
کتاب فاخته ها لانه ندارند (جلد ششم)
سرگذشت استعمار
پدیدآورندگان:
مهدی میرکیاییانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
محمد
۳
سرمایهداری، جوجهفاختهای بود که از همان نخستین لحظههای زندگیاش به دنبال حذف رقیبانش بود و تمام زندگیاش در یک جملهٔ تکراری خلاصه میشد: در آغاز، فریب و در پایان، جنگ.
Mohammad Amin Solimany
۲
مایر آمشل همیشه به پسرانش میگفت: «اگر نمیتوانید محبوب باشید کاری کنید که از شما بترسند.»
کاربر ۵۱۲۲۱۰۵
۲
«اینکاها» یا بومیهای آمریکای جنوبی طلا را قطرات عرق خورشید و نقره را اشک ماه میدانستند و با آنها اشیای زینتی میساختند؛ اما هنگامی که علاقهٔ اروپاییها و ولع آنها را برای رسیدن به عرق خورشید و اشک ماه دیدند شگفتزده شدند.
«مانکو کاپاک»، رئیس یکی از قبیلههای بومی، گفته بود: «اگر همهٔ برفهای رشتهکوه آند هم به طلا تبدیل شود، باز هم اروپاییها سیر نمیشوند.»
اینکاها نمیدانستند اسپانیاییها نقره را فقط برای ساختن اشیای زینتی به کار نمیبرند بلکه آن را به «پول» تبدیل میکنند.
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
۱
اسپانیاییها در کنار این کوه نقره شهری را بنا کردند به نام «پوتوسی». آنها نقرهٔ بهدستآمده را در همین شهر به سکههای اسپانیایی یا «پزو» تبدیل میکردند و با کشتی به کشورشان میفرستادند.
یک کشیش اسپانیایی به نام «آنتونیو دِکالانچا» در همین دوران در خاطراتش نوشت: «هر سکهٔ ضربشده در پوتوسی به قیمت جان ده مرد بومی تمام میشود.» شاهد دیگری این معدن نقره را به «دهانهٔ جهنم» تشبیه کرد که خوشبختترین آدمها در آنجا میمیرند؛ چون در هر هفته از
𝑯𝒆𝒛.
۱
در «بیرمنگام» بچههای هفتساله وارد کارخانه میشدند؛ اما در شمال و جنوب غربی انگلیس کودکان پنجساله و حتی چهارساله هم در کنار دستگاههای ریسندگی به کار گرفته میشدند.
هنگامی که در سال ۱۷۹۶ میلادی کارخانهدارها به دولت اعلام کردند که نمیتوانند مالیاتهای جدید را بپردازند دولت انگلستان پاسخ داد: «کودکان را به کار گیرید تا هزینههایتان کاهش یابد.»
کار بچهها در کارخانهها ۱۲ تا ۱۸ ساعت طول میکشید. کارخانهداری که فقط به مدت ۱۳ ساعت از ۶ صبح تا ۷ عصر از بچهها کار میکشید «یک کارفرمای مهربان و انساندوست» بهشمار میرفت. گاهی بچهها از خستگی به خواب میرفتند و انگشتهایشان زیر دستگاه قطع میشد.
Zeinab
۱
هنگامی که در سال ۱۷۹۶ میلادی کارخانهدارها به دولت اعلام کردند که نمیتوانند مالیاتهای جدید را بپردازند دولت انگلستان پاسخ داد: «کودکان را به کار گیرید تا هزینههایتان کاهش یابد.»
parian
۱
اروپاییها از سویی با بهرهکشی از بومیان سرزمینهای کشفشده به سرمایههای فراوان میرسیدند و از طرفی با کلاهبرداری و نیرنگ در کشورهای خودشان یکدیگر را میچاپیدند. جنگ در آن سوی آبها و دروغ در این سو دو پرچم برافراشتهٔ سرمایهداری بودند.
parian
۱
زندگی فاخته شباهت عجیبی به تاریخ بعضی کشورهای اروپایی دارد که پس از اکتشافات دریایی وارد سرزمینهای جدید شدند. آنها در آغاز مهمان بومیها بودند، اما پس از آن بومیها را از بین بردند و سرزمین آنها را تصاحب کردند.
یک تاریخنویس اروپایی، به نام «لوئیس مامفورد»، به جای آنکه از شباهت زندگی فاخته با تلاش کشورهای اروپایی در آفریقا، آسیا و آمریکا شگفتزده شود، فاختهها را با سرمایهداران این کشورها مقایسه میکند. او سرمایهداری را شبیه «تخم فاخته» میداند که هنگامی که در جایی قرار گرفت هیچ موجود دیگری را در کنار خود تحمل نمیکند.
parian
۱
سرمایهداری، جوجهفاختهای بود که از همان نخستین لحظههای زندگیاش به دنبال حذف رقیبانش بود و تمام زندگیاش در یک جملهٔ تکراری خلاصه میشد: در آغاز، فریب و در پایان، جنگ.
zrm110
۱
مندیول نوشت: «عشق به تجمل یا دلبستگی به هر چیزی که بیشتر از نیاز روزانهٔ ماست پایهٔ تمدن و صنعت اروپاست.»
