جملات زیبای کتاب روزی که رهایم کردی | طاقچه
تصویر جلد کتاب روزی که رهایم کردی

بریده‌هایی از کتاب روزی که رهایم کردی

نویسنده:النا فرانته
انتشارات:نشر نون
امتیاز
۳.۵از ۳۶ رأی
۳٫۵
(۳۶)
فکر می‌کنی تنها مردی است که می‌توانی با او خوش باشی. خدا می‌داند چه فضایل قاطعانه‌ای به او نسبت می‌دهی، و در عوض او فقط نی‌ای است که صدای نادرست بیرون می‌دهد. نمی‌دانی واقعاً کیست، خودش هم نمی‌داند.
خورشید
زندگی سبک است، اصلاً نیازی نیست به هیچ‌کس اجازه دهیم آن را برایمان سنگین کند.
میم ___ لام
این زن‌ها احمق‌اند. زنان تحصیل‌کرده، با موقعیت‌های خوب، در دست مردهای بی‌توجهشان مثل یک تکه اثاث بی‌ارزش می‌شکنند.
Mary gholami
از وقت خودم زده بودم و به او داده بودم تا او تواناتر شود. آرزوهای خودم را کنار گذاشته بودم تا با آرزوهای او همراه شوم. با هر بحران ناامیدی‌اش، بحران‌های خودم را کنار گذاشته بودم تا به او برسم. من در لحظه‌های او گم شده بودم، در ساعت‌هایش، تا او تمرکز داشته باشد. به خانه، غذا، بچه‌ها، به تمام امور کسالت‌بار زندگی روزمره، رسیده بودم، در حالی که او لجوجانه از پلکان وجودِ بی‌مزیت ما بالا رفته بود. و حالا مرا ول کرده بود، همه را با خودش برده بود، همهٔ آن ساعت‌ها، تمام آن انرژی‌ها، تمام خستگی‌هایی را که هدیه داده بود، یکهو برای لذت بردن از ثمره‌هایش با یکی دیگر، غریبه‌ای که برای قبول مسئولیت و پرورش و تبدیل او به چیزی که الان شده حتی انگشتش را هم تکان نداده بود.
میم ___ لام
"چطور بفهمم حواست پرت است؟" "متوجه می‌شوی. یک آدم حواس‌پرت آدمی است که بوها را حس نمی‌کند، کلمه‌ها را نمی‌شنود، هیچی حس نمی‌کند."
زهرایحیی زاده
"نمی‌توانی مرا اینجا امیدوار رها کنی وقتی درواقع تصمیمت را گرفته‌ای."
NeginJr
زن‌ها بدون عشق نور چشمشان را از دست می‌دهند، زن‌ها بدون عشق زنده می‌میرند.
Nasim
هیچی از آدم‌ها نمی‌دانیم، حتی از آن‌ها که همه چیز را باهاشان شریک می‌شویم.
میم ___ لام
به هر حال، چه می‌توانستم بکنم، همه چیز را از دست داده بودم، همه چیزم را، همه چیز، به‌طرز بازگشت‌ناپذیری.
NeginJr
. زنان تحصیل‌کرده، با موقعیت‌های خوب، در دست مردهای بی‌توجهشان مثل یک تکه اثاث بی‌ارزش می‌شکنند.
ghazal
زمان، زمان، تمام زمان زندگی‌ام را گرفته بود، و فقط برای اینکه با بی‌فکری هواوهوسی آن را دور بریزد. عجب تصمیم ناعادلانه و یک‌طرفه‌ای. از خود راندن گذشته مثل حشرهٔ بدترکیبی که روی دست نشسته باشد. گذشتهٔ من، نه‌فقط مال خودش، به ویرانی رسیده بود. از او می‌خواستم، خواهش می‌کردم مرا کمک کند تا بفهمم آیا دست‌کم آن موقع استحکامی داشته یا نه، و از کی این روند اضمحلال را در پیش گرفته،
مهرناز
کمکش کرده بودم برای امتحان‌های دانشگاه آماده شود، وقتی شهامت حضور در جایی را نداشت، همراهی‌اش کرده بودم، در خیابان‌های شلوغ فوریگروتا ترغیبش کرده بودم، قلبش می‌خواست از سینه بیرون بزند، صدایش را می‌شنیدم، در میان ازدحام دانشجوهای شهر و استان، با صورت رنگ‌پریده‌اش او را در راهروهای دانشگاه پیش می‌راندم. شب‌ها از پی هم بیدار مانده بودم تا مطالب پیچیدهٔ درس‌هایش را تکرار کند. از وقت خودم زده بودم و به او داده بودم تا او تواناتر شود. آرزوهای خودم را کنار گذاشته بودم تا با آرزوهای او همراه شوم. با هر بحران ناامیدی‌اش، بحران‌های خودم را کنار گذاشته بودم تا به او برسم. من در لحظه‌های او گم شده بودم، در ساعت‌هایش، تا او تمرکز داشته باشد.
