
بریدههایی از کتاب چهار قطره خون
۳٫۸
(۱۶)
از چه باید بنویسم که قبولش بکنی
از چه باید بنویسم که مسافر نشوی
به چه سوگند دهم، تا که بمانی در من
چه بگویم که گُلِ فصل مجاور نشوی
محدثه
به کمرنگی من کسی در جهان نیست
از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
محدثه
مبادا آدم دیگر, مباد از من مقرب تر..
تو هم که داغ و طغیانگر ...و من که بزدل و ترسو
همیشه هر چه در عالم به پیشت خاک و خاکستر
بدون تو زمان پر زندگی ر دین و دل پر پر
کاربر ۵۰۹۶۴۹۶
قبل از آن اوج، قسم دادمت ای عشق بمان
و تو فریاد زدی باز، که برخواهم گشت
پشت سر داد کشیدم قَسَمت کو؟ گفتی
به خدای شب آغاز که برخواهم گشت
محدثه
زندگی جایِ بدی بود، نمی فهمیدیم
و تمام هیجاناتِ جهان گور شدند
جبر از آغاز جهان مسئلهٔ تلخی بود
اختیار آمد و مجبور به مجبور شدند
محدثه
اولین حربهٔ زن هاست نفس های عمیق
بعد از آن مات شدن مثل وقار تندیس
بعدش آرام شدن حرف شدن بغض شدن
آخرین حربهٔ زن هاست دو تا گونهٔ خیس
کاربر ۲۹۹۰۰۹۱
ای تف به هرچه دل ...
همان بهتر آدم فقط چشم و دهن باشد
محدثه
ای مُردِشور نسخه پیچی ها ...
لعنت به قرصای فراموشی
اسم همه جز اسم تو اینجاست ...
لعنت به لیست تویِ هر گوشی
محدثه
افتضاحم، تَنِشَم، مثل دو شب مانده به عید
مثل دستان پدر در افق فقر و سکوت
مثل تُنگٍ عطشِ ماهی و اعصابِ سگی
مثل خمیازهٔ مادر وسطِ سیب و سقوط
محدثه
تن جاده را خط کشیدم به دورت
نشستی و طیاره از من گرفتت
جهان از خیابان من چرب تر بود
بزرگی سیاره از من گرفتت
محدثه
کاش آنجا که تو رفتی غم عالم میرفت
کاش این غربت جمعی همه با هم میرفت
تا به دنبال تو این عالم و آدم میرفت
به درک پشت تو نامحرم و محرم میرفت
محدثه
با توام عشق مرا دست خیانت نسپار
بین این مردمِ عاشق کُشِ معشوقه فروش
مگذارم مگذارم مگذارم مگذار
محدثه
خانه تاریک شده تا که تو ظاهر بشوی
بلکه این بار نخواهی که مسافر بشوی
باعث هجرت مرغان مهاجر بشوی
و کمی دورتر از فصل مجاور بشوی
محدثه
آه ناجور کشیدی نگذارم بروی
قسمم دادی و من مانع رفتن نشدم
از غرورم چه بگویم که چه جاها نشکست
گریه کردی بروی دست به دامن نشدم
محدثه
حجم
۳۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۰۰ صفحه
حجم
۳۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۰۰ صفحه
قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان