جملات زیبای کتاب جنگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب جنگ

کتاب جنگ

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۸ رأی)
انتشارات: 
نشر نو
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
javadazadi
۱۹
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی. مضحک بود.
Mostafa F
۱۳
آرامش صحرا برای کسی که گوش‌هایش پر از سر و صداست احمقانه است.
javadazadi
۱۲
پشت تصویرِ تکه‌تکه‌های خون‌چکان وجودم، تصورش می‌کردم که امتداد امید بود. دوباره زندگی را می‌دیدم.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
۱۰
از حیات همین را درک می‌کردم که هنوز مقدار زیادی در وجودم باقی است و به‌اصطلاح دارد تاب می‌آورد.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
۷
در نامه‌های پدرم تمام گند جوانی من حی و حاضر بود، همان جوانی‌ای که مرده بود. حسرت هیچ‌چیز را نمی‌خوردم، چیزی نبود جز آشغال بوگندو، اضطراب، وحشت، اما هرچه بود گذشتهٔ محقر من بود، گذشتهٔ بچهٔ تباه‌شده‌ای که محدود شده بود به کارت‌پستال‌های سانسورشده با جمله‌های کاملاً تر و تمیز و آراسته.
فریما
۷
وانمود می‌کرد که حالیش است. از همین معلوم می‌شد که خیلی احمق است.
Mostafa F
۶
تهوع‌آور است وقتی آدم ماه‌ها رسته‌هایی از آدم‌ها را می‌بیند که اونیفرم‌پوش در خیابان‌ها رژه می‌روند، مثل رشته‌های سوسیس، سربازهایی با یونیفرم خاکی، سربازهای ذخیره، سربازهایی با یونیفرم لاجوردی، سبز مثل سیب، که مثل گوشتی که به‌سمت هاونی بزرگ می‌رود، سوار بر گاری‌ها سوی قتلگاه می‌رفتند، برای هیچ.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
۴
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی. مضحک بود.
Mostafa F
۴
اما هرچه بود گذشتهٔ محقر من بود
فریما
۳
لویی دتوش با جراحت در تن و روان از جبهه بازگشت، مثل تمام رزمنده‌های پیشینِ جنگ جهانی اول، پر از فکرِ «دیگر هرگز» و امیدوار به اینکه این «واپسین جنگ» باشد.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
۲
همیشه با همین ولولهٔ خوفناک خوابیده‌ام. من جنگ را در سرم به دام انداخته‌ام. جنگ در سرم زندانی شده.
javad hedayati
۱
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی.