاص داده، بالا میکشند و کار ساخت کشتی پیشرفت زیادی نکرده است. نادر در سال ۱۱۵۵ هجری قمری دستور داد کشتیسازی در بوشهر را متوقف کنند
Zeinab
یاران میرمهنا که از غافلگیر شدن هلندیها بیشترین بهره را میبردند توانستند با راهنماییهای میرعلی که راههای نفوذ به قلعه را شناسایی کرده بودند وارد آنجا شوند و قلعه را تصرف کنند.
میرمهنا که در کشتن سریع دشمنانش مشهور شده بود، فرماندهٔ هلندیها را شگفتزده کرد و اجازه داد با گروهی از هموطنانش از جزیره خارج شود.
هلندیها پس از این دیگر به خلیجفارس برنگشتند.
Zeinab
در این چند سال فقط یک بار روابط آنها با کریمخان تیره شده بود. انگلیسیها کالاهای خود را در ایران با سکههای طلا عوض میکردند و خان زند که میدانست چنین معاملهای کشور را دچار فقر میکند با آن مخالفت کرده و دستور داده بود اجناس انگلیسی باید با کالای ایرانی مبادله شوند و کسی پول به آنها ندهد.
Zeinab
لطفعلیخان، سر هارفورد جونز، نمایندهٔ شرکت هند شرقی انگلستان را به ارگ شیراز دعوت کرد و در دیداری دوستانه بازوبند خود را باز کرد و پیش روی او گذاشت. الماس دریای نور، بزرگترین الماس صورتیرنگ جهان و یاقوت زردرنگ درشتی به نام تاج ماه روی بازوبند میدرخشیدند.
لطفعلیخان به جونز گفت: در حقیقت روی این جواهرات نمیتوان قیمت گذاشت اما امروز مجبوریم آنها را بفروشیم.
قیمتی که جونز برای خرید این دو جواهر پیشنهاد میکرد موجب خنده مشاوران لطفعلیخان میشد
Zeinab
ماجرای تلاش هلندیها و انگلیسیها برای جلوگیری از قدرتمند شدن ایران در خلیجفارس همچنان ادامه داشت؛ آنها پنهانی به عربهایی که در دریا راهزنی و یاغیگری میکردند، کمک میرساندند تا جزیرهها و سواحل ایران را از دسترس حکومت مرکزی خارج و لنجها و کشتیهای کوچکی را که ارتش ایران آماده کرده بود غرق کنند.
مقدسه کرمانچی
نادر، پیش از این بخشی از غنیمتهای جنگ را به عنوان پاداش بین سربازان تقسیم کرده بود، اما حاضر نبود آنها بیش از اندازه ثروتمند شوند و فکر میکرد همانطور که سگ سیر به شکار نمیرود، سرباز پولدار هم به جنگ نخواهد رفت.
Ashkan..
