
کتاب نامه هایی برای...
پدیدآورندگان:
فردین جمالی صوفیانتشارات:
نشر افرا٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مرضیه
۱
حس بدی است وقتی کسی حقت را بخورد و تو کاری از دستت برنیاید، انگار زیر آوار زلزله مانده باشی و کمکم نفست تنگ شود.
مرضیه
۱
انسانها تنها موجوداتی هستند که ادعا میکنند خدا وجود داره درصورتیکه تنها موجوداتی هم هستند که کارهاشون جوریه که انگار خدا وجود نداره.
مرضیه
۱
ایکاش توان آن را داشتم که به عقب برگردم تا همهچیز را فراموش کنم
مرضیه
۰
هر لحظه میخواستم سر صحبت را با آن پیرمرد باز کنم اما خجالت میکشیدم. تا سر خیابان اصلی رفتیم و گفت: «همینجا پیاده میشم.» و من هم ایستادم. هنوز جملهاش یادم هست: «ایشالا خدا هرچی میخوای بهت بده، جوون.» لبخندی زد و آن دندانهای مصنوعیاش در دهانش تکانی خورد. لحظهای خندهام گرفت. همانجا بود که تو را از خدا خواستم. خواستم یکبار دیگر ببینمت.
مرضیه
۰
«تا حالا به شهر عشق سفر کردی؟»
اولش خندید اما نمیدانم چه از ذهنش گذشت که کل چهرهاش به یکباره تغییر کرد و گفت: «داش اشکان، هرکی رفته دستخالی برگشته!»
