
بریدههایی از کتاب سوسویی در تاریکی
۳٫۴
(۴۴)
ما زنها در طول روز با روشهای ظریفی، ناخودآگاه از خودمان مراقبت میکنیم؛ در برابر سایهها، در برابر متجاوزان نامرئی. از حکایتهای عبرتانگیز تا افسانههای شهری. راستش آنقدر ظریفانه این کار را میکنیم که خودمان هم متوجه نمیشویم.
ترک کردن محل کار قبل از تاریک شدن هوا. با یک دست کیفمان را به سینه میچسبانیم و کلیدها را در میان انگشتان دستِ دیگر محکم میگیریم، مثل یک تپانچه، و لخلخ به طرف اتومبیلمان میرویم که از نظر تاکتیکی زیر چراغ خیابان پارک کردهایم چون شاید نتوانیم قبل از تاریک شدن هوا محل کارمان را ترک کنیم. به اتومبیل که میرسیم قبل از باز کردن قفل نگاهی به صندلی عقب میاندازیم. گوشیهایمان را محکم گرفتهایم و انگشت اشارهمان آماده برای شمارهگیری ۹۱۱. بعد سوار میشویم. درها را قفل میکنیم. وقت تلف نمیکنیم. سریع راه میافتیم.
ayda
آن کس که با هیولا میستیزد، باید مراقب باشد خود در این راه به هیولا تبدیل نشود.
اگر دیرزمانی به پرتگاهی خیره شوی، آن پرتگاه نیز به تو چشم میدوزد.
AS4438
در آن لحظه، لحظهٔ هجوم ترس، فهمیدم هیولاها در جنگل پنهان نمیشوند؛ سایههایی در میان درختان یا موجوداتی نامرئی، کمینکرده در کنجهای تاریک نیستند.
نه، هیولاهای واقعی جلوی چشم همه هستند.
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
اما امید دروغین از امید نداشتن بدتر است.
eloohii
آن کس که با هیولا میستیزد، باید مراقب باشد خود در این راه به هیولا تبدیل نشود.
اگر دیرزمانی به پرتگاهی خیره شوی، آن پرتگاه نیز به تو چشم میدوزد.
فردریش نیچه
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
هیولاها در جنگل پنهان نمیشوند؛ سایههایی در میان درختان یا موجوداتی نامرئی، کمینکرده در کنجهای تاریک نیستند.
نه، هیولاهای واقعی جلوی چشم همه هستند.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
روانشناس شدم، چون شوک روحی را درک میکنم؛ طوری آن را درک میکنم که هیچ مقدار درس خواندنی نمیتواند به کسی بیاموزد. درک میکنم مغز چطور میتواند تمام کارکردهای بدنتان را از اساس به هم بریزد؛ احساسات چطور میتوانند همهچیز را کجومعوج کنند، احساساتی که حتی نمیدانستید وجود دارند. آن احساسات درست دیدن، درست اندیشیدن، درست انجام دادنِ هر کاری را مختل میکنند. میتوانند از فرق سر تا نوک پا آزارتان دهند؛ دردی گنگ و پیوسته و پرطنین که هرگز از بین نمیرود.
غَزال_ک
آن کس که با هیولا میستیزد، باید مراقب باشد خود در این راه به هیولا تبدیل نشود.
اگر دیرزمانی به پرتگاهی خیره شوی، آن پرتگاه نیز به تو چشم میدوزد.
فردریش نیچه
analia98ia
آن کس که با هیولا میستیزد، باید مراقب باشد خود در این راه به هیولا تبدیل نشود.
اگر دیرزمانی به پرتگاهی خیره شوی، آن پرتگاه نیز به تو چشم میدوزد.
eloohii
چهل درصدِ کسانی که در کودکی آزار دیدهاند، در بزرگسالی دیگران را آزار میدهند.
AS4438
کار پدر و مادرها همین است: آنها از فرزندانشان محافظت میکنند، به هر قیمتی.
AS4438
هیولاها در جنگل پنهان نمیشوند؛ سایههایی در میان درختان یا موجوداتی نامرئی، کمینکرده در کنجهای تاریک نیستند.
نه، هیولاهای واقعی جلوی چشم همه هستند.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
وقتی حس میکنم دارم کنترل اوضاع را از دست میدهم، اطمینان دارم آنها آنجا هستند، آمادهٔ ترمیم هر چیزی که در درونم به مرمت نیاز دارد. بیشتر اوقات، فقط فکر کردن به آنها آرامم میکند. یک بار به بیماری که دچار عارضهٔ هراس از فضاهای بسته بود گفتم هر بار که سوار هواپیما میشود یک قرص زاناکس با خودش ببرد، همان دانستنِ همراه داشتنِ قرص چنان نیرویی دارد که آرامشِ ذهنی ایجاد میکند و بعد هم واکنش جسمانی در پی دارد. به او گفتم احتمالاً حتی لازم نیست آن قرص را بخورد، همان دانستن اینکه راه فراری وجود دارد کافی است تا آن فشار خفهکننده را از روی سینهاش بردارد.
eloohii
حجم
۳۵۴٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۴۸ صفحه
حجم
۳۵۴٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۴۸ صفحه
قیمت:
۵۹,۰۰۰
تومان