جملات زیبای کتاب دن کیشوت (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب دن کیشوت (جلد اول)
off
٪۳۰
subscriptionAvailable

کتاب دن کیشوت (جلد اول)

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۳۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
میگل دو سروانتس، محمد قاضی
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
❤ محمد حسین ❤
۱۲۶
اغلب اتفاق می‌افتد که انسان به جستجوی چیزی می‌رود و چیز دیگری پیدا می‌کند.
Mohamad Mahdavi
۷۲
نیکی در حق فرومایگان آب در هاون کوبیدن است
shogun
۴۳
نمی‌دانم دروغ چگونه می‌تواند چنین ماهرانه فریب را بیاراید و به شکل حقیقت جلوه دهد.
shogun
۲۹
من بایستی به حکم تجارب ممتد زندگی دانسته باشم که هرگز فرومایه بر سر پیمان خود نمی‌پاید مگر آن‌که وفای به عهد را به سود خود بداند.
shogun
۲۶
بدان که هیچ مردی را با مرد دیگر فرق نیست مگر این‌که کاری برتر از مردم دیگر از او سربزند.
❤ محمد حسین ❤
۲۰
زیبایی در وجود زن نجیب به آتشی می‌ماند که از دسترس دور بماند و به شمشیری که در گوشه‌ای افتاده باشد. وقتی کسی به آن دو نزدیک نشود نه آتش می‌سوزاند و نه شمشیر می‌برد.
معجزه‌یِ سپاسگزاری.
۱۷
«برای خود زندگی کردن و در غم خود بودن چیزی است که دن کیشوت آن را شرم‌آور می‌داند. اگر بتوان چنین گفت: او همیشه بیرون از خود و برای دیگران زندگی می‌کند. برای برادران خود و برای مبارزه با نیروهایی که دشمن بشرند زندگی می‌کند.»
shogun
۱۷
دن کیشوت گفت، تو مرد خردمندی هستی. ژینس گفت: و بدبخت نیز، زیرا بدبختی همیشه پا به پای خرد می‌رود.
Reza Haghighi
۱۶
هیچ قفل و کلون و چفت و بستی نیست که بتواند دختر نو رسیده‌ای را به اندازه عقل خود او حافظ و نگهبان باشد.
❤ محمد حسین ❤
۱۵
«زن مانند شیشه شکننده است ولی نباید در مقام امتحان برآمد که می‌شکند یا نه، چون هر اتفاقی ممکن است بیفتد؛» «و چون شکستن آن متحمل است، جنون محض است که کسی خطر شکستن چیزی را متحمل شود که تکه‌های آن دیگر به هم جوش نخواهند خورد.»
❤ محمد حسین ❤
۱۲
تعداد مردم ساده لوح به مراتب بیش از مردم روشن و فهمیده است
shogun
۱۱
«من ملوان عشقم و بی‌آن‌که امید رسیدن به بندری باشد بر اقیانوس عمیق آن قایق می‌رانم.»
❤ محمد حسین ❤
۹
بی‌گناه اغلب به آتش گناهکار می‌سوزد.
Reza Haghighi
۷
رنج‌های پی‌درپی و مافوق طاقت حافظه کسانی را که در معرض آن رنج‌ها قرار می‌گیرند زایل می‌سازد.
pejman
۷
حسرت‌ها و دردهای من تا پس از مرگ من نیز دوام خواهند داشت.
❤ محمد حسین ❤
۷
آدم بی‌حیثیت بدتر از آدم مرده است
Reza Haghighi
۶
در جهان خاطره‌ای نیست که بر اثر مرور زمان از یاد نرود و دردی نیست که مرگ آن را علاج نکند.
Reza Haghighi
۵
خوش آن عصر میمون و آن قرن همایون که پیشینیانش عصر طلا می‌خواندند، و این نه به آن جهت بود که این فلز، که در عصر آهن ما تا به این درجه گران‌قدر است در آن ایام سعید از هرجا بی‌رنج و زحمت به دست می‌آمد، بلکه از آن جهت که مردم آن عصر با دو عبارت «مال من و مال تو» آشنا نبودند. در آن دوران مقدس همه‌چیز از آن همه بود.
pejman
۵
تجدید خاطرات آن جز این‌که بدبختی‌های تازه‌ای برای من به وجود بیاورد ثمری ندارد
❤ محمد حسین ❤
۵
چه سرانجام شومی در انتظار آن کسانی است که به اغوای عشق، عنان کشیده در جاده هلاکت، که عشق بدان می‌کشاندشان، می‌تازند.
❤ محمد حسین ❤
۵
«عشق» در نزد بسیاری از جوانان شایستگی نام مقدس عشق را ندارد و تنها هوس زودگذری است که هدف آن اقناع حس شهوت است و همین که کام دل گرفته شد آتش عشق خاموش می‌شود، در صورتی که در عشق حقیقی هرگز چنین نیست
❤ محمد حسین ❤
۵
در دنیا لذتی بالاتر از لذت بازیافتن آزادی از دست رفته نیست
کاوشگر
۴
به حقیقت شرم‌آور است که کسانی را که خدا و طبیعت آزاد آفریده‌اند بنده و غلام کرد.
العبد
۴
دن کیشوت به آهنگی جسارت‌آمیز بر ایشان بانگ زد که: ایست! تا همه شما اقرار نکنید که در سرتاسر عالم دوشیزه‌ای به زیبایی ملکه مانش یعنی «دولسینه دوتوبوزو» ی بی بدیل وجود ندارد قدم از قدم بر نخواهید داشت! بازرگانان به شنیدن این صدا ایستادند تا قیافه عجیب گوینده آن سخنان را تماشا کنند و همه از رخسار و گفتار آن بینوا به سهولت پی به جنون او بردند، لیکن خواستند ببینند عاقبت این اقرار که او از ایشان می‌خواست به کجا خواهد انجامید، لذا یکی از آنان که اندک شوخ و بذله‌گو بود و در مسخره‌گی و لودگی ید طولایی داشت در جواب گفت: حضرت پهلوان، ما این بانویی را که شما نام می‌برید نمی‌شناسیم، او را به ما نشان بدهید تا اگر واقعا زیبایی او به همان نحو که شما توصیف می‌کنید بی‌مانند باشد ما از صمیم قلب و بی‌هیچ ترس و تشویش به حقیقتی که منظور نظر شما است اذعان کنیم. دن کیشوت گفت: من اگر او را به شما نشان بدهم دیگر اعتراف شما به یک حقیقت آشکار چه ارزشی تواند داشت؟ مهم این است که شما بی‌آن‌که او را دیده باشید به این واقعیت ایمان بیاورید
❤ محمد حسین ❤
۴
عشق حقیقی باید اختیاری باشد نه اجباری.
❤ محمد حسین ❤
۴
در جایی که پشم ما را چیده‌اند از سر او یک مو هم کم نشده است
❤ محمد حسین ❤
۴
«چیست آن‌چه مایه رنج جان من است؟ نفرت. و چیست آن‌چه بر اندوه من می‌افزاید؟ حسد. و کیست آن‌که تحمل مرا می‌آزماید؟ هجران. پس وای به من که دردی که مرا می‌خورد درمان ندارد! زیرا هر امیدی در قبال نفرت و حسد و هجران نقش بر آب است.»
❤ محمد حسین ❤
۴
«کیست که بتواند سرنوشت مرا بهبود ببخشد؟ مرگ. و کیست که به سعادت عشق نایل می‌شود؟ بی‌وفایی. و دردهای عشق را چه چیز درمان می‌کند؟ جنون. پس شرط عقل نیست در مقام علاج دردی برآمدن که داروی آن مرگ است و بی‌وفایی و جنون.»
الهام
۴
لحظات عمر زودگذرند، هر دم بر تشویش و اضطرابم می‌افزاید و امید از دلم رخت بر می‌بندد، با این وصف تنها چیزی که مرا زنده نگاه داشته است همان عشق به زندگی است.
Reza Haghighi
۳
ای امیدهای بی‌ثمر آدمی! در حالی که وعده آسایش می‌دهید می‌گذرید و سرانجام به صورت سایه و دود و رویا محو می‌شوید.