خورشید
از قصد خود را بین مرگ و زندگی قرار دادن، معلق مثل یک بندباز.
Nasim
، زن‌ها بدون عشق زنده می‌میرند
آزاده
متنفر بودم از اینکه او همه چیز را دربارهٔ من بداند و من از او کمی یا هیچی بدانم. حس می‌کردم مثل آدم نابینایی هستم که دقیقاً زیر نظر همان آدم‌هایی است که او می‌خواهد از تک‌تک جزئیاتشان باخبر شود.
کاربر ۱۰۵۶۸۹۵۴
به نظرم غیرممکن می‌رسید او ناگهان نسبت به زندگی من بی‌توجه شود، مثل گیاهی که سال‌های سال آبش داده باشی و بعد یک‌مرتبه ولش کنی تا از بی‌آبی بمیرد.
NeginJr
"و اگر بخواهم شکایت کنم؟" "تلفنی این کار را بکنید." "و اگر بخواهم تو روی کسی تف کنم؟"
NeginJr
هیچی از آدم‌ها نمی‌دانیم، حتی از آن‌ها که همه چیز را باهاشان شریک می‌شویم.
NeginJr
بعد از ماه‌ها مقاومت، خودم را در این کتاب‌ها دیدم، و بدتر شده بودم، کاملاً درهم‌شکسته.
NeginJr
بابا نبود، بابا که خوب می‌دانست چه‌کار کند رفته بود. لازم بود کاملاً تنهایی خودمان را اداره کنیم.
NeginJr
هیچ‌وقت نتوانستم با لحن اغواگر با مردها حرف بزنم، مهربان، مؤدب، اما بدون گرما، بدون اداواصول‌های در دسترس بودن هیجانی.
setareh
فکر کردم باید بروم. حالا چیزی را که می‌خواستم فهمیده بودم. هنوز هم مردها از من خوششان می‌آمد.
setareh
همه چیز تصادفی بود. وقتی دختر جوانی بودم، عاشق ماریو شدم، اما می‌شد عاشق هر کس دیگری شوم. به بدنی می‌رسیم که خدا می‌داند چه معنایی به آن می‌دهیم. گذر طولانی زندگی با هم. فکر می‌کنی تنها مردی است که می‌توانی با او خوش باشی. خدا می‌داند چه فضایل قاطعانه‌ای به او نسبت می‌دهی، و در عوض او فقط نی‌ای است که صدای نادرست بیرون می‌دهد. نمی‌دانی واقعاً کیست، خودش هم نمی‌داند. ما اتفاق هستیم.
میم ___ لام
"واقعاً مرا دیگر دوست نداری؟" "آره." "چرا؟ چون بهت دروغ گفتم؟ چون ولت کردم؟ چون رنجاندمت؟" "نه. درست آن موقع که احساس می‌کردم فریب خورده‌ام، رها شده‌ام و تحقیر شده‌ام، خیلی عاشقت بودم، تو را بیشتر از هر لحظهٔ دیگری در زندگی مشترکمان آرزو داشتم." "خب پس؟" "دیگر دوستت ندارم، چون برای توجیه خودت گفتی دچار خلأ احساسی شدی، و حقیقت نداشت." "شده بودم." "نه.
خورشید
با خجالت ازم پرسید: "خیلی بد بود؟" "آره." "آن شب چه اتفاقی برایت افتاد؟" "واکنشی افراطی داشتم که رویهٔ چیزها را شکافت." "بعد؟" "من افتادم." "بالاخره به کجا رسیدی؟" "هیچ جا. عمقی نبود، پرتگاهی نبود. هیچی نبود."
خورشید
زن‌ها بدون عشق نور چشمشان را از دست می‌دهند، زن‌ها بدون عشق زنده می‌میرند.
✨☁️Arezoo
به نظرم غیرممکن بود که واقعاً رفته باشد.
NeginJr
می‌خواستم در این بشقاب پاستا همهٔ چیزهایی را ببیند که با رفتنش دیگر نمی‌توانست ببیند، یا بچشد، یا نوازش کند، بشنود، بو کند: دیگر هرگز.
NeginJr
در بدنش و صورتش هیچ اثری از دلتنگی برای ما نبود. در حالی که تمام نشانه‌های رنج کشیدن در صورت من پیدا بود
NeginJr
خدا می‌داند چه فضایل قاطعانه‌ای به او نسبت می‌دهی، و در عوض او فقط نی‌ای است که صدای نادرست بیرون می‌دهد. نمی‌دانی واقعاً کیست، خودش هم نمی‌داند. ما اتفاق هستیم.
NeginJr

حجم

۱۹۶٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۴۰ صفحه

حجم

۱۹۶٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۴۰ صفحه

قیمت:
۹۹,۰۰۰
تومان