جملات زیبای کتاب سفر الماس (جلد هفتم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر الماس (جلد هفتم)

بریده‌هایی از کتاب سفر الماس (جلد هفتم)

۴٫۶
(۱۰)
پرتغالی‌ها که سال‌ها پیش از انگلستان مناطقی را در جنوب هند تصرف کرده بودند، ملکه الیزابت را «پادشاه ماهیگیران» و «رهبر کشوری بی‌ارزش» می‌نامیدند. در آن سال‌ها کف اتاق‌های کاخ ملکه مانند بسیاری از خانه‌های انگلستان با علف پوشیده شده بود و از فرش یا هر پوشش دیگری در آن‌ها خبری نبود. تنها تفاوت کاخ ملکه با خانه‌های دیگر آن بود که گاهی اوقات کف اتاق‌های او با علف خوشبو و گاهی وقت‌ها با گل تزئین می‌شد. مدت‌ها طول کشید تا انگلستان به ثروتی دست پیدا کند که پادشاه بتواند فرش‌ها و قالیچه‌های ایرانی را در اتاق‌هایش پهن کند و از علف‌های تر و خشکی که جانورانی در میان آن‌ها می‌لولیدند آسوده شود.
saqqa
انگلیسی‌ها در یکی از گذرگاه‌های دریایی در کمین پرتغالی‌ها نشستند و همین که ناوگان آن‌ها نزدیک شد حمله را آغاز کردند. پرتغالی‌ها که غافلگیر شده بودند تسلیم شدند، کشتی‌هایشان به دست انگلیسی‌ها غارت شد و تمام انبارهایشان که انباشته از فلفل بود به تاراج رفت. نخستین کاروان تجاری کمپانی هند شرقی با فلفل‌هایی که از پرتغالی‌ها دزدیده بود در هشتم ماه می ۱۶۰۳ میلادی به لندن رسید. وزن این فلفل‌ها ۴۶۸, ۱۸۲ کیلو بود که در بازار لندن با قیمت خوبی به فروش رسید و «جیمز اول» پادشاه انگلستان که جانشین ملکه الیزابت شده بود به ناخدا لنکستر لقب «سِر» اعطا کرد.
saqqa
جنگ پلاسی، آغاز حکومت رسمی انگلستان در هند به شمار می‌رود. جنگی که در آن انگلیسی‌ها نخست از اختلاف هندوها با مسلمانان و سپس از اختلاف درباریان بنگال بهره بردند و به پیروزی رسیدند.
محمد
در همان زمان که اروپایی‌ها، یکی‌یکی، به جنوب هند وارد می‌شدند، در شمال هند، جنگ بین فرمانروایان مختلف جریان داشت. «بابر» در سال ۱۵۳۰ میلادی از دنیا رفت و «همایون» جانشین او شد. همایون لذت‌بردن از زندگی را به کشورگشایی ترجیح می‌داد. کسانی که به تاج‌وتخت
کاربر ۹۹۵۵۲۷۵
نگامی که محمدشاه از نادر خواست تا صرف شام را آغاز کند نادر دستش را به جیب برد و تکه نان خشکیده‌ای را بیرون آورد؛ نانی که پس از مدت‌ها به رنگ سبز درآمده بود. نادر به محمدشاه گفت: «این نان دو سال پیش در ایران پخته شده است. سربازان من هم از همین نان می‌خورند.» و به سختی تکه‌ای از نان را شکست و در دهان گذاشت. محمدشاه کنایه نادر را دریافت کرده بود. سردار پیروز می‌خواست به امپراتور هند که در لذت و خوشگذرانی غرق بود بفهماند که علت شکست او و پیروزی سپاه ایران چیست.
fati
جنگ پلاسی، آغاز حکومت رسمی انگلستان در هند به شمار می‌رود. جنگی که در آن انگلیسی‌ها نخست از اختلاف هندوها با مسلمانان و سپس از اختلاف درباریان بنگال بهره بردند و به پیروزی رسیدند. آن‌ها می‌دانستند کسانی که به هموطنان خود خیانت کرده‌اند ممکن است به آن‌ها هم از پشت خنجر بزنند؛ برای همین به‌شدت مراقب میرجعفر بودند.
fati
سرانجام رزم‌ناو مدیا در بیست‌ونهم ژوئن ۱۸۵۰ میلادی به بندر «پرتسموث» انگلستان رسید. لرد دالهوزی در سوم ژوئیه به قصر باکینگهام در لندن رفت و در یک دیدار خصوصی، الماس کوه‌نور را رسماً به ملکه ویکتوریا تقدیم کرد؛ الماسی به وزن ۱۸۶ قیراط که هیچ کس نمی‌دانست نخستین صاحب آن کیست، چه کسی آن را یافته و کدام هنرمند آن را تراش داده است، الماسی که ردپای آن در تاریخ از حدود سیصدوپنجاه سال پیش پیدا شده بود، بین پادشاهان مختلف و کشورهای هندوستان، ایران و افغانستان دست‌به‌دست شده بود و اکنون در چنگ انگلیسی‌ها بود. داستان رسیدن الماس به دست انگلیسی‌ها همانند ماجرای فتح هند به دست آن‌ها شگفت‌انگیز و باورنکردنی است.
r b
