جملات زیبا از متن کتاب چهار قطره خون | طاقچه
تصویر جلد کتاب چهار قطره خون

کتاب چهار قطره خون

۴.۱(از ۱۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
علیرضا آذر
انتشارات: 
نشر نیماژ
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

قیمت:

۱۰۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
به کمرنگی من کسی در جهان نیست از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
محدثه
۲۵
از چه باید بنویسم که قبولش بکنی از چه باید بنویسم که مسافر نشوی به چه سوگند دهم، تا که بمانی در من چه بگویم که گُلِ فصل مجاور نشوی
محدثه
۲۳
مبادا آدم دیگر, مباد از من مقرب تر.. تو هم که داغ و طغیانگر ...و من که بزدل و ترسو همیشه هر چه در عالم به پیشت خاک و خاکستر بدون تو زمان پر زندگی ر دین و دل پر پر
کاربر ۵۰۹۶۴۹۶
۲۱
قبل از آن اوج، قسم دادمت ای عشق بمان و تو فریاد زدی باز، که برخواهم گشت پشت سر داد کشیدم قَسَمت کو؟ گفتی به خدای شب آغاز که برخواهم گشت
محدثه
۱۶
زندگی جایِ بدی بود، نمی فهمیدیم و تمام هیجاناتِ جهان گور شدند جبر از آغاز جهان مسئلهٔ تلخی بود اختیار آمد و مجبور به مجبور شدند
محدثه
۱۶
اولین حربهٔ زن هاست نفس های عمیق بعد از آن مات شدن مثل وقار تندیس بعدش آرام شدن حرف شدن بغض شدن آخرین حربهٔ زن هاست دو تا گونهٔ خیس
کاربر ۲۹۹۰۰۹۱
۸
ای مُردِشور نسخه پیچی ها ... لعنت به قرصای فراموشی اسم همه جز اسم تو اینجاست ... لعنت به لیست تویِ هر گوشی
محدثه
۶
تن جاده را خط کشیدم به دورت نشستی و طیاره از من گرفتت جهان از خیابان من چرب تر بود بزرگی سیاره از من گرفتت
محدثه
۶
ای تف به هرچه دل ... همان بهتر آدم فقط چشم و دهن باشد
محدثه
۵
افتضاحم، تَنِشَم، مثل دو شب مانده به عید مثل دستان پدر در افق فقر و سکوت مثل تُنگٍ عطشِ ماهی و اعصابِ سگی مثل خمیازهٔ مادر وسطِ سیب و سقوط
محدثه
۵
کاش آنجا که تو رفتی غم عالم میرفت کاش این غربت جمعی همه با هم میرفت تا به دنبال تو این عالم و آدم میرفت به درک پشت تو نامحرم و محرم میرفت
محدثه
۳
آه ناجور کشیدی نگذارم بروی قسمم دادی و من مانع رفتن نشدم از غرورم چه بگویم که چه جاها نشکست گریه کردی بروی دست به دامن نشدم
محدثه
۲
با توام عشق مرا دست خیانت نسپار بین این مردمِ عاشق کُشِ معشوقه فروش مگذارم مگذارم مگذارم مگذار
محدثه
۲
خانه تاریک شده تا که تو ظاهر بشوی بلکه این بار نخواهی که مسافر بشوی باعث هجرت مرغان مهاجر بشوی و کمی دورتر از فصل مجاور بشوی
محدثه
۱