کاربر ۵۶۹۹۱۰۰
۰
صدها سال پیش، هر سال، جشن عجیبی در شهر ونیز در ایتالیا برگزار میشد. حاکم شهر در روز مشخصی با قایق به وسط دریا میرفت. حلقهٔ ازدواجی را از جیبش بیرون میآورد، لحظهای آن را به طرف دریا میگرفت و بعد آن را با احترام به درون آب میانداخت. حاکم به این صورت با دریا ازدواج میکرد و صاحب آن میشد.
این مراسم نشانهٔ فرمانروایی ونیز بر دریا بود؛ شهری که دریانوردان مشهوری داشت و از تجارت دریایی به ثروت فراوانی رسیده بود.
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
۰
شکسپیر در دوران ملکه الیزابت اول در قرن شانزدهم میلادی زندگی میکرد؛ قرنی که اکتشافهای دریایی آغاز شده بود و طلا و نقرهٔ زیادی از قارهٔ آمریکا به اروپا میرسید.
دو قرن پیش از این، در زمان جووانی فیورنتینو، نویسندهٔ داستان کُندذهن، اروپا طلا و نقرهٔ بسیار کمی در اختیار داشت. سکههای اروپایی برای خرید کالاهای شرقی به آسیا میرفت و ذخیرهٔ طلا و نقرهٔ اروپا روزبهروز کمتر میشد. این سکهها به اندازهای عزیز بودند که صاحبان بانکی چنین ضمانتهای سختی را از مردم
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
۰
چنین ضمانتهای سختی را از مردم میخواستند.
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
۰
سکه در بعضی قسمتهای اروپا آنقدر کم شده بود که مردم از فلفل و پوست سنجاب به جای پول استفاده میکردند. حتی در برخی مناطق واژهٔ «پول» معنای اصلی خود را از دست داده بود و به جای کلمهٔ «زمین» به کار میرفت. اروپاییها بسیاری از جوانان شرق قاره را به عنوان برده در غرب آسیا میفروختند تا چارهای برای «قحطی پول» در کشورهای خود پیدا کنند.
نبودن پول در اروپا باعث میشد بسیاری از تاجران به خاک سیاه بنشینند و به دنبالشان کسانی هم که به آنها پول قرض داده بودند دار و ندارشان را از دست بدهند.
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
۰
نبودن پول در اروپا باعث میشد بسیاری از تاجران به خاک سیاه بنشینند و به دنبالشان کسانی هم که به آنها پول قرض داده بودند دار و ندارشان را از دست بدهند. هنگامی که یک تاجرِ پول به این
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
۰
کیسهها را به پشتشان میبستند و از پلههای کوچک و ناهموار چاه بالا میآمدند. پای بسیاری از آنها روی پلهها میلغزید و به عمق چاه پرتاب میشدند. سنگهایی که روی سر بقیهٔ کارگران میافتاد آنها را میکشت.
کاربر ۷۴۴۴۱۴۹
۰
بیست کارگر جدید که وارد معدن میشوند، ده نفر معلول و زمینگیر میشوند و زندگی هولناک و زجرآوری را پیش میگیرند.
ا
𝑯𝒆𝒛.
۰
«اینکاها» یا بومیهای آمریکای جنوبی طلا را قطرات عرق خورشید و نقره را اشک ماه میدانستند و با آنها اشیای زینتی میساختند؛ اما هنگامی که علاقهٔ اروپاییها و ولع آنها را برای رسیدن به عرق خورشید و اشک ماه دیدند شگفتزده شدند.
«مانکو کاپاک»، رئیس یکی از قبیلههای بومی، گفته بود: «اگر همهٔ برفهای رشتهکوه آند هم به طلا تبدیل شود، باز هم اروپاییها سیر نمیشوند.»
اینکاها نمیدانستند اسپانیاییها نقره را فقط برای ساختن اشیای زینتی به کار نمیبرند بلکه آن را به «پول» تبدیل میکنند.
𝑯𝒆𝒛.
۰
«جان مونتاگ» که لقب خانوادگیاش «ارل ساندویچ» بود، در سالهایی که فرمانده نیروی دریایی انگلیس بود، افراد بسیاری را با گرفتن رشوه به ریاست بخشهای مختلف نیروی دریایی منصوب کرد. او به این پولها نیاز داشت، چون به قمار معتاد شده بود و باید پولهایی را که میباخت از جایی به دست میآورد.
ارل ساندویچ طوری به میز بازی وابسته شده بود که حتی فرصت غذا خوردن نداشت و دستور میداد غذایش را طوری آماده کنند که بتواند در کنار میز بازی آن را بخورد. این غذای آماده بعدها به نام او مشهور شد و «ساندویچ» نام گرفت.
Zeinab
۰
«مانکو کاپاک»، رئیس یکی از قبیلههای بومی، گفته بود: «اگر همهٔ برفهای رشتهکوه آند هم به طلا تبدیل شود، باز هم اروپاییها سیر نمیشوند.»
Zeinab
۰
برنارد مندیول تأکید کرده بود کسانی که سودجویی، فریبکاری، حرص، خودخواهی و جنگطلبی را زشت میشمارند آدمهای غرغرویی هستند که میخواهند جلوی پیشرفت جامعه را بگیرند.
Zeinab
۰
در انگلستان بسیاری از سازمانهای خیریه، که برای حمایت از کودکان ساخته شده بودند، این بچهها را به کارخانهداران میفروختند. کارخانههای «لانکشایر» پر بود از چنین کودکانی. رئیسان این سازمانهای خیریه به بچهها میگفتند مردان و زنانی مهربان در کارخانه انتظارشان را میکشند.
Zeinab
۰
همهٔ این اتفاقات در زمان بسیار کوتاهی رخ داد. نویسندهای فرانسوی نوشت: «مردم فقط در نیم قرن گذشته آموختند که چگونه باید غذا بخورند.»
اروپاییها با همین اشتهای تحریکشده به سرزمینهایی که در شرق و غرب فتح کرده بودند میرفتند. در اندونزی پرخوری آنها باعث تعجب و دشنامگویی مردم شده بود.
Ashkan..
۰
«جان مونتاگ» که لقب خانوادگیاش «ارل ساندویچ» بود، در سالهایی که فرمانده نیروی دریایی انگلیس بود، افراد بسیاری را با گرفتن رشوه به ریاست بخشهای مختلف نیروی دریایی منصوب کرد. او به این پولها نیاز داشت، چون به قمار معتاد شده بود و باید پولهایی را که میباخت از جایی به دست میآورد.
ارل ساندویچ طوری به میز بازی وابسته شده بود که حتی فرصت غذا خوردن نداشت و دستور میداد غذایش را طوری آماده کنند که بتواند در کنار میز بازی آن را بخورد. این غذای آماده بعدها به نام او مشهور شد و «ساندویچ» نام گرفت.
Ashkan..
۰
«قانون مجازات ولگردان»، که در انگلستان تصویب شده بود، تأکید میکرد که اگر شخص تندرستی به ولگردی مشغول شد، پلیس او را دستگیر خواهد کرد و روی سینهاش به شکل حرف «v» داغی زده خواهد شد. این شخص ولگرد به یکی از اهالی محل سپرده خواهد شد تا به مدت دو سال برای او بردگی کند و تنها آب، نان و آشغال گوشت بخورد. اگر پس از این مدت باز هم ولگردی میکرد، روی پیشانیاش با حرف «S» داغ زده میشد و برای همهٔ عمر به بردگی محکوم میشد.
Ashkan..
۰
مایر آمشل همیشه به پسرانش میگفت: «اگر نمیتوانید محبوب باشید کاری کنید که از شما بترسند.»
parian
۰
مندیول نوشت: «عشق به تجمل یا دلبستگی به هر چیزی که بیشتر از نیاز روزانهٔ ماست پایهٔ تمدن و صنعت اروپاست.»
انگار اروپاییان به کسانی نیاز داشتند تا همهٔ ستمها، نیرنگسازیها و آزمندیهایی را که در این سالها از آنها سر زده بود با واژههایی آراسته به عنوان رفتارهایی عادی توضیح دهند و عذاب وجدان آنها را اندکی کاهش دهند.
parian
۰
مندیول نوشت: «عشق به تجمل یا دلبستگی به هر چیزی که بیشتر از نیاز روزانهٔ ماست پایهٔ تمدن و صنعت اروپاست.»
انگار اروپاییان به کسانی نیاز داشتند تا همهٔ ستمها، نیرنگسازیها و آزمندیهایی را که در این سالها از آنها سر زده بود با واژههایی آراسته به عنوان رفتارهایی عادی توضیح دهند و عذاب وجدان آنها را اندکی کاهش دهند.
mohammadh_3
۰
هنگامی که در سال ۱۷۹۶ میلادی کارخانهدارها به دولت اعلام کردند که نمیتوانند مالیاتهای جدید را بپردازند دولت انگلستان پاسخ داد: «کودکان را به کار گیرید تا هزینههایتان کاهش یابد.»
کار بچهها در کارخانهها ۱۲ تا ۱۸ ساعت طول میکشید. کارخانهداری که فقط به مدت ۱۳ ساعت از ۶ صبح تا ۷ عصر از بچهها کار میکشید «یک کارفرمای مهربان و انساندوست» بهشمار میرفت.