در سال ۱۴۹۸ میلادی «واسکودوگاما»، دریانورد پرتغالی، به بندر «کالیکوت» در جنوب غربی هندوستان رسید. گاما به حاکم کالیکوت گفت برای یافتن گروهی از مسیحیان که قرن‌هاست در هند زندگی می‌کنند و همچنین خرید ادویه به آن سرزمین آمده است. از مسیحیان در هند خبری نبود. اما ادویه در آن فراوان بود؛ کالایی که از سال‌های دور بازرگانان ایرانی و عرب آن را از هند به سواحل دریای مدیترانه می‌رساندند و در آنجا به تاجران ونیزی می‌فروختند و این تاجران، ادویه را در سراسر اروپا پخش می‌کردند
Zeinab
همایون هنگامی که به اقامتگاهش بازگشت، الماس کوه‌نور و یاقوت‌هایی را که همراه داشت در جعبه‌ای که از صدف ساخته شده بود گذاشت و آن را به دست بایرام‌بیگ داد تا برای پادشاه ایران ببرد. همایون هنگامی که نگاه شگفت‌زدهٔ سردارش را دید گفت: «نمی‌خواهم مدیون پادشاه باشم. این جواهرات هر کمکی را که به من بکند جبران خواهد کرد.» بایرام‌بیگ به قصر بازگشت و جعبهٔ صدفی را به شاه‌تهماسب تقدیم کرد. شاه جعبه را گشود و از دیدن الماس شگفت‌زده شد؛ تا آن روز سنگی به این درخشندگی و جواهری به این بزرگی ندیده بود. همهٔ درباریان با شاه موافق بودند که روی این سنگ نمی‌توان قیمت گذاشت
Zeinab
در سال ۱۵۴۷ میلادی «برهان‌نظام»، پادشاه احمدنگر، نیز تصمیم گرفت مذهب تشیع را قبول کند. برهان‌نظام دستور داد نام دوازده امام (ع) و نیز نام پادشاه ایران را در خطبه‌های نماز جمعه ذکر کنند و پرچم سبز شیعیان را بر فراز تخت سلطنت نصب کنند. شاه‌تهماسب هنگامی که این خبر را شنید به اندازه‌ای خوشحال شد که دستور داد کوه‌نور را به عنوان پاداش برای برهان‌نظام‌شاه بفرستند. کوه‌نور دوباره به هند بازگشت اما به خزانهٔ پادشاهی احمدنگر نرسید. فردی به نام «مهتارجمال» از طرف شاه‌تهماسب مأمور بود این هدیه را به دست پادشاه احمدنگر برساند. اما او در برابر ارزش الماس وسوسه شده و آن را به تاجری فروخت و ناپدید شد. نه مأموران شاه‌تهماسب توانستند مهتارجمال را پیدا کنند و نه سربازان پادشاه احمدنگر.
Zeinab
پرتغالی‌ها که سال‌ها پیش از انگلستان مناطقی را در جنوب هند تصرف کرده بودند، ملکه الیزابت را «پادشاه ماهیگیران» و «رهبر کشوری بی‌ارزش» می‌نامیدند. در آن سال‌ها کف اتاق‌های کاخ ملکه مانند بسیاری از خانه‌های انگلستان با علف پوشیده شده بود و از فرش یا هر پوشش دیگری در آن‌ها خبری نبود. تنها تفاوت کاخ ملکه با خانه‌های دیگر آن بود که گاهی اوقات کف اتاق‌های او با علف خوشبو و گاهی وقت‌ها با گل تزئین می‌شد. مدت‌ها طول کشید تا انگلستان به ثروتی دست پیدا کند که پادشاه بتواند فرش‌ها و قالیچه‌های ایرانی را در اتاق‌هایش پهن کند و از علف‌های تر و خشکی که جانورانی در میان آن‌ها می‌لولیدند آسوده شود.
Zeinab
ماراتاها مردمی جنگجو و بی‌باک بودند که نبرد انگلستان با آن‌ها هفده سال طول کشید. شاید همین سلحشوری ماراتاها باعث شده بود انگلیسی‌ها تا سالیان دراز از رودررویی با آن‌ها پرهیز کنند و تنها هنگامی به تصرف سرزمین آن‌ها فکر کردند که جای پای خود را در بخش‌های دیگر هند محکم کرده بودند. جنگ سربازان کمپانی با ماراتاها از ۱۸۰۳ تا ۱۸۱۷ میلادی به طول انجامید.
Zeinab
در پایان مراسم، نادر از محمدشاه خواست تا مطابق یک رسم قدیمی به نشانهٔ دوستی دستارهایشان را با هم عوض کنند. محمدشاه چاره‌ای جز اطاعت نداشت؛ دستارش را به نادر داد و دستار نادر را بر سر گذاشت. نادرشاه با اشارهٔ دست پایان مراسم را اعلام کرد و با شتاب به اتاقش برگشت، دستار محمدشاه را از سر برداشت و با احتیاط شروع به باز کردن آن کرد. چند لحظه بعد درخشش الماس درشتی از میان پارچهٔ بلند دستار چشم‌هایش را خیره کرد. کوه‌نور دوباره به ایران بازگشته بود.
Ashkan..

حجم

۱٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

حجم

۱٫۱ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان