
بریدههایی از کتاب فاخته ها لانه ندارند (جلد ششم)
۴٫۷
(۱۲)
سرمایهداری، جوجهفاختهای بود که از همان نخستین لحظههای زندگیاش به دنبال حذف رقیبانش بود و تمام زندگیاش در یک جملهٔ تکراری خلاصه میشد: در آغاز، فریب و در پایان، جنگ.
محمد
اسپانیاییها در کنار این کوه نقره شهری را بنا کردند به نام «پوتوسی». آنها نقرهٔ بهدستآمده را در همین شهر به سکههای اسپانیایی یا «پزو» تبدیل میکردند و با کشتی به کشورشان میفرستادند.
یک کشیش اسپانیایی به نام «آنتونیو دِکالانچا» در همین دوران در خاطراتش نوشت: «هر سکهٔ ضربشده در پوتوسی به قیمت جان ده مرد بومی تمام میشود.» شاهد دیگری این معدن نقره را به «دهانهٔ جهنم» تشبیه کرد که خوشبختترین آدمها در آنجا میمیرند؛ چون در هر هفته از
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
مایر آمشل همیشه به پسرانش میگفت: «اگر نمیتوانید محبوب باشید کاری کنید که از شما بترسند.»
Mohammad Amin Solimany
در «بیرمنگام» بچههای هفتساله وارد کارخانه میشدند؛ اما در شمال و جنوب غربی انگلیس کودکان پنجساله و حتی چهارساله هم در کنار دستگاههای ریسندگی به کار گرفته میشدند.
هنگامی که در سال ۱۷۹۶ میلادی کارخانهدارها به دولت اعلام کردند که نمیتوانند مالیاتهای جدید را بپردازند دولت انگلستان پاسخ داد: «کودکان را به کار گیرید تا هزینههایتان کاهش یابد.»
کار بچهها در کارخانهها ۱۲ تا ۱۸ ساعت طول میکشید. کارخانهداری که فقط به مدت ۱۳ ساعت از ۶ صبح تا ۷ عصر از بچهها کار میکشید «یک کارفرمای مهربان و انساندوست» بهشمار میرفت. گاهی بچهها از خستگی به خواب میرفتند و انگشتهایشان زیر دستگاه قطع میشد.
𝑯𝒆𝒛.
صدها سال پیش، هر سال، جشن عجیبی در شهر ونیز در ایتالیا برگزار میشد. حاکم شهر در روز مشخصی با قایق به وسط دریا میرفت. حلقهٔ ازدواجی را از جیبش بیرون میآورد، لحظهای آن را به طرف دریا میگرفت و بعد آن را با احترام به درون آب میانداخت. حاکم به این صورت با دریا ازدواج میکرد و صاحب آن میشد.
این مراسم نشانهٔ فرمانروایی ونیز بر دریا بود؛ شهری که دریانوردان مشهوری داشت و از تجارت دریایی به ثروت فراوانی رسیده بود.
کاربر ۵۶۹۹۱۰۰
شکسپیر در دوران ملکه الیزابت اول در قرن شانزدهم میلادی زندگی میکرد؛ قرنی که اکتشافهای دریایی آغاز شده بود و طلا و نقرهٔ زیادی از قارهٔ آمریکا به اروپا میرسید.
دو قرن پیش از این، در زمان جووانی فیورنتینو، نویسندهٔ داستان کُندذهن، اروپا طلا و نقرهٔ بسیار کمی در اختیار داشت. سکههای اروپایی برای خرید کالاهای شرقی به آسیا میرفت و ذخیرهٔ طلا و نقرهٔ اروپا روزبهروز کمتر میشد. این سکهها به اندازهای عزیز بودند که صاحبان بانکی چنین ضمانتهای سختی را از مردم
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
چنین ضمانتهای سختی را از مردم میخواستند.
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
سکه در بعضی قسمتهای اروپا آنقدر کم شده بود که مردم از فلفل و پوست سنجاب به جای پول استفاده میکردند. حتی در برخی مناطق واژهٔ «پول» معنای اصلی خود را از دست داده بود و به جای کلمهٔ «زمین» به کار میرفت. اروپاییها بسیاری از جوانان شرق قاره را به عنوان برده در غرب آسیا میفروختند تا چارهای برای «قحطی پول» در کشورهای خود پیدا کنند.
نبودن پول در اروپا باعث میشد بسیاری از تاجران به خاک سیاه بنشینند و به دنبالشان کسانی هم که به آنها پول قرض داده بودند دار و ندارشان را از دست بدهند.
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
نبودن پول در اروپا باعث میشد بسیاری از تاجران به خاک سیاه بنشینند و به دنبالشان کسانی هم که به آنها پول قرض داده بودند دار و ندارشان را از دست بدهند. هنگامی که یک تاجرِ پول به این
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
کیسهها را به پشتشان میبستند و از پلههای کوچک و ناهموار چاه بالا میآمدند. پای بسیاری از آنها روی پلهها میلغزید و به عمق چاه پرتاب میشدند. سنگهایی که روی سر بقیهٔ کارگران میافتاد آنها را میکشت.
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
بیست کارگر جدید که وارد معدن میشوند، ده نفر معلول و زمینگیر میشوند و زندگی هولناک و زجرآوری را پیش میگیرند.
ا
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
«اینکاها» یا بومیهای آمریکای جنوبی طلا را قطرات عرق خورشید و نقره را اشک ماه میدانستند و با آنها اشیای زینتی میساختند؛ اما هنگامی که علاقهٔ اروپاییها و ولع آنها را برای رسیدن به عرق خورشید و اشک ماه دیدند شگفتزده شدند.
«مانکو کاپاک»، رئیس یکی از قبیلههای بومی، گفته بود: «اگر همهٔ برفهای رشتهکوه آند هم به طلا تبدیل شود، باز هم اروپاییها سیر نمیشوند.»
اینکاها نمیدانستند اسپانیاییها نقره را فقط برای ساختن اشیای زینتی به کار نمیبرند بلکه آن را به «پول» تبدیل میکنند.
𝑯𝒆𝒛.
«جان مونتاگ» که لقب خانوادگیاش «ارل ساندویچ» بود، در سالهایی که فرمانده نیروی دریایی انگلیس بود، افراد بسیاری را با گرفتن رشوه به ریاست بخشهای مختلف نیروی دریایی منصوب کرد. او به این پولها نیاز داشت، چون به قمار معتاد شده بود و باید پولهایی را که میباخت از جایی به دست میآورد.
ارل ساندویچ طوری به میز بازی وابسته شده بود که حتی فرصت غذا خوردن نداشت و دستور میداد غذایش را طوری آماده کنند که بتواند در کنار میز بازی آن را بخورد. این غذای آماده بعدها به نام او مشهور شد و «ساندویچ» نام گرفت.
𝑯𝒆𝒛.
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
رایگان