
دنیای کتاب
۰
از بخت بد مادر از شنا خسته نشدم. کمکم برتری خودم را در مسابقات ملی نوجوانان نشان دادم. وقتی به گذشته فکر میکنم، میبینم که در طی آن دو سال کاملاً خودم بودهام، به همان شکلی که خلق شده بودم. قبل از این بود که مادر من را برای درمان پیش خاله بفرستد و قبل از اینکه دارو خوردن را شروع کنم
دنیای کتاب
۰
بعضیها هستند که آدم هیچ جور نمیتواند دوستشان داشته باشد. حتی وقتی هم لبخند میزنند، دلت میخواهد انگشتهایت را بیندازی دو طرف آن لبهای خندان و دهانشان را پاره کنی.