جملات زیبا از متن کتاب جنگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب جنگ

کتاب جنگ

۳.۹(از ۲۰ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۵۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی. مضحک بود.
javadazadi
۲۰
آرامش صحرا برای کسی که گوش‌هایش پر از سر و صداست احمقانه است.
Mostafa F
۱۳
پشت تصویرِ تکه‌تکه‌های خون‌چکان وجودم، تصورش می‌کردم که امتداد امید بود. دوباره زندگی را می‌دیدم.
javadazadi
۱۲
از حیات همین را درک می‌کردم که هنوز مقدار زیادی در وجودم باقی است و به‌اصطلاح دارد تاب می‌آورد.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
۱۲
در نامه‌های پدرم تمام گند جوانی من حی و حاضر بود، همان جوانی‌ای که مرده بود. حسرت هیچ‌چیز را نمی‌خوردم، چیزی نبود جز آشغال بوگندو، اضطراب، وحشت، اما هرچه بود گذشتهٔ محقر من بود، گذشتهٔ بچهٔ تباه‌شده‌ای که محدود شده بود به کارت‌پستال‌های سانسورشده با جمله‌های کاملاً تر و تمیز و آراسته.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
۷
وانمود می‌کرد که حالیش است. از همین معلوم می‌شد که خیلی احمق است.
فریما
۷
تهوع‌آور است وقتی آدم ماه‌ها رسته‌هایی از آدم‌ها را می‌بیند که اونیفرم‌پوش در خیابان‌ها رژه می‌روند، مثل رشته‌های سوسیس، سربازهایی با یونیفرم خاکی، سربازهای ذخیره، سربازهایی با یونیفرم لاجوردی، سبز مثل سیب، که مثل گوشتی که به‌سمت هاونی بزرگ می‌رود، سوار بر گاری‌ها سوی قتلگاه می‌رفتند، برای هیچ.
Mostafa F
۶
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی. مضحک بود.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
۴
اما هرچه بود گذشتهٔ محقر من بود
Mostafa F
۴
لویی دتوش با جراحت در تن و روان از جبهه بازگشت، مثل تمام رزمنده‌های پیشینِ جنگ جهانی اول، پر از فکرِ «دیگر هرگز» و امیدوار به اینکه این «واپسین جنگ» باشد.
فریما
۳
همیشه با همین ولولهٔ خوفناک خوابیده‌ام. من جنگ را در سرم به دام انداخته‌ام. جنگ در سرم زندانی شده.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
۲
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی.
javad hedayati
۱