جملات زیبای کتاب جنگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب جنگ

بریده‌هایی از کتاب جنگ

انتشارات:نشر نو
امتیاز
۳.۹از ۱۵ رأی
۳٫۹
(۱۵)
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی. مضحک بود.
javadazadi
پشت تصویرِ تکه‌تکه‌های خون‌چکان وجودم، تصورش می‌کردم که امتداد امید بود. دوباره زندگی را می‌دیدم.
javadazadi
از حیات همین را درک می‌کردم که هنوز مقدار زیادی در وجودم باقی است و به‌اصطلاح دارد تاب می‌آورد.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
آرامش صحرا برای کسی که گوش‌هایش پر از سر و صداست احمقانه است.
Mostafa F
در نامه‌های پدرم تمام گند جوانی من حی و حاضر بود، همان جوانی‌ای که مرده بود. حسرت هیچ‌چیز را نمی‌خوردم، چیزی نبود جز آشغال بوگندو، اضطراب، وحشت، اما هرچه بود گذشتهٔ محقر من بود، گذشتهٔ بچهٔ تباه‌شده‌ای که محدود شده بود به کارت‌پستال‌های سانسورشده با جمله‌های کاملاً تر و تمیز و آراسته.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
تهوع‌آور است وقتی آدم ماه‌ها رسته‌هایی از آدم‌ها را می‌بیند که اونیفرم‌پوش در خیابان‌ها رژه می‌روند، مثل رشته‌های سوسیس، سربازهایی با یونیفرم خاکی، سربازهای ذخیره، سربازهایی با یونیفرم لاجوردی، سبز مثل سیب، که مثل گوشتی که به‌سمت هاونی بزرگ می‌رود، سوار بر گاری‌ها سوی قتلگاه می‌رفتند، برای هیچ.
Mostafa F
وانمود می‌کرد که حالیش است. از همین معلوم می‌شد که خیلی احمق است.
فریما
اما هرچه بود گذشتهٔ محقر من بود
Mostafa F
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی. مضحک بود.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
لویی دتوش با جراحت در تن و روان از جبهه بازگشت، مثل تمام رزمنده‌های پیشینِ جنگ جهانی اول، پر از فکرِ «دیگر هرگز» و امیدوار به اینکه این «واپسین جنگ» باشد.
فریما
همیشه با همین ولولهٔ خوفناک خوابیده‌ام. من جنگ را در سرم به دام انداخته‌ام. جنگ در سرم زندانی شده.
کاربر ۳۹۸۷۶۳۰
وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی.
javad hedayati

حجم

۲۹۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

حجم

۲۹۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

قیمت:
۵۷,۰۰۰
تومان