جملات زیبای کتاب تاوان عاشقی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تاوان عاشقیsubscriptionAvailable

کتاب تاوان عاشقی

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۳۳۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدعلی جعفری
انتشارات: 
نشر معارف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محمدلو
۶۰
وقتی از زیر بمباران و مرگ حتمی نجات پیدا می‌کنی رقیق می‌شوی. معنویتی وصف‌نشدنی راه می‌افتد توی رگ‌هایت. خدا را نزدیک‌تر می‌بینی؛ در آغوشت. او تو را وسط این همه آتش باران و گلوله‌ها زنده نگه داشته تا نفس بکشی.
محمدلو
۴۳
اگر می‌دانستم عشق این‌قدر خطرناک است عاشق نمی‌شدم!
نیکو
۳۱
«خیبر خیبر یا صهیون، جیش محمد قادمون
محمدلو
۳۰
نمی‌خواستم مثل شیرِ دست‌آموزِ سیرک‌ها بی‌خطر و رام باشم.
Fatemeh Mazhari
۲۷
پیامبر وارد خانه دخترشان می‌شوند و این لحظه را می‌بینند. رو به دامادشان می‌گویند: «هیچ مردی نیست که در کارهای خانه به همسرش کمک کند مگر این‌که خداوند به عدد هر تار مویی که در بدن او روییده پاداش یک سال عبادت که روزهایش روزه‌دار و شب‌هایش شب‌زنده‌دار بوده را می‌دهد. خداوند به چنین مردی ثواب انبیای صابر خود مثل یعقوب و داوود و عیسی را می‌بخشد.»
محمدلو
۲۰
مقلوبه، بهانه خوبی بود برای روایت مبارزه زنان فلسطینی. قابلمه را جلویشان سر و ته می‌کردم و می‌گفتم مرابطات مقلوبه می‌پزند و ماه رمضان به بهانه افطاری در جوار قدس شریف، قابلمه‌هایشان را جلوی چشم سربازان واژگون می‌کنند. به کنایه سقوط اسرائیل. نماد وارونه شدن اوضاع.
Samaneh J
۱۷
چرا صهیونیست‌ها به این راحتی ما را می‌کُشند؟ چرا پدربزرگم را کشتند؟ به چه حقی روی دیوارهای غزه می‌نوشتند «عرب‌ها را با گاز اعدام کنید!» لعنت به اعتقاد مزخرفِ زمین بدون مردم و مردم بدون زمین! دلم نمی‌خواست بمیرم. باز هم فوبیای زیر آوار ماندن و ذره‌ذره جان کندن. انگار آن‌ها نمی‌خواستند ما مفت بمیریم، با زجر ما را می‌کشتند. تازه داشتم عاشق می‌شدم، تازه با خیال روبرویی با معشوق موهایم را فر می‌دادم و ترانه عاشقانه می‌خواندم.
پروانه کاغذی
۱۶
جنگ دل مردم غزه را بهم نزدیک می‌کرد. یک‌دست می‌شدند. صف‌های خرید طولانی می‌شد ولی قیمت نان و خواربار بالا نمی‌رفت.
محمدلو
۱۳
محاکمه خائنین حکومتی را می‌خواستیم. از طرفی فریاد وحدت سرمی‌دادیم. چرا حکومت فتح و حماس هم‌دل و همراه نمی‌شدند در مقابل اسرائیل. وقتی می‌گفتیم «ما داریم نابود می‌شویم، با دست دشمنان و دوستان» جری می‌شدند. حرف‌مان حساب بود. زخمی که به داخل خونریزی کند خطرش بیشتر است!
فلانی
۱۳
انگار آن‌ها نمی‌خواستند ما مفت بمیریم، با زجر ما را می‌کشتند.
sjd
۱۱
پیامبر وارد خانه دخترشان می‌شوند و این لحظه را می‌بینند. رو به دامادشان می‌گویند: «هیچ مردی نیست که در کارهای خانه به همسرش کمک کند مگر این‌که خداوند به عدد هر تار مویی که در بدن او روییده پاداش یک سال عبادت که روزهایش روزه‌دار و شب‌هایش شب‌زنده‌دار بوده را می‌دهد. خداوند به چنین مردی ثواب انبیای صابر خود مثل یعقوب و داوود و عیسی را می‌بخشد.»
saba
۷
اگر می‌دانستم عشق این‌قدر خطرناک است عاشق نمی‌شدم!
زهره
۷
زخمی که به داخل خونریزی کند خطرش بیشتر است!
