به «تیمچه» ای رفتیم که سرای فرشفروشها بود و در آن نفیسترین دستبافتههای انسانی با نقوش و رنگهای جادویی روی هم انباشته شده بود. فروشنده تاجرِ متمکنی بود که با بیاعتنایی فرشها را ورق میزد و دربارهٔ هر یک توضیحی میداد و میگذشت. یکی از فرشها که نقش و رنگهای زیبایی داشت نظرم را گرفت. فروشنده توضیح داد که بافتهٔ تبریز و شصترج است. میرزامحمود توضیح داد که منظور از «رج» ظرافتِ بافت براساسِ تعداد گرهها در طولی مشخص است که تکتک با سرانگشتان دختران جوانسال زده شده است.