سعیده قاسمی
۶
در اولین ماه رمضانی که آمده بودم ایران با خلیل رفتیم راهپیمایی روز قدس. او کوفیه پدربزرگم را انداخت روی شانه. وقتی خانواده‌هایی را می‌دیدم که با بچه کوچک آمده‌اند با خودم فکر می‌کردم رسانه‌های اسرائیلی چه کلاه گشادی بر سر ما مردم غزه گذاشته‌اند. این شور و علاقه و دغدغه مردم ایران کجا و آن تصوری که ایران با اسرائیل دوست مشترک است کجا؟ حس افتخار بهم دست داده بود که یک کشور اسلامی روزی به نام قدس دارد.
عباس زاده
۵
قانون نانوشته وقتِ بمباران. آدم جلوی مرگ تنهاست. تنهای تنها. حالا که قرار است آتش جنگ تو را قورت بدهد، پس چه بهتر که کنار خانواده‌ات باشی. زیر سقف خانه خودت. کنار اهل و عیالت. بقیه را زا به راه نکنی دنبال جسدت آواره کوچه و خیابان شوند. من هم مثل بقیه.
فلانی
۵
جنگ دل مردم غزه را بهم نزدیک می‌کرد. یک‌دست می‌شدند. صف‌های خرید طولانی می‌شد ولی قیمت نان و خواربار بالا نمی‌رفت.
۳۱۳
۵
می‌گفت درست است که در فلسطین زندگی نمی‌کنیم؛ ولی فلسطین در ما زندگی می‌کند.
میثاق؛
۵
آن شب برایم پیام فرستاد. شعری از نزار قبانی «زن اگر دوستت داشته باشد می‌تواند برای پاسخ به دعوت تو، برای نوشیدن یک قهوه، از پاریس به دمشق بیاید و اگر قلبش را به روی تو ببندد، خسته‌تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد.»
Anita
۵
چرا روزگار رخ تلخش را به ما نشان می‌داد؟ چرا دور فلک بر وفق مراد ما نمی‌چرخید؟
Anita
۴
«وطن، روز را آغاز کن. محبوب من آواز روز را دوست دارد.»
Anita
۴
همه تنهایی‌های گذشته را مرور می‌کردیم و لحظات به هم رسیدن را تند تند نفس می‌کشیدیم
حبیب
۳
حلقه عروس را خریدم و به یاد خلیل انداختم توی انگشتم. زیر لب خواندم «وطن، روز را آغاز کن. محبوب من آواز روز را دوست دارد.»
ابن سینا
۳
مقلوبه، بهانه خوبی بود برای روایت مبارزه زنان فلسطینی. قابلمه را جلویشان سر و ته می‌کردم و می‌گفتم مرابطات مقلوبه می‌پزند و ماه رمضان به بهانه افطاری در جوار قدس شریف، قابلمه‌هایشان را جلوی چشم سربازان واژگون می‌کنند. به کنایه سقوط اسرائیل. نماد وارونه شدن اوضاع. حتی تکبیرهایشان را بلندبلند تکرار می‌کردم «الله اکبر و لله الحمد، فی سبیل‌الله قمنا، نبتغی رفع اللواء، فلیعد للدین مجده، ولیعد للاقصی عزه، ولیعد للاقصی طهره، ولترق منا الدماء... لن ترکع امه قائدها محمد...»
ابن سینا
۳
اگر همه مسلمین جمع شوند و هر کدام یک سطل آب بریزند اسرائیل را آب می‌برد.
parniangh
۳
پرنده‌های اهریمنی اسرائیل، بر سر غزه مرگ می‌ریختند؛ بی‌وقفه.
zahra ehtesham
۳
آن‌ها ایران را به من معرفی کردند و رهبر انقلاب‌شان. آیت‌الله خمینی! تا چند روز ذهنم درگیر بود که این مرد چقدر آشناست. تا این‌که یادم آمد عکس او را تقریباً سال ۱۹۷۹ که سال پیروزی انقلاب اسلامی بود، در تلویزیون دیده‌ام. آن موقع بچه بودم. وقتی پدربزرگِ مسیحی‌ام چهره آیت‌الله خمینی را در تلویزیون دید گفت کاش جهان عرب هم رهبری مثل او داشت! چهره رهبر ایران برای من خیلی جذاب و کاریزماتیک بود. صورتش، مرا به یاد حضرت مسیح می‌انداخت.
saba
۳
تازه داشتم عاشق می‌شدم، تازه با خیال روبرویی با معشوق موهایم را فر می‌دادم و ترانه عاشقانه می‌خواندم.
۳۱۳
۳
در غزه یک قولی داریم که یک نفر مانند امام علی که خیلی قوی است می‌آید و قدس را آزاد می‌کند.
Anita
۳
«یا او را ببر، یا برای ما برگردان!»
Anita
۳
یک دل می‌خواستیم به هم برسیم، حالا شد صد دل.